پانا گزارش میدهد؛ بازگشت برندهای خاطرهانگیز به قاب تلویزیون
تلویزیون دوباره «دیدنی» میشود؟؛ بازگشت خاطرهها با «مرد سههزارچهره» و «کارآگاه علوی»
تهران (پانا) - بازگشت مسعود شصتچی در «مرد سههزارچهره»، احیای جهان معمایی «کارآگاه علوی» و افزایش تولید سریالهای کمدی، اجتماعی، تاریخی و بومی، نشانههای مسیری تازه در تلویزیون است؛ مسیری که میخواهد از سرمایه نوستالژی برای آشتی دوباره مخاطب با آنتن بهره بگیرد. با این حال، موفقیت این سیاست زمانی تثبیت میشود که خاطرهبازی جای قصهگویی تازه را نگیرد و کمیت تولید به کیفیت مستمر منتهی شود.
سالهاست که وقتی صحبت از دوران طلایی سریالسازی در تلویزیون به میان میآید، بخش مهمی از مخاطبان به حافظه خود رجوع میکنند؛ به شبهایی که یک مجموعه تلویزیونی میتوانست خیابانها را خلوت کند، شخصیتهایش وارد گفتوگوهای روزمره مردم شوند و دیالوگهایش تا مدتها دهانبهدهان بچرخد. از کمدیهای مهران مدیری و سریالهای خانوادگی گرفته تا مجموعههای تاریخی و پلیسی، تلویزیون زمانی یکی از اصلیترین قرارهای جمعی خانوادههای ایرانی بود.
با گسترش شبکه نمایش خانگی و تغییر الگوی مصرف رسانهای، این قرار جمعی تا حد زیادی کمرنگ شد. مخاطبی که حالا حق انتخاب بیشتری داشت، دیگر صرفاً به دلیل ساعت پخش، مقابل تلویزیون نمینشست. همین تغییر، رسانه ملی را در برابر یک پرسش اساسی قرار داد: تلویزیون چگونه میتواند دوباره به بخشی از زندگی روزمره مردم تبدیل شود؟
نشانههای ماههای اخیر نشان میدهد مرکز سیمافیلم برای پاسخ به این پرسش، به ترکیبی از دو مسیر رسیده است؛ بازگرداندن برندها و شخصیتهای خاطرهانگیز و در کنار آن، افزایش تنوع در سبد تولیدات نمایشی. حضور دوباره مسعود شصتچی در «مرد سههزارچهره» و احیای «کارآگاه علوی» را میتوان دو نمونه روشن از همین سیاست دانست.
بازگشت مردی با هزاران چهره
«مرد هزارچهره» و «مرد دوهزارچهره» تنها دو مجموعه کمدی موفق در کارنامه تلویزیون نبودند؛ مسعود شصتچی به یکی از شناختهشدهترین شخصیتهای طنز تلویزیونی تبدیل شد. مردی ساده، منفعل و گرفتار که ناخواسته در موقعیتهای عجیب قرار میگرفت و هربار مجبور میشد هویت دیگری را بپذیرد. ویژگی مهم این شخصیت آن بود که در پس موقعیتهای کمیکش، تصویری اغراقشده اما آشنا از مناسبات اجتماعی ارائه میکرد.
حالا «مرد سههزارچهره» پس از سالها مسعود شصتچی را به قاب شبکه سه بازگردانده است. این مجموعه ۱۵ قسمتی با کارگردانی و بازی مهران مدیری، جمعهشبها روی آنتن میرود و بازیگرانی مانند غلامرضا نیکخواه، پروین قائممقامی، پژمان بازغی و نصرالله رادش نیز در آن حضور دارند.
اهمیت این اتفاق تنها در بازگشت مهران مدیری به سریالسازی تلویزیونی خلاصه نمیشود. تلویزیون با انتخاب این مجموعه، یکی از سرمایههای شناختهشده خود را دوباره فعال کرده است؛ سرمایهای که مخاطب برای ارتباط گرفتن با آن نیازی به معرفی طولانی ندارد. نام مسعود شصتچی بهتنهایی میتواند حس کنجکاوی نسلی را برانگیزد که با دو فصل قبلی خاطره دارد و در عین حال، زمینه آشنایی نسل جوانتر با این شخصیت را فراهم کند.
این تصمیم از منظر جذب مخاطب قابلتوجه است. بازگشت یک شخصیت محبوب، ریسک معرفی یک مجموعه کاملاً ناآشنا را کاهش میدهد و به تلویزیون فرصت میدهد تا از اعتماد پیشین مخاطبان برای ساختن یک ارتباط تازه استفاده کند. البته همین امتیاز، مسئولیت سازندگان را نیز دوچندان میکند؛ زیرا مخاطب امروز «مرد سههزارچهره» را فقط با دیگر سریالهای تلویزیونی مقایسه نمیکند، بلکه خاطره دو فصل قبلی را نیز پیش چشم دارد.
