هر صحنه قابی از تاریخ

تهران (پانا) راهپیمایی ۲۲ بهمن امسال با حضور گسترده مردم و دانش‌آموزان در خیابان‌های تهران برگزارشد و صحنه‌هایی پر از شور، همدلی و روایت‌هایی از تاریخ را رقم زد.

کد مطلب: ۱۶۶۴۰۴۶
لینک کوتاه کپی شد
هر صحنه قابی از تاریخ

امروز، خیابان‌ها فقط مسیر نبودند؛ روایت بودند. قصه‌ی مردمی که آمده‌بودند تا بگویند: ما هنوز ایستاده‌ایم. 

من، متین، در میان جمعیتی که موج‌وار پیش می‌رفت قدم می‌زدم و حس می‌کردم این‌بار نه جامانده‌ام و نه دیر رسیده‌ام؛ این‌بار دلم و قدم‌هایم با هم آمده‌بودند.

صبح زود، وقتی هنوز آفتاب کامل بالا نیامده‌بود، از خانه بیرون زدم. هوا سرد بود، اما گرمای آدم‌ها همه چیز را عوض می‌کرد. صدای سرودها از دور می‌آمد، پرچم‌ها در باد می‌رقصیدند و خیابان‌ها کم‌کم رنگ حضور می‌گرفتند. هر کسی چیزی در دست داشت: پرچم، پلاکارد، عکس یا فقط یک لبخند.

در مسیر، پیرمردی را دیدم که عصا به دست، آرام اما محکم قدم برمی‌داشت؛ انگار هر قدمش یک خاطره بود. جوانی کنار خیابان ایستاده‌بود و پرچم‌های کوچک را بین بچه‌ها پخش می‌کرد. کودکی که روی شانه‌ی پدرش نشسته‌بود، با صدای بلند شعار می‌داد و انگار تمام دنیا را از آن خودش می‌دانست.

دوربینم را درآوردم و شروع کردم به ثبت لحظه‌ها؛ از چهره‌هایی که خسته نبودند، از دست‌هایی که بالا می‌رفت، از لبخندهایی که در میان ازدحام گم نمی‌شد. خبرنگاران نوجوان پانا کنارم بودند؛ می‌دویدیم، می‌پرسیدیم، می‌نوشتیم. از مسئولان، از خانواده‌ها، از دانش‌آموزانی که آمده‌بودند تا بگویند: ما هم سهمی در آینده داریم.

در میان مسیر، غرفه‌ی سازمان دانش‌آموزی تهران مثل همیشه پرشور بود. دانش‌آموزان با انرژی سرود می‌خواندند، از مردم استقبال می‌کردند و فضای فرهنگی و صمیمانه‌ای ساخته‌بودند. صدای سرودها روی هوا می‌نشست و انگار خیابان را روشن‌تر می‌کرد.

از بعضی‌ها خواستم چند جمله بگویند؛ چرا آمده‌اند؟ چه چیزی آن‌ها را هر سال به خیابان می‌کشاند؟ حرف‌ها ساده بود اما پر از معنا. یکی گفت برای آینده‌ی بچه‌هایش آمده‌است، دیگری گفت برای یادآوری روزهایی که خودش در آن زندگی کرده‌است. مادری گفت آمده تا فرزندش بداند تاریخ فقط در کتاب‌ها نیست؛ در خیابان‌ها هم جریان دارد.

در میان این همه صدا و رنگ، فهمیدم که ۲۲ بهمن فقط یک راهپیمایی نیست؛ یک یادآوری است. یادآوری اینکه مردم، هر سال، با هر شرایطی، باز هم کنار هم می‌ایستند.

نزدیک پایان مسیر، پرچمی را بالا گرفتم و با خودم گفتم: متین، امسال هم به صحنه‌ای رفتی که پر از امید بود؛ روزی که تاریخ را دوباره زنده می‌کرد.

امروز یاد گرفتم که مردم ایران، با همه‌ی تفاوت‌ها و سلیقه‌ها، وقتی پای هویت و آینده‌شان در میان باشد، کنار هم می‌ایستند. این همدلی، همان چیزی است که هر سال خیابان‌ها را به قاب‌هایی زنده از تاریخ تبدیل می‌کند.

نویسنده : متین عندلیب

ارسال دیدگاه

پربازدیدترین ها
آخرین اخبار