لاله محمودی شرق*

نگاهی به فیلم سینمایی آرامبخش/ جسارتی که به درام تبدیل نمی شود

تهران (پانا) - «آرامبخش» نخستین فیلم بلند سعید زمانیان است؛ فیلمی که با تکیه بر یک پرونده‌ی واقعی و تمرکز بر زنی در آستانه‌ی چهل‌سالگی، می‌خواهد وارد قلمرو درام اجتماعی ملتهب شود.

کد مطلب: ۱۶۶۳۱۱۲
لینک کوتاه کپی شد
نگاهی به فیلم سینمایی آرامبخش/ جسارتی که به درام تبدیل نمی شود

 

ترکیب پرونده واقعی، روایت زنانه و تصمیمی سرنوشت‌ساز به‌خودی خود نوید فیلمی جسور و چالش‌برانگیز می‌دهد. اما مشکل اساسی «آرامبخش» دقیقاً از همین نقطه آغاز می‌شود: فیلم بیش از آنکه درام بسازد، مدام می‌خواهد جسور به نظر برسد.

فیلم از همان ابتدا خود را به‌عنوان اثری ساختارشکن معرفی می‌کند. اشاره‌های مستقیم به بدن زن، عادت ماهیانه، موتورسواری، یا صحنه‌هایی مثل پوشیدن حوله، همگی نشانه‌هایی هستند که قرار است مخاطب را متوجه مرزشکنی فیلم کنند. اما مسئله اینجاست که این عناصر نه از دل روایت بیرون می‌آیند و نه کارکرد دراماتیک روشنی دارند. ساختارشکنی زمانی معنا پیدا می‌کند که بخشی از منطق شخصیت یا موقعیت باشد؛ نه وقتی که صرفاً به‌عنوان اعلام موضع به فیلم الصاق می‌شود. در «آرامبخش» این لحظات بیشتر شبیه یادآوری‌های مکرر فیلمساز به تماشاگرند: ببین، من دارم کار متفاوتی می‌کنم.

فیلم ادعا می‌کند بر اساس یک پرونده واقعی ساخته شده، اما از ظرفیت این واقعیت به‌درستی استفاده نمی‌کند. واقعیت می‌توانست به فیلم پیچیدگی اخلاقی بدهد؛ می‌توانست تماشاگر را میان همدلی و تردید معلق نگه دارد. در عوض، روایت خیلی زود به سمت موضع‌گیری می‌رود. تصمیم آرام از ابتدا «حق» فرض می‌شود و هر مانعی که سر راه او قرار می‌گیرد، در جایگاه نیروی سرکوبگر می‌ایستد. این ساده‌سازی، فیلم را از یک درام اجتماعی چندلایه به یک روایت خطی پیام‌محور تبدیل می‌کند.

یکی از نقاط ضعف مهم فیلم، ریتم کند و فرساینده آن است. کندی‌ای که نه حاصل تعلیق روانی است و نه ناشی از پرداخت جزئیات؛ بلکه نتیجه‌ی نبود کنش مؤثر است. سکانس‌ها کش می‌آیند، مکث‌ها زیاد می‌شوند، نگاه‌ها طولانی‌تر از حد لازم باقی می‌مانند، اما اتفاقی در سطح درام رخ نمی‌دهد. فیلم به‌جای آنکه تعارض‌ها را مرحله‌به‌مرحله تشدید کند، مدام روی یک وضعیت ثابت مکث می‌کند و برای جبران این سکون، به احساس‌گیری مستقیم متوسل می‌شود.

مشکل دیگر، دیالوگ‌های شعاری و توضیحی است. شخصیت‌ها اغلب به‌جای زندگی کردن موقعیت، درباره‌ی آن حرف می‌زنند. دیالوگ‌ها گاهی شبیه بیانیه‌اند؛ انگار فیلم نگران است مبادا پیامش به‌قدر کافی منتقل نشود. همین مسئله باعث می‌شود رابطه‌ی مخاطب با فیلم از همراهی به شنیدن توضیح تغییر کند. تماشاگر قرار نیست فقط بفهمد شخصیت چه می‌خواهد؛ باید آن را حس کند، و این حس فقط از دل کنش و تضاد ساخته می‌شود، نه از دیالوگ‌های تأکیدی.

در سطح اجرا، ضعف‌های فنی هم به این مشکلات دامن می‌زنند. دکوپاژ اغلب بی‌تصمیم است؛ قاب‌ها نه حامل معنا هستند و نه به تنش کمک می‌کنند. میزانسن‌ها کارکرد دراماتیک مشخصی ندارند و دوربین بیشتر ناظر منفعل است تا عنصر فعال روایت. گریم الناز شاکردوست نیز ناپایدار و ناهماهنگ به نظر می‌رسد و پیوستگی بصری شخصیت را مخدوش می‌کند؛ مسئله‌ای که در فیلمی با ادعای واقع‌گرایی، اهمیت دوچندان دارد.

در نهایت، «آرامبخش» فیلمی است که می‌خواهد علیه کلیشه‌ها بشورد، اما چون این شورش را به‌جای درام، در سطح نشانه و شعار نگه می‌دارد، به اثری تبدیل می‌شود که بیشتر اعلام موضع می‌کند تا روایت بسازد. فیلم به‌جای آنکه مخاطب را در موقعیتی اخلاقی قرار دهد و او را وادار به فکر و قضاوت کند، نتیجه را از پیش تعیین می‌کند. و این دقیقاً همان‌جایی است که جسارت ادعایی، به محافظه‌کاری پنهان بدل می‌شود.

عضو انجمن منتقدان و نویسندگان سینمایی ایران

ارسال دیدگاه

پربازدیدترین ها
آخرین اخبار