لیلا محمودی شرق؛ عضو انجمن منتقدان و نویسندگان سینمایی ایران:
نگاهی به فیلم سینمایی «زنده شور»؛ قصاص، بخشش یا فشار روانی تماشاگر؟
تهران (پانا) - لیلا محمودی شرق، عضو انجمن منتقدان و نویسندگان سینمای ایران، در یادداشتی به نقد و بررسی فیلم سینمایی «زنده شور» به کارگردانی کاظم دانشی پرداخت.
«زندهشور» از همان انتخاب ظرف روایت اعلام میکند که قصدش قصهگویی معمول اجتماعی نیست: چند ساعت آخر پنج محکوم به اعدام. این زمان فشرده به صورت طبیعی یک موتور تعلیق میسازد، نه از جنس معمای پلیسی، بلکه از جنس اضطرابی که تماشاگر با شمارش معکوس تجربه میکند. دانشی که در «علفزار» هم درگیر مسئله قصاص و نسبت قانون/خانواده/بدن قربانی بود، اینجا دوباره به همان نقطه برمیگردد؛ اما مسیر را عوض میکند: به جای بازسازی پرونده و شبکه فساد و مناسبات قدرت، روی لحظه اجرای حکم و انسانهایی که در آستانه تمام شدن قرار گرفتهاند فوکوس میگذارد. اگر «علفزار» بیشتر درباره سازوکار بود، «زندهشور» درباره تبعات است؛ درباره تنهایی که هنوز زندهاند اما عملاً از پیش دفن شدهاند.
اما مسئله اصلی در لایه مضمونی این است که فیلم دقیقاً از کدام موضع اخلاقی حرف میزند. در نشست خبری، دانشی صریح گفته که فیلمش درباره بخشش است و تلاش کرده تلخی را با «سیاهنمایی» یکی نگیرد؛ حتی گفته از نزدیک اجرای احکام را زیاد دیده و همین مواجهه عینی پشتوانه رویکردش بوده است. این گزارهها اگر جدی گرفته شوند دو انتظار ایجاد میکنند: اول اینکه فیلم باید توانایی نشان دادن پیچیدگی اخلاقی قصاص را داشته باشد (نه فقط رنج محکومان). و دوم، فیلم باید از مرز تحریک عاطفه عبور کند و به تحلیل موقعیت برسد.
«زندهشور» در بخش اول (ساختن همدلی و انتقال فشار روانی) غالباً موفق است. موقعیتهایی که هر محکوم برای آخرین بار چیزی از زندگیاش را لمس میکند: یک تماس، یک خواهش، یک نگاه به دیوار نمور، یک مکث پیش از انتقال، به طور طبیعی ضربه میزنند. این همان جایی است که تریلر روانشناختی اجتماعی معنا پیدا میکند: تماشاگر به جای دنبال کردن سرنخ، دنبال کردن نفس را تجربه میکند. ستاره بودن گروه بازیگران هم در این سطح کمک میکند؛ چون فیلم برای باورپذیر کردن «در لحظه بودن» به بازیگرانی نیاز دارد که میتوانند بدون شعار، اضطراب را در بدن نگه دارند. افشاری در نقش معاون دادستان در جدیترین حالت کارنامه بازیگریاش قرار گرفته است: کنترلشده، کمحرف، با خشونت اداری پنهان. این کنترل اگر درست هدایت شده باشد، میتواند نماد همان چیزی باشد که قصاص در تجربه اجتماعی ما دارد: تصمیمی که در کاغذ قانون است، اما در راهروهای زندان گوشت میشود.
