سیزده بدر و دروغگوی بزرگ اول آوریل!
تهران (پانا) - ایرانیان باستان در آغاز سال نو پس از دوازده روز جشنگرفتن و شادیکردن که به یاد دوازده ماه سال است، روز سیزدهم نوروز را که به باغ و صحرا می روند ولی شوربختانه چند سالی است که با گرته برداری از فرهنگ غرب، دروغ اول آوریل به عادت های زیبای ما، شوخی یا جدی اضافه شده است.
در متن این یادداشت آمده است.
«اهورامزدا این کشور را از دشمن، از خشکسالی و از دروغ پاس دارد.» — داریوش بزرگ
ایرانیان باستان در آغاز سال نو پس از دوازده روز جشنگرفتن و شادیکردن که به یاد دوازده ماه سال است، روز سیزدهم نوروز را که به باغ و صحرا می روند ولی شوربختانه چند سالی است که با گرته برداری از فرهنگ غرب، دروغ اول آوریل به عادت های زیبای ما، شوخی یا جدی اضافه شده است.
کج شدن برج میلاد!
یکی از جنجالیترین شوخی سیزده در ایران خبر کج شدن و احتمال سقوط برج میلاد بود که روزنامه شرق در آخرین شماره خود در سال ۱۳۸۳ منتشر ساخت. این شوخی توسط رسانهها جدی گرفته شد و به تحلیل آن پرداختند. برخی دیگر نیز آن را به برنامه اتمی ایران نسبت دادند. همچنین قیمت ملک در مناطق اطراف برج نیز برای مدتی کاهش یافت.
اسپانیا و دروغ جاودان اول آوریل!
اما سیزدهم فروردین برابر با اول آوریل ۱۹۳۹ میلـادی، فرانسیسکو فرانکو، در اواخر عمر در پی تصرف مادرید به دست سلطنت طلبان اسپانیایی و تسلیم شدن جمهوری خواهان و چپها، بعد جنگ داخلی سه ساله و خونین اسپانیا، دیکتاتور این کشور شد. در این روز بود که فرانکو پیروزی خودرا اعلـام داشت و بلـافاصله دولت واشنگتن دولت وی را به رسمیت شناخت!
بنابراین اسپانیا، دروغگوی بزرگ اول آوریل خود را خوب میشناسند و یک ماه اخیر با جبهه بندی آشکار با ترامپ، تجربه را تجربه نکرده.
در برخی از کشورها (از جمله بریتانیا، اتریش، نیوزیلند و زیمبابوه) دروغگویی در این روز از صبح تا شب ادامه پیدا میکند و شخصی که قبل از شب، حقیقت را فاش کند یا شخصی که این دروغ را باور کند احمق آوریل (April Fool) لقب میگیرد اما در مناطق دیگر تا پایان ظهر ادامه دارد.
به هرحال، دروغ، دروغ است، حتی اگر آن را پروپاگاندا هم بنامیم، باز هم نازیبا است. مانند پدیده دزدی که به نام اختلاس هم، نازیباست.
کوتاه سخن، پروپاگاندا در اینجا به معنای بازتولید نظاممند پیامها برای ساخت واقعیتی مطلوب است، نه الزاماً دروغگویی مستقیم.
و اما دروغگوی اعظم ما کیست؟! آنکه هر روز چند بار اعلام می کند ما ایران را شکست دادیم! به غیر از شرایط حاضر، در دوران ترامپ، ویژگیهای بارز این ماجرا عبارت بودند از:
بیان احساسات به جای آمار، پیامهای هیجانی به ویژه درباره مهاجرت، امنیت و اقتصاد.
می گویند ملا نصرالدین، داد می زد فلانجا حلوای نذری می دهند و خودش هم ته صف می ایستاد و در پاسخ به نگاه متعجب کسانی که چاخان او را درک کرده بودند، می گفت: شاید حلوا بدهند!
در واقع پروپاگاندا، بدون داستانی جذاب و ساده، اثرگذار نمیشود. روایت ترامپی را میتوان در قالب این عناصر دید؛قهرمان«مردی که سیستم فاسد واشنگتن را میشکند. دشمن«رسانهها، نخبگان، مهاجران غیرقانونی». چالش«کشور در خطر، تنها من میتوانم نجاتش دهم». پایان آرمانی«بازگرداندن عظمت از دسترفتهٔ آمریکا»!
این ساختار دقیقاً با اصول «روایت قهرمان واحد» (Monomyth) در نظریه جوزف کمپبل تطابق دارد — یعنی همان الگویی که در فیلمها و اسطورهها مخاطب را به همذاتپنداری وامیدارد.
در مرحله دیگر، روایت و پروپاگاندا با ساختار قدرت و مشروعیت سیاسی تلفیق میشوند.
قدرت نمادین: مهندسی معنا برای بازتعریف مفاهیمی مثل «میهنپرستی» یا «دشمن ملت».
قدرت رسانهای: دولتی نبود، اما از نفوذ در شبکههای اجتماعی برای ایجاد فشار اجتماعی بهره میبرد.
