چرا «تاسیان» در تاریخ زندگی نمی‌کرد؟

تهران (پانا) - حسین شاکری، منتقد سینما و تئاتر، در نشستی تخصصی با اشاره به سریال ۲۳ قسمتی «تاسیان»، این اثر را روایتی فشرده اما چندلایه از مناسبات عشق، قدرت و فروپاشی اخلاقی در سال‌های منتهی به انقلاب اسلامی دانست.

کد مطلب: ۱۶۶۲۶۶۵
لینک کوتاه کپی شد
چرا «تاسیان» در تاریخ زندگی نمی‌کرد؟

به همت پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی با همکاری خانه علوم انسانی نشست نقد سریال تاسیان برگزار شد. 

به گفته شاکری، داستان «تاسیان» از نیمه دوم سال ۱۳۵۶ آغاز می‌شود و تا ماه‌های ابتدایی سال ۱۳۵۷ ادامه دارد. شخصیت اصلی، جوانی بیست‌وچندساله به نام «امیر» است؛ کارگری در چاپخانه که به دلیل سبک زندگی‌اش از سوی پدر مذهبی خود طرد شده و درگیر اعتیاد به الکل است. امیر در مسیری اتفاقی با «شیرین»، نقاش کتاب کودک و دختری از خانواده‌ای مرفه، آشنا می‌شود و دلباخته او می‌گردد. 

شاکری با اشاره به تضاد طبقاتی میان این دو شخصیت افزود: پدر شیرین، «جمشید نجات»، صاحب یکی از کارخانه‌های مهم الیاف و از چهره‌های اقتصادی شناخته‌شده است و تمایلی به ازدواج دخترش با امیر ندارد. در مقابل، شیرین خواستگار دیگری به نام «شهرام» دارد که پسر یکی از تیمساران ارتش است و از نظر خانواده، گزینه‌ای هم‌سطح و قابل قبول محسوب می‌شود. 

این منتقد سینما ادامه داد: امیر که خود را فاقد قدرت اجتماعی می‌بیند، تصمیم می‌گیرد این کمبود را از مسیر نادرست جبران کند و با کمک دوستش «سعید» وارد ساختار ساواک می‌شود؛ نه از سر اعتقاد، بلکه صرفاً برای نزدیک شدن به شیرین و اعمال نفوذ. او با نام مستعار «خسرو» در بازجویی دانشجویان دانشگاه تهران، از جمله خود شیرین، حضور می‌یابد و با رفتاری به ظاهر محترمانه، زمینه دلبستگی عاطفی او را فراهم می‌کند. 

به گفته شاکری، داستان با خیانت‌ها و لو دادن‌های متقابل پیش می‌رود؛ امیر هم صاحب‌کارش در چاپخانه را به ساواک معرفی می‌کند و هم با صحنه‌سازی، پدر شیرین را در معرض اتهام نگهداری اعلامیه‌های سیاسی قرار می‌دهد که به دستگیری جمشید نجات می‌انجامد. این اتفاق نه‌تنها گره داستان را باز نمی‌کند، بلکه مخالفت خانواده با امیر را تشدید می‌کند. 

در بخش دیگری از روایت، شاکری به حضور شخصیت‌های فرعی اما مؤثر اشاره کرد؛ از جمله «منوچهر»، افسر اخراجی ارتش و شوهرخواهر جمشید، که پس از افشای فعالیت‌های پنهانی‌اش دست به خودکشی می‌زند، و «حامد رجب‌زاده»، استاد دانشگاه و چهره‌ای کمونیست که دانشجویان چپ‌گرا را پیرامون خود جمع کرده است. 

شاکری افزود: پس از اوج‌گیری بحران‌های خانوادگی و سیلی خوردن شیرین از پدرش، او از خانه فرار کرده و به امیر پناه می‌برد. این نقطه، آغاز فصل تازه‌ای از داستان است؛ سفری به شمال، ازدواجی صوری با جعل رضایت‌نامه پدر، و معرفی مفهوم «تاسیان» به‌عنوان واژه‌ای گیلکی برای غمی عمیق ناشی از فقدان معشوق. 

