میناب قتلکاه کودکان و آزمون وجدان جهانی
تهران (پانا) – با اندوهی عمیق و قلبی آکنده از درد، این یادداشت را در پی فاجعهای مینویسم که وجدان انسانی را به شدت جریحهدار کرده است. حمله به مدرسهای در شهرستان میناب که در نتیجهی آن ۱۶۸ دانشآموز جان خود را از دست داده و بیش از ۷۰ نفر دیگر زخمی شدهاند، تنها یک حادثهی تلخ نیست؛ این رویداد ضربهای سنگین بر پیکر انسانیت و آیندهی یک نسل است.
سالهای زیادی از زندگیام را در کنار کودکانی گذراندهام که سهمشان از دنیا کمتر از آن چیزی بوده که حقشان است؛ کودکانی در روستاها و شهرهای محروم کردستان و دیگر نقاط ایران که گاهی یک دفتر، یک کتاب یا یک درمان ساده میتواند سرنوشتشان را تغییر دهد. در تمام این سالها، زندگی من با آموزش و درمان این کودکان گره خورده است؛ با لبخندهای کوچکشان، با امیدی که در نگاهشان جوانه میزند و با آرزویی ساده اما بزرگ: اینکه هیچ کودکی از حق یاد گرفتن، درمان شدن و زندگی در آرامش محروم نماند.
در کنار این مسیر، همیشه از صلح، عدالت، از برابری میان انسانها.سخن گفتهام؛ نه به عنوان شعار، بلکه به عنوان ضرورتی برای آیندهی جهان. باور من ساده اما عمیق است که هیچ رسالتی بالاتر از پاسداری از حق کودکان برای دانستن، سالم بودن و در آرامش رشد کردن نیست. از جهانی که در آن کودک بودن به معنای امنیت، مدرسه رفتن و رؤیا دیدن باشد، نه ترس و محرومیت. که اگر صدای کودکان شنیده شود و اگر وجدانهای بیدار در جهان مسئولیت خود را جدی بگیرند، میتوان آیندهای ساخت که در آن مدرسهها پناهگاه امید باشند، نه سایهای از ترس. اما وقتی خبر فاجعهی مدرسهی میناب را شنیدم، گویی چیزی در درونم فرو ریخت. اندوه آن کودکان، سکوت سنگین کلاسهایی که دیگر صدای خنده و درس در آنها شنیده نمیشود، و تصور آیندههایی که ناگهان ناتمام ماندند، قلبم را به شدت فشرد. در آن لحظه احساس کردم تمام دلخوشیها و امیدهایی که سالها به آنها تکیه کرده بودم، زیر سایهای از اندوه و پرسش فرو رفت.امید من همیشه به وجدان بیدار انسانها و به نهادهایی بوده است که نامشان با دفاع از حقوق بشر و حقوق کودک گره خورده است؛ نهادهایی چون یونسکو و یونیسف که برای بسیاری از ما نماد امید به جهانی انسانیتر بودهاند. ؛ امید به جهانی که در آن امنیت کودکان و حرمت مدارس خط قرمزی خدشه ناپذیر است
فاجعهی میناب یادآوری دردناک این حقیقت است که هنوز راهی طولانی برای ساختن جهانی امن برای کودکان پیش رو داریم آیندهی یک جامعه در امنیت کودکان آن نهفته است و هیچ تهدید، منازعه یا بحرانی نباید بهانهای برای قربانی شدن نسلهای آینده شود.
مدرسه باید پناهگاهی امن برای یادگیری، رشد و امید باشد؛ جایی که کودکان در آن رؤیاهای خود را شکل میدهند و آیندهی جامعه را میسازند. هنگامی که چنین فضایی به صحنهی مرگ و رنج تبدیل میشود، نهتنها خانوادهها و جامعهای خاص، بلکه وجدان تمام بشریت داغدار میشود.
کودکان در هر کجای جهان، فارغ از هر مرز، فرهنگ یا شرایطی، غیرنظامیانی آسیبپذیر هستند و هرگونه حمله به مراکز آموزشی، نقض جدی قوانین بشردوستانه بینالمللی محسوب میشود آنها شایستهی امنیت، آرامش و حق برخورداری از آموزش در محیطی امن هستند.. از اینرو، چنین فاجعهای نمیتواند صرفاً یک رویداد محلی تلقی شود؛ بلکه موضوعی است که باید توجه و اقدام جدی جامعهی بینالمللی را برانگیزد
در روزگاری که جهان بار دیگر با سایههای سنگین ناامنی، بیثباتی و رنج انسانی روبهرو شده است، سکوت دیگر جایگاهی ندارد. هر زخمی که بر پیکر انسانها وارد میشود، تنها به یک سرزمین محدود نمیماند؛ درد انسان، درد مشترک بشریت است و بیاعتنایی به آن، بیاعتنایی به سرنوشت جمعی ماست.
حفاظت از جان غیرنظامیان، پاسداری از امنیت کودکان، صیانت از زیرساختهای حیاتی و احترام به کرامت انسانها اصولی هستند که نمیتوان آنها را قربانی منازعات و بحرانها کرد. ضروری است که با بهرهگیری از همه ظرفیتهای انسانی، حقوقی و دیپلماتیک، مسیرهایی برای حل اختلافات از راه گفتوگو، تفاهم و راهحلهای منصفانه و پایدار جستوجو شود؛ راهحلهایی که بر پایه اصول حقوق بینالملل شکل گرفته و منافع انسانها را به شکلی متوازن در نظر بگیرد. در چنین شرایطی، مسئولیت عقلای جهان از همیشه سنگینتر است. سیاستمداران، اندیشمندان، فعالان مدنی، چهرههای فرهنگی و هنری، رهبران اقتصادی و ورزشی و تمامی نهادهای ملی و بینالمللی باید بدانند که نقش آنان تنها در بیان همدردی خلاصه نمیشود. جهان امروز بیش از هر زمان دیگری به صدایی مشترک و ارادهای جدی برای مهار خشونت، کاهش تنشها و بازگرداندن امید به زندگی انسانها نیاز دارد.
همچنین جهان نباید از مسئولیت ترمیم و جبران آسیبهایی که بر زندگی انسانها وارد شده غافل بماند. بازسازی اعتماد، التیام زخمهای اجتماعی و حمایت از قربانیان بحرانها بخشی جداییناپذیر از مسیر بازگشت به ثبات و آرامش است. میگیرد. اگر چیزی از سالها کار در کنار کودکان آموخته باشم، این است که امید را باید ساخت و از آن مراقبت کرد. برای همان کودکانی که هنوز چشم به آینده دارند، برای همان رؤیاهایی که هنوز میتوانند جهان را مهربانتر کنند، باید همچنان از صلح گفت، از عدالت نوشت و از برابری دفاع کرد.
آیندهای امنتر تنها زمانی ممکن خواهد شد که وجدان انسانی بر بیتفاوتی غلبه کند و ارادهای مشترک برای صلح شکل گیرد. مقابله با بیثباتی، دفاع از کرامت انسانها و تلاش برای صلح و عدالت، انتخابی اختیاری نیست؛ این مسئولیتی مشترک است که بر دوش همهی ما قرار دارد.
ارسال دیدگاه