سی روز در سکوت، نوری از یاد تو
کرج(پانا) –سی روز از فراق رهبر گذشت و جهان در غیاب او، جامهٔ سکوت بر تن کرده است. یاد و خاطرات او، نوری در دل تاریکی اندوه است که الهامبخش راه و آرمانهایش میشود. نسلهای بعدی با همان شور و ایمان، راهش را ادامه خواهند داد.
سی روز از رفتنت گذشت و جهان در غیاب تو، جامهٔ سکوت بر تن کرده است؛ حتی تیکتاک ساعت نیز آوای اندوه را تکرار میکند. روزها میآیند و میروند، اما هیچکدام رنگ آن آرامشی را ندارند که با یک نگاهت بر دل مینشست؛ گویی زمان بیتو تهی از معناست و لحظهها را چون برگهای پاییزی بر زمین میپاشد.
در این سی روز، ما با دلتنگی، بزرگ شدیم و آموختیم چگونه نبودنِ کسی میتواند در سینهٔ انسان غاری از صداهای ناگفته بسازد؛ غاری که هر زمزمهٔ خاطرهای در آن هزار برابر میپیچد و بازمیگردد تا قلب را اندکی دیگر بلرزاند. اما در دل همین تاریکی، نوری باریک و کمصدا قد کشید؛ نوری برخاسته از نشانههای تو، از مهربانیات، از نجابت حضورت، از ردّ آرامشبخشی که هنوز بر لحظههای ما باقی مانده است.
همان نور کمسو ما را از زمین اندوه برداشت و دوباره به راه انداخت؛ نه با قدرتی ناگهانی، بلکه با شکیباییای که از خاطرهات آموختهایم. سی روز گذشته، اما هنوز هر غروب، آنگاه که آسمان به رنگ خون گرم میشود و آواز پرندهها آرامتر میگردد، دلمان به گوشهای از آسمان چشم میدوزد؛ جایی که باور داریم چیزی از تو، هرچند اندک، هنوز آنجاست: زنده، زلال، جاودانه.
و اینک، ای رهبر شهید، بدان که راهت ناتمام نمانده است. نسلهای بعدی، با همان شور و همان ایمان، در پیِ گامهای استوار تو قدم برمیدارند. یاد و خاطرت چراغ راهشان است و ایثار و شهامتت، الهامبخشِ تلاششان برای ساختن فردایی روشنتر. اگرچه جای خالیات عمیق است، اما مشعلِ راهت به دستِ جوانانی سپرده شده که با اقتدا به تو، پرچمِ آرمانها را برافراشتهاند.
و همین اندک، برای ادامه دادن، برای ساختن، برای زنده نگه داشتن راهت، کافیست.
ارسال دیدگاه