به گفته این منتقد، با لو رفتن محل اختفای امیر و شیرین، ساواک وارد عمل می‌شود؛ امیر شکنجه و شیرین بازداشت و به خانه پدر بازگردانده می‌شود. در ادامه، امیر که از رفتن خانواده شیرین به فرانسه هراس دارد، کارگران کارخانه را تحریک می‌کند. اما کنترل اوضاع از دستش خارج می‌شود و جریان‌های توده‌ای، اعتراض‌ها را به آتش‌زدن کارخانه و سپس حمله به خانه جمشید سوق می‌دهند. 

شاکری گفت: در اوج این آشوب، شیرین به‌دست یکی از کارگران افراطی کشته می‌شود و سرکارگر کارخانه نیز جان می‌بازد؛ پایانی تلخ که نشان می‌دهد چگونه پیوند عشق، قدرت‌طلبی و ایدئولوژی، به فاجعه‌ای انسانی ختم می‌شود. «تاسیان» بیش از آنکه روایت یک عاشقانه باشد، تصویری از سقوط اخلاقی انسان در بزنگاه‌های تاریخی است.  

حسین شاکری، منتقد سینما و تئاتر، در ادامه سخنان خود با تأکید بر مبانی نظری روایت تاریخی در سینما، تصریح کرد: مسئله اصلی در مواجهه با آثاری چون «تاسیان» صرفاً بررسی جزئیات تاریخی یا تطبیق وقایع نیست، بلکه نسبت اثر با تاریخ، ایدئولوژی و فرجام واقعه تاریخی محل پرسش است. 

وی با اشاره به این‌که «تاسیان» علی‌رغم قرار گرفتن در بازه زمانی سال‌های ۱۳۵۶ و ۱۳۵۷، واجد اقتضائات درونی تاریخ انقلاب نیست، افزود: این اثر در تاریخ زندگی نمی‌کند، بلکه صرفاً در پس‌زمینه‌ای تاریخی روایت می‌شود. به‌گونه‌ای که اگر برش زمانی آن چند سال جابه‌جا شود، خللی در روایت ایجاد نمی‌شود؛ و این نشان می‌دهد تاریخ در این سریال نقش سازنده ندارد. 

شاکری با طرح فرض‌های مختلف روایت تاریخی گفت: یک روایت می‌تواند به واقعه تاریخی نرسد، می‌تواند به انقلاب برسد و در همان‌جا متوقف شود، یا انقلاب و پیامدهای آن را نیز درک کند. «تاسیان» آگاهانه روایت را پیش از فرجام انقلاب متوقف می‌کند و مخاطب را از دانستن سرنوشت واقعه‌ای که همه تنش‌ها به آن منتهی شده، محروم می‌سازد. این حذف، خنثی نیست؛ بلکه معنا تولید می‌کند.به گفته این منتقد، در جهان «تاسیان» طیف‌های مختلفی از کنشگران حضور دارند: نیروهای مذهبی انقلابی، نیروهای چپ و کمونیست، و طبقه‌ای که خود را «غیرسیاسی» معرفی می‌کند. اما پایان‌بندی روایت به‌گونه‌ای طراحی شده که نتیجه انقلاب نه پیروزی، نه رهایی و نه تحقق آرمان، بلکه «تاسیان» است؛ یعنی غم، فقدان و فروپاشی. 