«کارآگاه علوی»؛ خاطرهای که بازسازی شد
دومین نشانه جدی این رویکرد را میتوان در بازگشت «کارآگاه علوی» دید؛ مجموعهای که فصلهای قبلی آن با بازی احمد نجفی، یکی از نمونههای بهیادماندنی سریالهای پلیسی و تاریخی تلویزیون بود. «کارآگاه علوی» برای بخشی از مخاطبان تنها یک شخصیت پلیسی نیست؛ نماینده دورهای است که سریالهای معمایی، با اتکا به قصه، فضاسازی، موسیقی و تعلیق، تماشاگران را هفتهبههفته همراه میکردند.
در فصل تازه، بهنام تشکر در قامت کارآگاه جدید ظاهر شده و احمد نجفی نیز بهعنوان پیوند میان گذشته و امروز مجموعه حضور دارد. سیدجمال سیدحاتمی کارگردانی و پرویز امیری تهیهکنندگی این اثر را برعهده دارند. داستان نیز در بستر تاریخی دوران پهلوی اول و دوم، پروندههای جنایی و مسائل سیاسی و اجتماعی آن دوره را دنبال میکند.
قسمت نخست مجموعه با معرفی سریع شخصیتها، ورود زودهنگام به یک پرونده جنایی، فضاسازی شبانه و استفاده مؤثر از موسیقی، تلاش کرد هویت معمایی «کارآگاه علوی» را احیا کند. در عین حال، حضور احمد نجفی در کنار بهنام تشکر کمک کرده است که تغییر بازیگر اصلی، به معنای قطع کامل ارتباط با گذشته نباشد. خبرگزاری مهر
انتخاب یک بازیگر تازه برای ایفای نقش اصلی، نشان میدهد سیمافیلم قصد نداشته صرفاً نسخهای تکراری از گذشته تولید کند. جهان داستان، لحن تاریخی و نام «کارآگاه علوی» حفظ شده، اما قهرمان در شمایلی تازه مقابل دوربین قرار گرفته است. این همان نقطهای است که «احیای یک برند» را از «تکرار یک خاطره» جدا میکند.
نوستالژی؛ میانبری برای بازسازی اعتماد
چرا تلویزیون به سراغ برندهای قدیمی رفته است؟ پاسخ را باید در رابطه عاطفی مخاطب با آثار نمایشی جستوجو کرد. سریال موفق فقط مجموعهای از تصاویر و قصهها نیست؛ بخشی از خاطرات یک نسل است. مخاطب ممکن است نام شخصیت، موسیقی تیتراژ یا حتی ساعت پخش اثری را به یاد بیاورد و آن را با بخشی از زندگی خود پیوند بزند.
تلویزیون با احیای این خاطرهها، در حقیقت سراغ نقطهای میرود که هنوز رشته ارتباطش با مردم بهطور کامل قطع نشده است. بازگشت مسعود شصتچی یا کارآگاه علوی، مخاطب را با این پرسش روبهرو میکند که این شخصیت آشنا پس از سالها چگونه بازگشته است. همین کنجکاوی میتواند نخستین قدم برای بازگرداندن او به آنتن باشد.
اما نوستالژی بهتنهایی نسخه نجاتبخش تلویزیون نیست. اگر یک اثر صرفاً به اعتبار نام گذشته ساخته شود و نتواند مسئله، ریتم، زبان و نیاز مخاطب امروز را بشناسد، احتمالاً عمر توجه به آن کوتاه خواهد بود. خاطره میتواند تماشاگر را به قسمت اول برساند، اما آنچه او را تا قسمت آخر نگه میدارد، کیفیت قصه و اجراست.
بنابراین، ارزش سیاست تازه سیمافیلم زمانی مشخص میشود که آثار نوستالژیک نه به شکل بازسازی بیکموکاست گذشته، بلکه بهعنوان بستری برای روایتهای تازه مورد استفاده قرار گیرند. مخاطب قرار نیست همان چیزی را که سالها قبل دیده دوباره ببیند؛ او میخواهد همان حس خوب را در قالب قصهای متناسب با امروز تجربه کند.
سبدی که متنوعتر شده است
وجه دیگر تحرک تازه سیمافیلم را باید در افزایش تنوع ژانری جستوجو کرد. تلویزیون در دورههایی از کمبود سریالهای کمدی، خانوادگی و ملودرامهای اجتماعی آسیب دیده بود. تکرار بیش از اندازه برخی قالبها باعث شد بخشی از مخاطبان احساس کنند انتخاب چندانی پیش رو ندارند. اکنون، در کنار آثار نوستالژیک، مجموعههایی با موضوعات تاریخی، دینی، اجتماعی، کمدی، دفاع مقدس، قهرمانان ملی و روایتهای بومی نیز در مراحل مختلف تولید قرار دارند.
