نگاهی به فیلم «سرزمین فرشته ها»/ درست بودن کافی نیست، چگونه گفتن مهم است
تهران (پانا) - «سرزمین فرشتهها» را اگر نه صرفاً بهعنوان یک اثر سینمایی، بلکه بهمثابه یک پروژه در حوزه «سینمای راهبردی» ببینیم، منطق بسیاری از انتخابهایش روشنتر میشود؛ انتخابهایی که از زبان و بازیگر تا مخاطب هدف و حتی لحن شاعرانه، همگی به یک مقصد اشاره میکنند: ساختن روایتی از غزه که قابلیت گردش در بیرون از مرزهای ایران را داشته باشد و در میدان دیپلماسی فرهنگی کار کند.
اینجا سینما فقط سرگرمی یا تجربه زیباییشناسانه نیست؛ یک ابزار نرم برای بازنمایی خشونت رژیم صهیونیستی و برجستهکردن رنج کودکان است؛ موضوعی که میتواند در پیوند مستقیم با سیاست خارجی و روایتسازی منطقهای جمهوری اسلامی معنا پیدا کند. این جهتگیری، در اصل ایده، قابل دفاع و حتی ضروری است؛ مسئله از جایی آغاز میشود که فیلم در مقام «اثر» باید بتواند آن مأموریت را با استانداردهای درام و ریتم و شخصیت پیش ببرد، و نه صرفاً با تکیه بر حقانیت موضوع.

فیلم به زبان عربی ساخته شده و با بازیگران تماماً عربزبان پیش میرود؛ در رأس آنها سولاف فواخرجی، چهره شناختهشده سوری، قرار دارد. این تصمیم بهخودیِ خود دو پیام دارد: یکی اینکه سازندگان خواستهاند از همان ابتدا به مخاطب عرب نزدیک شوند و از دام «بازنمایی بیرونی» فرار کنند؛ دیگری اینکه فیلم عملاً خودش را آماده حضور در بازارهای منطقهای و حتی جهانی کرده است. در چنین چارچوبی، زیرنویس فارسی برای نمایش داخلی منطقی است اما کافی نیست. «کاش فیلم برای تماشاگر ایرانی دوبله میشد» فقط یک نکته فنی یا سلیقهای نیست؛ دوبله میتوانست میزان همذاتپنداری را بالا ببرد، بهخصوص در فیلمی که وزن اصلیاش روی عاطفه و پیوند تماشاگر با کودک و مادر/زنِ درون بحران است. زیرنویس، بهویژه در ریتمهای احساسی، یک لایه فاصله ایجاد میکند و این فاصله دقیقاً همان چیزی است که یک فیلم راهبردی در اکران داخلی نباید تولید کند؛ چون داخل، سکوی اجتماعی و رسانهایِ تقویت روایت بیرونی است.

از سوی دیگر، انتخاب تهیهکننده یعنی منوچهر محمدی، فیلم را در یک خط تاریخی-ذهنی خاص قرار میدهد. محمدی تهیهکننده «بازمانده» بوده و سالها درباره ساخت «بازمانده ۲» صحبت شده و تلاشهایی هم صورت گرفت که به سرانجام نرسید. طبیعی است که «سرزمین فرشتهها» برای بسیاری از مخاطبان و منتقدان، بلافاصله در نسبت با همان حافظه سینمایی قرار بگیرد؛ گویی این فیلم تلاشی است برای بازگشت به همان میدان، اما با صورتبندی تازه: اینبار نه بازسازی مستقیم یک تجربه موفق، بلکه ساختن روایتی شاعرانهتر و کودکمحورتر با چهرههای عربی و قابلیت عرضه منطقهای. این نسبت، هم امتیاز است هم خطر. امتیاز از این جهت که فیلم روی یک مسیر آزمودهشده سرمایهگذاری میکند و میداند مسئله فلسطین ظرفیت جهانیشدن دارد؛ خطر از این جهت که ناخودآگاه با یک معیار جاافتاده سنجیده میشود و اگر نتواند از نظر ضرباهنگ و استحکام درام به سطح «اثر مرجع» نزدیک شود، در ذهن مخاطب بهعنوان «تلاشِ خوب اما کماثرتر» ثبت میشود.
فیلمساز میکوشد کشتار کودکان و خشونت عریان را از مسیر تصاویر و لحظات انسانی روایت کند. این انتخاب در سطح نیت، هوشمندانه است؛ چون سینما اگر قرار است نقش دیپلماسی فرهنگی بازی کند، باید بتواند فراتر از مخاطب همسو حرکت کند و بر مخاطب بیطرف یا حتی مخاطب منتقد هم اثر بگذارد. اما سینما دقیقاً همینجا به چالش میرسد: برای اثرگذاری جهانی، تنها «درست بودن» کافی نیست؛ «چگونه گفتن» تعیینکننده است. «سرزمین فرشتهها» در برخی لحظات، بهجای اینکه تماشاگر را از دل موقعیت به سمت معنا هدایت کند، معنا را پیشاپیش روی تصویر میگذارد. نتیجه این میشود که فیلم گاهی به جای کشف تدریجی فاجعه، آن را تکرار میکند؛ تکراری که ممکن است در هدف سیاسی کوتاهمدت کار کند، اما در منطق سینمایی بلندمدت، به فرسایش عاطفه میرسد.

