ندا الماسیان طهرانی*
نگاهی به فیلم سینمایی کارواش/ آغاز خوب و پایان محافظه کارانه
تهران (پانا) - «کارواش» تازهترین ساخته احمد مرادپور، تلاشی است برای ورود به سینمای ملتهب پروندههای کلان اقتصادی؛ سینمایی که طی سالهای اخیر، بیشتر از آنکه روی پرده سینما شکل بگیرد،
در قالب سریالهایی چون آقازاده و خونسرد مخاطب پیدا کرده است. مرادپور با انتخاب شخصیت اصلیای از دل سیستم اداری (کاوه، مامور اداره مالیات) میکوشد روایت فساد را نه از زاویه مجرم، بلکه از منظر کارمند درگیر حقیقت تعریف کند؛ انتخابی که در نقطه شروع، هوشمندانه و امیدوارکننده است.
کاوه، مردی زخمخورده از فقدان یکی از همکاران نزدیکش، موتور محرک درام است. فیلم تلاش میکند این فقدان را نه صرفاً یک پسزمینه احساسی، بلکه عاملی برای شکلگیری یک اراده سخت و گاه افراطی نشان دهد. اینجاست که «کارواش» بهدرستی روی تعلیق سرمایهگذاری میکند؛ تعلیقی که از تضاد میان وظیفه اداری، تهدیدهای بیرونی و فرسایش روانی شخصیت اصلی شکل میگیرد.
از نظر ریتم، فیلم نسبت به بسیاری از آثار مشابه داخلی، سرپا و منظم پیش میرود. مرادپور میداند کجا اطلاعات بدهد و کجا مکث کند. سکانسهای تعقیب پروندهها، بازجوییها و لحظات تنهایی کاوه، بهدرستی کنار هم چیده شدهاند و اجازه نمیدهند روایت فروبپاشد. همین نکته باعث میشود «کارواش» تا حوالی پرده سوم، تماشاگر را با خود همراه نگه دارد.
با این حال، مشکل اصلی فیلم درست در جایی آغاز میشود که باید موضع نهایی خود را مشخص کند. پایانبندی «کارواش» بهجای آنکه نتیجه منطقی مسیری پرتنش باشد، به کلیشهای آشنا پناه میبرد؛ پایانی که نه شوکهکننده است و نه جسورانه، بلکه بیشتر شبیه راهحلی امن برای عبور بیدردسر از خطوط قرمز است. این محافظهکاری، مهمترین ضربه را به فیلم میزند و تمام تعلیق ساختهشده را تا حدی خنثی میکند.
از منظر بازیگری، فیلم در سطح متوسط رو به پایین باقی میماند. اغلب بازیگران، بیش از آنکه در نقش حل شوند، در حال اجرای نق» هستند. تنها استثنا، حسین مهری است که در نقش کاوه، حضوری کنترلشده و باورپذیر دارد. مهری موفق میشود خشونت فروخورده، خستگی و سماجت شخصیت را بدون اغراق منتقل کند؛ هرچند فیلمنامه، فرصت کافی برای لایهسازی عمیقتر به او نمیدهد.
مقایسه ناگزیر با سریال آقازاده از یکسو به ضرر فیلم تمام میشود و از سوی دیگر، نقطه قوت آن را برجسته میکند. «کارواش» برخلاف آقازاده گرفتار اغراقهای ملودراماتیک و تیپسازیهای کارتونی نمیشود، اما در عوض، جسارت افشاگری و پیشروی رادیکال را هم ندارد. فیلم میان این دو قطب معلق میماند: نه آنقدر تند که تکاندهنده باشد و نه آنقدر خنثی که بیاثر.
در مجموع، «کارواش» نمونهای از سینمای میانی امروز ایران است؛ فیلمی با ساختار قابل قبول، تعلیق مناسب و بازی اصلی درست، که میتوانست با پایانی جسورانهتر و شخصیتپردازی عمیقتر، به اثری ماندگارتر تبدیل شود. مرادپور نشان میدهد قواعد این ژانر را بلد است، اما هنوز در انتخاب موضع نهایی، محتاطتر از آن است که اثرش به یک بیانیه سینمایی تبدیل شود.
عضو انجمن منتقدان و نویسندگان سینمایی ایران
ارسال دیدگاه