و "سرگیجه" تا "پلاسکو"ی دیگر

هوا خیلی سوز دارد حتی بیشتر از شعر اخوان زمین و آسمان ناجوانمردانه سرد و بی روح بود، هوای "چهارراه استانبول" هم سوز دارد و هم دود

کد مطلب: ۵۹۱۸۰۰
لینک کوتاه کپی شد

ساعت هفت صبح خودم را به نزدیکترین "گیت کلاه سبزها" می رسانم!

با دیدن کارت خبرنگاری ام نه تنها اجازه نمی دهد از صدمتری ساختمان پلاسکو عبور کنم بلکه خیلی محترمانه می گوید: شما زودتر از این منطقه دور شو!

یک روز از آوار شدن آرزوهای بچه های آتشنشان می گذرد؛ هوا سرد است اما از زیر آوار آتش است که نفیر می کشد. واقعا درست می گویم نفیر می کشد. هر لحظه باید منتظر عرض اندام آتش زیرخاکستر باشی. چه بگویم آتش زیر خاکستری نبود. هفتصد درجه سانتی گراد گرما، از سی متری به صورتت شلاق بزند این که دیگر آتش زیر خاکستر نمی شود. این نهایت گستاخی آتش است. چند دقیقه ای گرم می شوم. بوی گاز به مشام می رسد. پلاسکو گازکشی نبود که نمی دانم چرا چنین بویی را حس می کنم.

برمی گشتم که همان سروان کلاه سبز که صورتش از سرما گل انداخته نگاه تندی بهم کرد. انقدر درگیر بود که به فکرش نرسید چگونه وارد شدم که حالاخارج می شوم، با تردید دستم را تا ته جیبم فروبردم و "رکوردر" سرجایش بود.

سوال پرسیدن را گذاشتم برای دیگران:

  • داعش حمله کرده؟ ما خودمون کلیپش رو دیدیم! مگه سیم برق از طبقه های وسط باعث انفجار میشه؟
  • این سگای زنده یاب قیمتش چنده؟ آزادم می فروشن؟
  • چی نوشته بودن تو پیامک؟ تو زیرزمین بودن؟

من بهترین کار را انجام می دهم. از محل دور می شوم تا جلو دست و پا نباشم!

******

از آن جمعه تا دیروز که بازهم جمعه بود چنان بیماری جان و روحم را گرفت که نه خودم و نه اطرافیان در تاریخچه خانوادگی به یاد نداریم.

سرگیجه متناوب و گرفتگی صدا، سرفه های خشک و تر.

البته مشکل اصلی من با همین سرگیجه است. نمی دانم واقعا دلیلش چیست.

حدس می زنم به خاطر خودشیفتگی زمین است که هر روز باید دور خودش بگردد یا شاید دلیل سرگیجه من، خودخواهی خورشید خانم است که زمین را مجبور کرده دورش بگردد. هر چه هست سرگیجه است و سرگیجه ...

ربطی هم به اسکلت محکم ساختمان پلاسکو یا نداشتن تجهیزات لازم آتش نشانان و یا سی بار اخطار دادن به کسبه که آقاجان بیایید کپسول آتش نشانی ببرید یا به "سرگیجه آلفردهیچکاک" و دیالوگ معروف: آدما همیشه تنهایی پرسه میزنن اما ....ندارد.

چیزی که ربط دارد و امروز صبح دیدم این است که پلاسکو نیست.

آتش نشان شجاع نیست.

تعدادی شهروند عزیز هم نیستند و کلی غم هست و باران همچنان می آید و

همسران بیوه هستند

فرزندان، بی سایه پدر؛

مادران، بی فرزند؛

پدران، بی اتکای عصا؛

خواهران،بی شانه برادر؛

و باران باز هم می بارد و قرار نیست مرهم شود.

فقط می بارد تا "پلاسکو" ی دیگر!

محمدرضاسیفی/شنبه نه بهمن

ارسال دیدگاه

پربازدیدترین ها
آخرین اخبار