روایتِ امید، مقاومت و فتح در شبهایِ جنگ
فیروزکوه (پانا) _ خیابانهایِ روشنِ امید تا دلِ آسمانِ نبرد، حماسه در رگهایِ ایران جاری است. این دلنوشته، ادایِ احترامی است به ارادهی پولادینِ ملتی که در سختیها قامت خم نکرد و یادِ شهیدانِ پرافتخارِ فیروزکوه، شهید رسول اسفندیار و شهید محسن خلیلی را، چون مشعلی فروزان، در شبهایِ پر التهابِ جنگ، زنده نگه داشت.
شب بود، اما تاریکیاش مغلوبِ نورِ امید بود. نورِ حضورِ مردمی که خیابانها را، نه از ترس، که از عشق به وطن، روشن کرده بودند. این گردهمایی، صرفاً یک تجمع نبود؛ ارتشِ دلهایی بود که در برابرِ امواجِ سختی، چون صخرهای استوار ایستاده بودند. هر قدم، نوایِ استقامتی بود که در رگهایِ این ملت جاری بود. چشمها، اگرچه خسته از هیاهویِ روزگار، اما مصمم به افقی دوخته شده بود؛ افقی که شاید در غبارِ موقتِ جنگ پنهان بود، اما نویدِ حتمیِ فتح را با خود داشت. همصداییِ یکپارچهی شعارها، نه فریادِ خشمِ بیحاصل، که ترنمِ روحی یگانه بود؛ روحی که در بطنِ درد و رنج، نه تنها نشکست، که مستحکمتر شد.
در میانِ این دریایِ جمعیت، هر چهره، کتابی بود ناگشوده از عشق و ایثار. داغِ دلِ مادری که فرزندش در میدانِ نبرد بود، در عمقِ نگاهش موج میزد؛ غرورِ پدرانه در سینهی مردی که با وجودِ تمامِ مشقتها، باز هم با قدمهایی استوار در میانِ جمع حضور داشت؛ و امیدی که چون آفتابی تابان، در چشمانِ نوجوانانِ این سرزمین میدرخشید؛ نسلی که آینده را، حتی از میانِ دودِ باروت، اما با تمامِ توان و ایمان، میدید. و در این میان، یادِ شهیدِ مفقودالاثر، رسول اسفندیار، دلیرمردِ ناوِ دنا و افتخارِ فیروزکوه، چون ستارهای درخشان بر تارکِ این مقاومت میدرخشید؛ نمادی از فداکاریِ بیانتها و استقامتی که از عمقِ جانِ این خاکِ پاک برمیخیزد.
اینها تنها مردمی نبودند که به خیابان آمده بودند؛ اینها ملتی بودند که فهمیده بودند رازِ عبور از این شبِ پر هیاهو و دشوار، در همبستگی و کنارِ هم ایستادن است. در آن شبهایِ سرنوشتساز، ترس جایی نداشت. وقتی همدلی، چون پتوئی گرم، روحِ خستهی جامعه را در بر میگرفت؛ وقتی مقاومت، چون سپری پولادین، در برابرِ تمامِ تهدیدها قد علم میکرد؛ و هنگامی که فتح، نه صرفاً یک آرزویِ دستنیافتنی، بلکه یک باورِ عمیقِ قلبی بود، دیگر هیچ عاملی نمیتوانست سدِ راهِ ارادهی پولادینِ ملتی شود که برایِ خانهاش، برایِ وطنش، و برایِ آیندهی فرزندانش، به صحنه آمده بود.
اینها فقط تجمعاتِ مردمی نبود؛ اینها روایتِ زندهی استقامت بود، فصلِ پیوندِ ناگسستنیِ امید و فتح بود، و گواهیِ روشن بر این حقیقت که در دلِ سختترینِ شبها، مردمِ این سرزمین، درخشانترینِ ستارهها را بر آسمانِ مقاومت، فروزان نگاه میدارند. و امروز، وقتی از حماسهی مقاومت و طلوعِ فتح سخن میگوییم، یادِ مردانِ بیادعایِ این آب و خاک، چون پاسدارِ شهید، سرهنگ محسن خلیلی، از مدافعانِ سرافرازِ هوافضایِ سپاه و فرزندِ دلاورِ فیروزکوه، در سینههایمان طنینانداز میشود. این شهیدان، مشعلدارانِ راهِ عزت و اقتدارند که از جانِ پاکِ خود، برایِ سربلندیِ ایران، نهالِ فتح را آبیاری کردند
ارسال دیدگاه