آغازی برای یک تنفس عمیق

باخرز(پانا) - اعتکاف یعنی یک دریا پاکی و یک دنیا صمیمیت با خالق و دلدادگی.

کد مطلب: ۱۶۵۵۰۴۸
لینک کوتاه کپی شد

بالاخره اومدم مسجد سه روز اعتکاف فکر میکنم این اولین باری بود که گوشی موبایلم رو برای این مدت  طولانی گذاشتم کنار راستش رو بگم، اولش خیلی اذیت شدم انگار یه چیزی رو ازم گرفته بودن.

مسجد خیلی ساکته اوایل این سکوت برام عجیب بود چون همیشه یه صدایی تو گوشمه؛ یا موسیقی یا صدای چت ها اینجا هیچی نیست جز صدای خودم صدای نفس کشیدن، صدای فکر کردن فهمیدم چقدر سرم شلوغه،ولی نه با کار، با فکرهای بیخود.

توی خونه وقتی حوصله ام سر میرفت سریع میرفتم سراغ گوشی اینجا وقتی حوصله ام سر میره باید با خودم حرف بزنم، این کار اولش سخت بود ولی کم کم بهتر شد انگار با خودم آشتی کردم دیدم که چقدر وقت دارم.

اینجا همه چی فرق داره وقتی نماز می خونم حواسم هست چی میگم قبلاً تند تند میخوندم که تموم بشه؛ الان حس میکنم دارم واقعاً با یه نفر حرف میزنم یه نفر که گوش میده و قضاوت نمیکنه.  تو سجده ها تمام  دغدغه هام رو میذارم زمین مثلاً استرس کنکور، یا اینکه دوستام در مورد من چی فکر میکنن.

فهمیدم ما نوجوونا چقدر دنبال این هستیم که بقیه تاییدمون کنن اگه لایک نخوریم حس میکنیم آدم  مهمی نیستیم تو اعتکاف این تایید رو از منبع دیگه ای گرفتم انگار خدا بهم گفت: باشه تو همینجوری که  هستی خوبی.

من اینجا یاد نگرفتم چطور دنیا رو نجات بدم فقط یاد گرفتم چطور خودم رو نجات بدم چطور وسط این همه  شلوغی یه وقت هایی دکمه  توقف رو بزنم این سه روز برام مثل یه زنگ تفریح بزرگ بود زنگ تفریح از دنیای بیرون تا برسم به دنیای درون.

حالا که اعتکاف داره تموم میشه، دلم نمیخواد برگردم به همون سرعت قبل میدونم سخت میشه ولی تصمیم گرفتم این آرامش رو با خودم ببرم صدای این سکوت رو تو ذهنم نگه دارم. این بهترین چیزی بود که اینجا پیدا کردم.

نویسنده : حسنا خسروشاهی

ارسال دیدگاه

پربازدیدترین ها
آخرین اخبار