این فرسایش با یک عامل پررنگ دیگر تشدید میشود: زمان فیلم بالاست و اثر به تدوین دقیقتری نیاز دارد. ریتم در فیلمهایی با بار عاطفی سنگین، مسئله مرگ و زندگی است. اگر ضرباهنگ درست تنظیم نشود، مخاطب نه تنها خسته میشود، بلکه نسبتش با رنج روی پرده هم عوض میشود؛ رنج از حالت «تجربه» به حالت «اطلاع» تبدیل میگردد. و درست همین تغییر حالت است که فیلم راهبردی را از هدفش دور میکند. فیلمی که قرار است جهان را تکان دهد، نباید اجازه دهد مخاطب در میانه راه به «تماشاگرِ صرفِ تکرار» تبدیل شود. تدوین میتواند هم شاعرانهبودن را حفظ کند، هم تکرارهای کماثر را حذف کند، هم نقطههای اوج احساسی را برجستهتر سازد و هم انرژی روایت را تا پایان نگه دارد.
از منظر بازی و اجرا، حضور سولاف فواخرجی یک سرمایه است، اما فیلم باید این سرمایه را «فعال» کند. در فیلمهای راهبردی، شخصیت محوری اگر صرفاً حاملِ پیام باشد و نه حاملِ تضاد، به نماد تبدیل میشود؛ و نماد، هرچقدر هم محترم، همیشه به اندازه انسانِ متناقض و زنده اثرگذار نیست. زنِ مدیر مدرسه میتواند محل تلاقی چند بحران باشد: بحران اخلاقیِ حفظ جان کودکان، بحران مسئولیت اجتماعی، بحران امید و نومیدی، بحران رابطه با قدرت و رسانه و حتی بحران شکستن درونی. اگر فیلم این لایهها را بیشتر به کنش تبدیل کند و کمتر در فضای اعلام و حسپردازی معلق نگه دارد، هم درام قوام میگیرد و هم پیام سیاسی-انسانی اثر، محکمتر به مقصد مینشیند.
با همه اینها، ارزش استراتژیک پروژه را نمیتوان نادیده گرفت. ساخت فیلمهای راهبردی درباره موضوعاتی که رابطه مستقیم با دیپلماسی سیاسی جمهوری اسلامی دارند، در اصلِ رویکرد، قابل دفاع است؛ بهویژه وقتی درباره فلسطین و ثبت سینماییِ خشونت علیه کودکان صحبت میکنیم؛ موضوعی که ظرفیت ایجاد همدلی جهانی و شکلدادن به افکار عمومی را دارد. اما شرط موفقیت این سینما، عبور از «نیت» به «فن» است: یعنی همان نقطهای که تدوین، ریتم، شخصیتپردازی و اقتصاد روایت تعیین میکند آیا فیلم میتواند در بازارهای جهانی و کشورهای عربی خلیج فارس مخاطب جذب کند یا نه. اگر هدف اول فیلم واقعاً حضور در بازار بیرونی است(چنانکه زبان و بازیگر و مختصات تولید نشان میدهد) آن بازار بیرحمتر از آن است که با کشآمدن زمان یا افت ریتم کنار بیاید. در آن میدان، مخاطب حتی اگر همدل باشد، با فیلمی که خودش را جمعوجور نکرده، همراه نمیماند.
در نهایت «سرزمین فرشتهها» را باید بهعنوان یک گام جدی در مسیر سینمای دیپلماسی فرهنگی دید؛ گامی که جهتگیریاش روشن است و سرمایههای مهمی هم دارد: موضوعی جهانی، زبان عربی، بازیگران عربزبان و چهرهای شناختهشده، و پشتوانه تهیهکنندهای که سابقه ورود به این میدان را داشته است. اما برای اینکه این گام به نتیجه مطلوب برسد، فیلم بیش از هر چیز به یک تصمیم خلاقانه و شجاعانه نیاز دارد: کوتاهتر شدن، دقیقتر شدن، سینماییتر شدن. چون در نهایت، حتی «راهبرد» هم وقتی اثر میکند که در قالب «اثر» جا بیفتد؛ و اثر، بدون ریتم و تدوین و درام، در جهان امروز دوام نمیآورد.
عضو انجمن منتقدان و نویسندگان سینمایی ایران
ارسال دیدگاه