شاکری تأکید کرد: این انتخاب روایی، انقلاب را به‌مثابه عامل اصلی تباهی معرفی می‌کند. در این روایت، سیاست و کنش انقلابی عامل بدبختی انسان‌هاست. جمشید نجات به‌عنوان کارخانه‌داری منصف، ملی‌گرا و پدرانه تصویر می‌شود؛ کسی که نه وابسته به دربار است، نه ثروتش نامشروع، نه با کارگرانش بی‌مهری دارد. سؤال بنیادین اینجاست: اگر همه‌چیز خوب است، اگر طبقه مرفه در رفاه است و کارگر هم ناراضی نیست، پس انقلاب برای چه رخ داده است؟ 

وی افزود: «تاسیان» عملاً ریشه‌های انقلاب را می‌خشکاند و آن را به یک غوغای بی‌معنا تقلیل می‌دهد. در این جهان روایی، انقلاب نه پاسخ به ظلم، نه واکنش به استبداد، بلکه آشوبی بی‌هدف است که زندگی‌های «خوب» را نابود می‌کند. 

شاکری با اشاره به تمرکز سریال بر جریان چپ گفت: از آن‌جا که سازنده اثر توان یا اراده نقد جریان مذهبی انقلاب را ندارد، نماینده فعال انقلاب در روایت، عمدتاً به کمونیست‌ها واگذار می‌شود. چهره‌هایی که یا بی‌منطق‌اند، یا خشونت‌طلب، یا وابسته به بیگانه. قتل شیرین نیز به دست یک کارگر کمونیست رقم می‌خورد. این انتخاب، نه نقد منصفانه کمونیسم، بلکه انتقال بار معنایی «انقلاب‌خواهی» به یک جریان خاص و سپس بی‌اعتبارسازی کل ایده تحول‌خواهی است. 

به گفته این منتقد، مصادره شعری از مولانا در سریال نیز در همین چارچوب قابل تحلیل است. «غوغا و شر» در متن اثر، معنایی جز انقلاب ندارد و نسخه نهایی روایت این است که سیاست، عشق و انسانیت را قربانی می‌کند. 

شاکری در جمع‌بندی سخنان خود تأکید کرد: «تاسیان» نه به‌دلیل استفاده از شخصیت‌های خیالی، بلکه به‌دلیل انتخاب جهت، حذف فرجام، و تفسیر خاص از تاریخ، واجد تحریف معنایی است. این تحریف نه از جنس جعل واقعه، بلکه از جنس تفسیر جهت‌دار تاریخ است؛ تفسیری که انقلاب را منشأ اندوه و فقدان معرفی می‌کند و مخاطب را به این نتیجه می‌رساند که اگر تحولی رخ نمی‌داد، همه‌چیز در آرامش باقی می‌ماند. 

همچنین در ادامه این نشست مصطفی ، منتقد تئاتر و مدرس دانشگاه، در نشستی با موضوع «تطهیر رژیم پهلوی در آثار نمایشی» با انتقاد تند از سریال «تاسیان»، این اثر را فاقد حداقل‌های سینمایی و تاریخی دانست و تأکید کرد: «با پدیده‌ای مواجهیم که نه فیلم است و نه سریال؛ بلکه مجموعه‌ای از تصاویر سرهم‌بندی‌شده و تبلیغاتی است که بیش از هر چیز بر جنجال رسانه‌ای تکیه دارد.» 

وی با اشاره به آمار مخاطبان برخی آثار پرحاشیه گفت: «فیلم‌هایی مانند پیرپسر با وجود تبلیغات گسترده، نهایتاً توسط حدود یک درصد از جمعیت ایران دیده شده‌اند، اما حجم گفت‌وگو و جنجال پیرامون آن‌ها چندین برابر میزان تأثیر واقعی‌شان است.» 

مصطفی با بیان اینکه برخی سازندگان، «بدنامی را به گمنامی ترجیح می‌دهند»، افزود: «هرچه بیشتر متهم به سیاه‌نمایی، ضدیت با دین یا رواج بی‌بندوباری شوند، بیشتر احساس موفقیت می‌کنند؛ در حالی‌ که مشکل اصلی این آثار، بی‌سوادی سینمایی و ناتوانی در روایت داستان است.» 