مشکل از جایی شروع میشود که فیلم میخواهد از رنج لحظه به موضع اخلاقی برسد. قصاص در فرهنگ حقوقی/اجتماعی، صرفاً انتقام یا صرفاً عدالت نیست؛ یک گره است بین حق اولیای دم، کارکرد بازدارندگی، سیاست عمومی و امکان بخشش. اگر فیلم یکطرفه به سمت بخشش سر بخورد، عملاً پیچیدگی را حذف میکند و قصاص را به یک هیولای بیمنطق تقلیل میدهد؛ و اگر برعکس، فقط قصاص را حق مطلق نشان دهد، زندگی محکومان را به ابزار تبلیغ تبدیل میکند. «زندهشور» در بهترین لحظاتش سعی میکند وسط بایستد: نشان دادن تلاش برای گرفتن رضایت، یادآوری جان انسان و نمایش فشارهایی که حتی بر مجریان قانون وارد میشود. ولی ضعف فیلمنامه این است که فیلم گاهی استدلال را با حس جایگزین میکند: به جای اینکه موقعیتهای اخلاقی را طوری بچیند که تماشاگر ناچار شود با تضادها زندگی کند، صحنهها را طوری میچیند که تماشاگر یک نتیجه عاطفی آماده تحویل بگیرد.
از منظر اجتماعی، این لغزش خطرناک است؛ چون موضوع اعدام و قصاص در کشور ما به شدت درگیر منازعه گفتاری است: هر تصویر یا هر دیالوگ، سریع در یکی از دو اردوگاه خوانده میشود (ضدقصاص/مدافع قصاص). اگر فیلم نتواند پیچیدگی را روی پرده تثبیت کند، ناخواسته خوراک همین دوگانهسازی میشود. نظراتی که درباره فیلم عنوان شده همین پرسش را مطرح ساخته: آیا اثر ضدقصاص است یا نه؟ این سؤال بیرونی وقتی پررنگ میشود که پاسخ درونی فیلم، قاطع و چندلایه نیست. یعنی فیلم به جای ساختن تجربه، در معرض این قرار میگیرد که به عنوان بیانیه خوانده شود.
یک مسئله دیگر هم هست: پنج محکوم یعنی پنج جهان. اما جهانها باید از درون درام و جزئیات رفتاری شکل بگیرند، نه از طریق چند جمله توضیحی یا گذشتهگویی شتابزده. وقتی فیلمنامه نمیتواند برای هر کدام یک منطق شخصیتی/روانی دقیق بسازد، ناچار میشود بعضی را تیپ کند: یکی پشیمان، یکی خشن، یکی مظلوم، یکی ساکت، یکی پرخاشگر. تیپسازی در تریلر فشرده شاید کارکرد داشته باشد، اما در فیلمی که ادعای طرح اخلاقی قصاص را دارد، تیپسازی یعنی حذف همان پیچیدگیای که باید موضوع اصلی باشد. در نتیجه، همدلی مخاطب واقعی میشود اما فهمش از مسئله سطحی میماند.
با این همه، باید اذعان کرد دانشی در «زندهشور» به نظر میرسد درک بهتری از حد نمایش پیدا کرده: نمایش خشونت به جای فضا، و ترجیح دادن اضطراب انسانی به صحنهپردازی جنجالی. تلخی فیلم اگر —آنطور که خود کارگردان هم گفته— به سمت سنتیمانتالیسم نلغزد، میتواند یک کیفیت اخلاقی داشته باشد: یادآوری اینکه پشت هر حکم یک بدن هست و پشت هر عدد، یک زندگی. مسئله این است که فیلمنامه باید به این یادآوری ستون فقرات بدهد: رابطه دقیقتر میان قانون، خانوادهها و دستگاه اجرا؛ وگرنه فیلم در سطح شوک اولیه و همدلی لحظهای میماند.
در نهایت باید گفت «زندهشور» در ساختن فشار و همدلی، یک تریلر مؤثر است و بلوغ کارگردانی دانشی در کنترل فضا و هدایت بازیها دیده میشود؛ اما در فیلمنامه، خطر جدی لغزیدن از مسئله عدالت به سمت عاطفه وجود دارد. جایی که فیلم به جای اینکه تماشاگر را وارد پیچیدگی اخلاقی قصاص کند، او را با یک نتیجه احساسی بدرقه میکند.
ارسال دیدگاه