امروز: یکشنبه 28 دی 1399 - 17:24 تبلیغات

مهاجران افغانستانی

خدا کند باران نیاید

تهران (پانا) - پارسال در این خانه 8 بچه زندگی می‌کردند و حالا شده‌اند 6 تا: «دخترم آنجا افتاده بود، هرکاری کردیم نتوانستیم تیرک سقف را از رویش برداریم، پسرم هم این طرف. از آن وقت تا حالا زنم پا به این اتاق نگذاشته.» علیشیر ایستاده و انگار که با سقف تازه تعمیر شده حرف بزند، سرش را رو به بالا می‌گیرد و با هق هقی که امانش را بریده می‌گوید: «شب عید بود، سه روز پشت سرهم باران بارید. بچه‌ها دراز کشیده بودند تلویزیون تماشا می‌کردند که یکدفعه سقف آمد پایین.» نای ایستادن ندارد؛ پاها سست می‌شود و می‌نشیند.

مهاجران افغانستانی قسطی از مرز رد می‌شوند

تهران (پانا) - «مرد قاچاق بر گفت من می‌برمتان نگران نباشید. به تهران بروید کار پیدا کنید و قسطی بدهید . اگر هم نتوانستید کاری دست و پا کنید خودم در یک ساختمان، مشغول به کارتان می‌کنم.» این حرف‌ها را یکی از مهاجرانی می‌زند که فقر و جنگ بارها او را از افغانستان به تهران و از تهران به کشورش بازگردانده، با این تفاوت که با پای خودش به ایران آمده و هربار به دست مأموران به کابل رد مرز شده است.