این منتقد تئاتر با انتقاد از سابقه حرفه‌ای کارگردان «تاسیان» اظهار داشت: «خانم تینا پاکروان در بهترین حالت یک دستیار تولید درجه‌دو بوده و در فضایی بی‌ضابطه، به جایگاهی رسیده که شایستگی آن را ندارد.» او مجموعه «روزی روزگاری ایران» و سریال «خاتون» را نیز واجد روایت‌های جعلی از تاریخ معاصر دانست و گفت: «در این آثار، گروهی شبه‌روشنفکر به‌عنوان نیروی مبارز معرفی می‌شوند که اساساً در تاریخ واقعی ایران چنین جایگاهی نداشته‌اند.» 

مصطفی با مقایسه «تاسیان» با آثار شاخص سینمای ایران و جهان، از جمله فیلم «سرب» ساخته مسعود کیمیایی و «دنباله‌رو» برناردو برتولوچی، تأکید کرد: «تاسیان حتی در سطح فیلم‌فارسی‌های پیش از انقلاب هم نیست؛ شخصیت‌پردازی، قصه، فرم و منطق تاریخی در آن کاملاً تهی است.» 

وی نمایش ساواک در این سریال را «کاریکاتوری و غیرواقعی» توصیف کرد و گفت: «ساواکی که در تاریخ، سازمانی قدرتمند و مخوف بوده، در این اثر شبیه یک کاروانسرا تصویر شده است. این نوع روایت نه‌تنها تطهیر پهلوی، بلکه تحقیر انقلاب و مبارزه مردم است.» 

مصطفی همچنین به بازنمایی نادرست سبک زندگی، نیروهای چپ و فضای اجتماعی پیش از انقلاب اشاره کرد و افزود: «همه‌چیز از مشروب‌خواری همگانی گرفته تا چپ‌های تیتیش‌مامانی و شکل‌گیری انقلاب بر پایه روابط عاشقانه، تصویری مضحک و جعلی از تاریخ ارائه می‌دهد.»او در با هشدار نسبت به «احمق‌نمایی دشمن در آثار نمایشی» تصریح کرد: «وقتی ساواک، شاه یا نیروهای مخالف انقلاب به‌صورت ابله نشان داده می‌شوند، در واقع عظمت انقلاب و مبارزه مردم زیر سؤال می‌رود. سینمای حرفه‌ای، حتی دشمن را هم قدرتمند و هوشمند تصویر می‌کند.» 

منتقد تئاتر و مدرس دانشگاه، با تأکید بر اینکه «سینما اساساً مأمور کشف یا انتقال حقیقت نیست»، گفت: «در هیچ‌جای تاریخ سینما، نه در غرب، نه شرق و نه ایران، فیلمی وجود ندارد که کسی را به حقیقت رسانده باشد. سینما ابزار روایت است، نه مرجع حقیقت.» 

وی با اشاره به ادعای تینا پاکروان درباره تاریخی‌بودن آثارش افزود: «وقتی سازنده‌ای خود را متعهد به روایت تاریخ می‌داند و می‌گوید در بستر تاریخ ایران روایت می‌کند، دیگر نمی‌توان از مسئولیت تاریخی شانه خالی کرد.» 

مصطفی با تفکیک میان «تاریخ‌نگاری» و «تاریخ جایگزین» توضیح داد: «در سینما نمونه‌هایی مثل حرامزاده‌های لعنتی تارانتینو یا دانتون آندری وایدا وجود دارد که آگاهانه تاریخ را دگرگون می‌کنند، اما سازنده هیچ‌گاه مدعی روایت تاریخی نیست. مسئله اینجاست که در آثاری مانند تاسیان، ادعای روایت تاریخ وجود دارد، اما خروجی، تحریف است.» 