قدرت خطابهای: با تقلیل پیچیدگیها به از هیجان، طنز و چالش برای مشروعسازی قدرت.
ترامپ از پروپاگاندای دشمن، برای بقای سیاسی دوگانه ساده (ما/آنها)، استفاده کرد که بر این اساس، امکان تصمیمگیری انتقادی در مخاطب، کاهش یافت.
پروپاگاندای ترامپی، از منظر تحلیلی، یک پدیدهٔ پسامدرن بود که سه ویژگی را با هم ترکیب کرد: ساخت اکوسیستم رسانهای خودارجاع، خلق روایت شخصمحور قهرمانگونه و استفاده لمپنیسم و لودگی برای مشروع سازی قدرت.
دور زدن نهادهای واسط
استفادهٔ مستقیم از شبکههای اجتماعی (توییتر) به ترامپ اجازه داد تا بدون فیلتر رسانهای، پیام خود را مستقیماً به هوادارانش برساند و روایت «دشمن» را تشدید کند.
«دروغ دشمن»؛ سپر بقای سیاسی!
چرا این استراتژی برای ترامپ کار کرد؟انسجام پایگاه رأی! در جهانی که پیچیدگیها رو به افزایش است، یافتن یک «دشمن» ساده و مشخص، حس تعلق و اتحاد را در میان گروهی از مردم تقویت میکند. «ما» در برابر «آنها» قرار میگیرند و اختلافات داخلی کنار گذاشته میشود.
توجیه ناکامیها
هرگونه ناکامی یا انتقاد میتواند به گردن «دشمن» انداخته شود. «اگر در اقتصاد مشکل داریم، تقصیر رسانههاست که آن را پوشش نمیدهند» یا «اگر روابط بینالمللی خوب نیست، تقصیر نخبگان فاسد است».
تضعیف مخالفان با برچسب «دشمن» یا «خائن»، مخالفان سیاسی از مشروعیت ساقط شده و توانایی آنها برای تأثیرگذاری بر افکار عمومی کاهش مییابد.
سایهٔ دشمن خیالی
«دشمن» در گفتمان سیاسی ترامپ، کمتر یک واقعیت عینی و بیشتر یک «ابزار روایی» بود؛ ابزاری برای بسیج، توجیه و بقا. این استراتژی، گرچه در کوتاهمدت به او کمک کرد تا پایگاه سیاسی خود را حفظ کند، اما در بلندمدت منجر به قطبیسازی عمیقتر جامعه و تضعیف اعتماد عمومی به نهادهای دموکراتیک شد. هنر دشمنسازی، اگرچه در تاریخ سیاست امری رایج بوده، اما در دوران ترامپ به سبکی خاص و با تأثیرات عمیق بر جامعهٔ آمریکا نمایان شد؛ سبکی که «دروغی بنام دشمن» را نه تنها در تریبونها، بلکه در تار و پود درک اجتماعی جامعه نیز تنیده است
چین: به عنوان «رقیب استراتژیک و اقتصادی»، درگیر جنگ تجاری و تعرفهها.
همه دشمنان ترامپ!
ایران: به عنوان «دشمن اصلی»، خروج از برجام، تحریمهای شدید، تنشهای نظامی.
کره شمالی: به عنوان «تهدید هستهای و موشکی»، با وجود دیدارهای رهبران، همچنان تحت فشار.
روسیه: به عنوان «رقیب»، با اتهامات دخالت در انتخابات و رقابت ژئوپلیتیکی، اما با لحن گاهی نرمتر از سوی ترامپ.
مکزیک: به دلیل مسائل مهاجرت و تجارت، با تهدید ساخت دیوار و تعرفههای گمرکی.
کشورهای عضو اوپک (خصوصاً عربستان سعودی): به دلیل قیمت بالای نفت و عدم مشارکت کافی در تأمین امنیت منطقه، تحت فشار برای کاهش قیمتها.
سازمانهای بینالمللی (مانند WTO، UN، WHO): به عنوان نهادهای ناکارآمد یا مخالف منافع آمریکا، مورد انتقاد شدید و تهدید به خروج یا کاهش بودجه.
ونزوئلا، کوبا، یمن و .... اسکاندیناوی! و در آینده نزدیک رژیم صهیونی!
ترامپ با ادبیات زرد و با گیسوانی که هر روز زرد نگه می دارد، نمی تواند پایههای دولت دروغ خود را تا انتخابات میان دورهای مستحکم نگه دارد. پادشاه عریان است، و مردم با وجود همه پتوهای دموکراسی که ترامپ بر خود تنیده، متوجه عریانی این جرثومه دروغ شده اند و « نه به پادشاه» سر دادهاند.
او اگر هم روزی عقلی داشته، به خاطر اهریمن آز و حرص، دیوانه شده است، به تنگه هرمز قسم!
ترامپ، بازیگری که هالیوود را دوست ندارد!!!
«در مدلهای تحلیل ارتباطات سیاسی، یک بازیگر مانند ترامپ، از روایت دشمن (Enemy Narrative) برای حفظ پایگاه سیاسی استفاده میکند.
