ندا الماسیان طهرانی*

نگاهی به فیلم سینمایی «غبار میمون»/ فروپاشی زیر بار شعار، شخصیت پردازی ناقص و فیلمنامه آشفته

تهران (پانا) - در سال‌هایی که ضرورت ساخت فیلم‌های راهبردی سیاسی بیش از هر زمان دیگری احساس می‌شود، «غبار میمون» ساخته آرش معیریان می‌توانست یکی از همان آثاری باشد که سینمای ایران برای بازنمایی قدرت علمی، اطلاعاتی و امنیتی خود به آن نیاز دارد. به‌ویژه پس از عبور از جنگ ۱۲ روزه ایران و رژیم صهیونیستی، انتظار می‌رود سینما بتواند با زبانی دراماتیک، هوشمند و غیرشعاری، هم ضعف و فساد ساختاری دولت اسرائیل را نشان دهد و هم توان فنی و اطلاعاتی ایران را.

کد مطلب: ۱۶۵۹۶۵۳
لینک کوتاه کپی شد
نگاهی به فیلم سینمایی  «غبار میمون»/ فروپاشی زیر بار شعار، شخصیت پردازی ناقص و فیلمنامه آشفته

«غبار میمون» نمونه‌ای روشن از این واقعیت است که ضرورتِ مضمون، جایگزین کیفیتِ ساخت نمی‌شود. داستان فیلم درباره یک نیروی ارشد امنیتی به نام صدرا است؛ مأموری که درمی‌یابد ایمانوئل، دانشمند علوم شناختی و منبع اطلاعاتی‌اش، از سوی سرویس‌های بیگانه شناسایی شده و در معرض خطر قرار دارد. صدرا راهی یونان می‌شود تا مقدمات خروج ایمانـوئل و انتقال او به ایران را فراهم کند؛ مأموریتی که می‌توانست بستر یک تریلر اطلاعاتی پرتعلیق باشد.

غبار میمون

در حاشیه این خط اصلی، موضوع «غبار میمون» به‌عنوان ماده‌ای مخدر و ابزاری برای نفوذ و کنترل، وارد روایت می‌شود؛ ماده‌ای که شبکه‌ای صهیونیستی و چهره‌هایی مشکوک در توزیع آن نقش دارند. اما فیلم هرگز موفق نمی‌شود این خطوط داستانی را به شکلی منسجم و هدفمند به هم پیوند بزند.

مهم‌ترین ضعف «غبار میمون»، شعارهای گل‌درشت عقیدتی و سیاسی است که مدام در قالب دیالوگ و تصویر به مخاطب تحمیل می‌شوند. فیلم به‌جای آن‌که پیام خود را از دل موقعیت دراماتیک بیرون بکشد، ترجیح می‌دهد آن را مستقیم، بی‌واسطه و خطابی فریاد بزند. نتیجه این رویکرد، تضعیف اثرگذاری پیام است؛ چون شعار، جای روایت را می‌گیرد و مخاطب را پس می‌زند.

غبار میمون

شخصیت صدرا ( مأمور رده‌بالای امنیتی که هم‌زمان عارف‌پیشه است، حکمت و فلسفه ملاصدرا تدریس می‌کند و نامش هم صدراست )یکی از جذاب‌ترین ایده‌های فیلم محسوب می‌شود. اما این ایده هرگز به شخصیت‌پردازی عمیق منجر نمی‌شود. پیوند میان عرفان، فلسفه و کنش امنیتی، فقط در حد چند دیالوگ باقی می‌ماند و به‌جای آن‌که لایه‌ای دراماتیک بسازد، به تزئینی بی‌اثر تبدیل می‌شود.

غبار میمون مملو از شخصیت‌ها و خرده‌پیرنگ‌هایی است که مشخص نیست چرا وارد قصه شده‌اند. آدم‌ها می‌آیند، حرف می‌زنند، ناپدید می‌شوند و هیچ اثری بر پیشبرد روایت نمی‌گذارند. این شلوغی، نه نشانه پیچیدگی، بلکه حاصل فقدان تمرکز فیلمنامه است؛ فیلم نمی‌داند دقیقاً می‌خواهد درباره چه چیزی باشد: عملیات نجات؟ جنگ اطلاعاتی؟ نقد رژیم صهیونیستی؟ یا موعظه ایدئولوژیک؟

غبار میمون

آرش معیریان، که با آثاری چون «کما»، «شارلاتان» و «چپ‌دست» به‌عنوان فیلمسازی فرمول‌محور شناخته می‌شود، در «غبار میمون» هم نتوانسته از همان نگاه سطحی فاصله بگیرد. او این‌بار ژانری را انتخاب کرده که تحقیق، دقت، ریتم و پیچیدگی روایی می‌طلبد؛ اما با همان ابزارهای ساده و کهنه به سراغ آن رفته است.

در نهایت، «غبار میمون» نمونه‌ای است از فیلمی که موضوع درستی دارد، اما فیلم درستی نیست. اثری که می‌توانست به یک فیلم استراتژیک مؤثر تبدیل شود، زیر بار شعار، فیلمنامه آشفته و شخصیت‌پردازی ناقص فرو می‌ریزد. سینمای ایران به چنین فیلم‌هایی نیاز دارد؛ اما فقط به شرطی که درست ساخته شوند. «غبار میمون» نشان می‌دهد که نیت خوب، بدون سینما، کافی نیست.

عضو انجمن منتقدان و نویسندگان سینمایی ایران

ارسال دیدگاه

پربازدیدترین ها
آخرین اخبار