این منتقد تئاتر با مرور فضای رسانه‌ای ماه‌های منتهی به انقلاب گفت: «از دی‌ماه ۵۷ و با پایان اعتصاب مطبوعات، روایت خاصی از انقلاب در رسانه‌ها شکل گرفت؛ روایتی که نیروهای مارکسیستی و چپ را محور انقلاب معرفی می‌کرد و نقش نیروهای مذهبی را به حاشیه می‌راند.» 

او با اشاره به تغییر مدیریت روزنامه کیهان در ۱۶ دی ۵۷ افزود: «در اوج حکومت نظامی، سردبیری کیهان به یکی از چهره‌های سازمان نظامی حزب توده سپرده شد و از همان مقطع، راهپیمایی‌ها و تحولات انقلاب به نام جبهه ملی و گروه‌های چپ ثبت شد.» 

مصطفی تأکید کرد: «از همان روزها، زمینه‌چینی این روایت آغاز شد که گروه‌های مسلح چپ و مارکسیستی عامل اصلی انقلاب بودند و روحانیت بعداً بر موج انقلاب سوار شد؛ در حالی که بنا بر اسناد و حتی اعترافات خود این گروه‌ها، آن‌ها در سال‌های ۵۶ و ۵۷ عملاً از صحنه مبارزه حذف شده بودند.» 

وی با اشاره به کاهش شدید نیروهای چریک‌های فدایی خلق و مجاهدین خلق در آستانه انقلاب گفت: «طبق روایت مورخان خودشان، از این گروه‌ها تعداد انگشت‌شماری باقی مانده بود و ساواک نیز گزارش می‌داد که اثری از آن‌ها در صحنه وجود ندارد؛ اما در رسانه‌ها، تصویر کاملاً معکوس ارائه شد.» 

این مدرس دانشگاه با انتقاد از حذف روایت مبارزات مذهبی گفت: «شهادت چهره‌هایی چون آیت‌الله سعیدی و شهید غفاری، شکنجه مبارزانی مانند عزت‌شاهی و فعالیت گسترده گروه‌های مذهبی مسلح، عملاً در روایت رسمی رسانه‌ها جایی نداشت.» 

او افزود: «گروه‌هایی مانند منصورون، موحدین و دیگر هسته‌های مبارز مذهبی که بعدها در قالب مجاهدین انقلاب اسلامی شناخته شدند، عملیات‌هایی به‌مراتب گسترده‌تر از گروه‌های چپ داشتند، اما هیچ‌گاه روایت خود را رسانه‌ای نکردند.» 

مصطفی با بیان اینکه «انقلاب در میدان رسانه‌ای شکست خورد»، تصریح کرد: «پروپاگاندای رسانه‌ای آن‌قدر پرحجم بود که تصور عمومی شکل گرفت انقلاب را گروه‌های چپ رقم زده‌اند. این روایت غلط، هنوز هم در ذهن جامعه بازتولید می‌شود و مبنای آثار سینمایی و سریالی امروز قرار می‌گیرد.» 

وی با انتقاد از عملکرد مراکز اسنادی گفت: «با وجود انبوه اسناد، مراکز مختلف اسنادی آن‌ها را به‌صورت انحصاری در اختیار گرفته‌اند. ما برای تولید آثار مستند، ناچار شدیم اسناد را از رسانه‌های خارجی مانند بی‌بی‌سی و من‌وتو تهیه کنیم، نه از مراکز داخلی.» 

مصطفی در پایان هشدار داد: «وقتی جامعه روایت درستی از گذشته خود ندارد، حافظه تاریخی نسل جدید مخدوش می‌شود. این تحریف، سینما، ادبیات و فرهنگ ما را آلوده کرده و نتیجه آن نسلی است که گذشته خود را نمی‌شناسد. روایت غلط از انقلاب اسلامی، یک خطر فرهنگی جدی است.»

 

ارسال دیدگاه

پربازدیدترین ها
آخرین اخبار