در علوم ارتباطات، «روایت دشمن» یک تکنیک تثبیت قدرت است که:
تهدیدی بیرونی یا درونی را برجسته میکند.
گروه «ما» را در برابر یک «آنها» قرار میدهد.
پیچیدگیهای سیاسی را به داستانی ساده تبدیل میکند.
باعث ایجاد انسجام درونگروهی میشود.
این روش قدمتی طولانی دارد و در سیاست جهانی (نه فقط آمریکا) بررسی میشود.
پژوهشها نشان میدهند: ترس تصمیمگیری تحلیلی را کاهش میدهد.
قطبیسازی وفاداری گروهی را افزایش میدهد.
دشمن مشخص تصویر رهبری قوی را تقویت میکند.
به همین دلیل، این مدل در کمپینهای انتخاباتی بسیاری از کشورها به ویژه عمو ترامپ دیده میشود.
بر اساس تحلیلهای دانشگاهی، هارواد، ترامپ پیش از تجاوز به ایران، معمولاً مجموعهای از «کنشگران مخالف» را بهعنوان مانع یا تهدید معرفی میکرد؛ مثل؛ رسانههای جریان اصلی، مهاجرت غیرقانونی، نخبگان سیاسی واشنگتن، برخی نهادهای دولتی یا امنیتی.
این الگو، در نظریهٔ «پروپاگاندای دشمن» نوعی «چارچوببندی تهدید» است.
روایت دشمن تراشی ترامپ، باعث شد که انتقادها بهعنوان «حمله به ما» قاببندی شود.
اختلافات داخلی پوشانده شود.
روابط عاطفی و وفاداری سیاسی تقویت شود.
این دقیقاً مطابق نظریهٔ «اتحاد درون سازمانی به واسطه انتقاد واهی» است.
عمو ترامپ ساده!
برای پروپاگاندا، سادگی مهمترین عامل است.
به همین دلیل، پیامهای ترامپ معمولاً:
کوتاه، احساسی، تکرارپذیر، قابل هشتگ و بازنشر سریع.
خلاصه، روایت دشمن یکی از ستونهای اصلی سبک ارتباطی ترامپ بوده.
بخش قابل توجهی از پیامهای کمپینی و ریاستجمهوری او بر «تهدید»، «حمله»، «رقیب خطرناک» یا «فساد دشمن» تمرکز داشته.
دوست و دشمن امروزه متوجه هستند که این روش برای تداوم انسجام پایگاه سیاسی او نقش مهمی داشته است.
البته این توصیف، تحلیل رفتاری است نه قضاوت سیاسی.
ترامپ و «دروغی» بنام دشمن ما!
در گسترهٔ سیاست، «دشمن» اغلب نه یک واقعیت عینی، بلکه یک «ساختهٔ روایی» است. ابزاری قدرتمند که توسط بازیگران سیاسی برای بسیج هواداران، توجیه سیاستها و تحکیم جایگاه خود به کار گرفته میشود. دونالد ترامپ، رئیسجمهوری ایالات متحده، استاد مسلم این هنر شد؛ هنری که در آن، «دشمن» نه یک موقعیت، بلکه «شخصی» یا «گروهی» بود که تمامی مشکلات جامعه به او نسبت داده میشد.
از «فیک نیوز» تا «تهدید مهاجران»: تعریف دشمن!
اولین گام در دشمنسازی، تعریف و معرفی «آنها» است؛ گروهی که در مقابل «ما» (مردم، ملت، وفاداران) قرار میگیرند. ترامپ این کار را با ظرافت و در عین حال بیرحمی خاصی انجام داد.
دشمن بیرونی نمادین
رسانههای جریان اصلی به اصلیترین دشمن ترامپ تبدیل شدند. او با حملهٔ مداوم به اعتبار آنها، سعی داشت تا هرگونه نقد احتمالی را بیاثر سازد. این رویکرد، مخاطبان را به سمت منابع اطلاعاتی وفادار به ترامپ سوق داد و «اکوسیستم موازی واقعیت» را تقویت کرد.
دشمن درونیِ «غیرخودی»
مهاجران، بهویژه از کشورهای لاتین، به نماد «تهدید» بدل شدند. شعارهایی چون «دیوار بکشید» صرفاً یک وعدهٔ سیاسی نبود، بلکه نمادی از ترساندن پایگاه رأی از «دیگری» بود که هویت ملی را به چالش میکشید. این استراتژی، با استناد به نظریههای روانشناسی اجتماعی، باعث افزایش «همبستگی گروهی» در میان هواداران ترامپ شد.
تکنیکهای پروپاگاندا در خدمت دشمنسازی
خلق دشمن کافی نیست؛ باید آن را زنده نگه داشت و فعال نگه داشت. ترامپ در این زمینه از تکنیکهای پروپاگاندای مدرن بهره برد.
تکرار و برجستهسازی عمو سام!
کلیدواژههایی چون «فیک نیوز»، «مرزهای امن»، «آمریکای اول» بهطور مداوم تکرار میشدند تا در ذهن مخاطب حک شوند.
ارسال دیدگاه