رئیس مرکز سیمافیلم اعلام کرده است تولیدات هدفمند در حوزه کمدی و ملودرام اجتماعی افزایش مییابد. «اسباب زحمت» به کارگردانی سعید آقاخانی یکی از نمونههای این جریان است. در بخش تاریخی و دینی نیز «نگین ارباب» به کارگردانی محمدحسین لطیفی، با موضوع وقایع پس از عاشورا و دوران امامت حضرت سجاد(ع)، در حال تولید است.
در کنار این آثار، پروژههایی مانند «حماسه زاگرس» درباره یکی از قهرمانان قوم لر و «سرباز کوچک امام» با محوریت زندگی و دوران اسارت مهدی طحانیان تولید میشوند. همچنین مجموعههای بزرگ «سلمان فارسی» و «موسی کلیمالله» در حال تولیدند و آثاری درباره شهید چمران، پوریای ولی و رئیسعلی دلواری نیز در مراحل مختلف طراحی و پیشتولید قرار دارند. براساس اعلام سیمافیلم، جدول سریالهای تلویزیون تا پایان تابستان ۱۴۰۶ طراحی شده است.
این ترکیب نشان میدهد سیاست نمایشی تلویزیون قرار است تنها بر یک ژانر یا گروه مخاطب متمرکز نباشد. کمدی برای مخاطب عمومی، معما و پلیس برای علاقهمندان آثار جنایی، ملودرام اجتماعی برای خانوادهها، مجموعههای تاریخی برای روایت چهرهها و مقاطع مهم و تولیدات استانی برای بازنمایی فرهنگهای متنوع ایران، اضلاع این سبد را تشکیل میدهند.
تهران همه ایران نیست
یکی از بخشهای امیدوارکننده سیاست تازه، افزایش تولید سریال در استانهاست. سالها بخش مهمی از مجموعههای تلویزیونی در تهران ساخته میشدند و حتی قصههایی که امکان روایت در دیگر نقاط کشور را داشتند، به پایتخت محدود میشدند. نتیجه آن بود که بخش بزرگی از ظرفیتهای جغرافیایی، فرهنگی، زبانی و قومی ایران کمتر در قاب سریالها دیده میشد.
طبق اعلام رئیس سیمافیلم، حدود یکچهارم تولیدات این مرکز در استانها شکل میگیرد. پروژههایی مانند «میراث من» در قم، «آسباد» در سیستانوبلوچستان، «سرباز کوچک امام» در اردستان، «سبزواران» در سبزوار، «ماهعسل» در مشهد و «من دزد نیستم» در کاشان، نمونههایی از این رویکرد محسوب میشوند.
این مرکزگریزی اگر از نمایش تزئینی قومیتها عبور کند و به روایت واقعی زندگی، مسائل و فرهنگ مردم مناطق مختلف برسد، میتواند یکی از نقاط قوت مهم تلویزیون باشد. مخاطب شهرستانی باید خود را نه در حاشیه، بلکه در مرکز داستان ببیند؛ همانگونه که موفقیت فصلهای مختلف «پایتخت» نشان داد قصهای ریشهدار در جغرافیا و فرهنگ بومی، ظرفیت تبدیلشدن به اثری ملی را دارد.
بازگشت چهرهها، بازگشت مخاطب؟
یکی از سرمایههای تلویزیون در دهههای گذشته، حضور پیوسته نویسندگان، کارگردانان و بازیگرانی بود که زبان مخاطب عام را میشناختند. فاصله گرفتن بخشی از این چهرهها از رسانه ملی، فقط به کاهش تعداد نامهای شناختهشده منجر نشد؛ بخشی از تجربه انباشته سریالسازی را نیز از آنتن دور کرد.
همکاری دوباره با مهران مدیری و فعالشدن سعید آقاخانی در حوزه طنز، میتواند نشانهای از تلاش برای بازسازی این ظرفیت باشد. با این حال، تلویزیون برای احیای کامل قدرت نمایشی خود، علاوه بر بازگرداندن چهرههای باتجربه، به کشف نویسندگان و کارگردانان تازه نیز نیاز دارد. بازگشت گذشته بدون سرمایهگذاری بر نسل آینده، تنها یک موفقیت کوتاهمدت خواهد بود.
تلویزیون زمانی میتواند دوباره جریانساز شود که در کنار نامهای قدیمی، شخصیتهای تازهای خلق کند که نسل امروز نیز با آنها خاطره بسازد. آزمون واقعی سیمافیلم فقط این نیست که آیا میتواند مسعود شصتچی را با موفقیت به قاب بازگرداند؛ بلکه باید دید آیا قادر است «مسعود شصتچیهای تازهای» برای سالهای آینده خلق کند یا خیر.
آغاز یک بازگشت، نه پایان مسیر
آنچه اکنون در آنتن تلویزیون دیده میشود، هنوز برای صدور حکم قطعی درباره بازگشت دوران طلایی کافی نیست؛ اما نشانههای امیدوارکنندهای دارد. احیای دو برند محبوب، تقویت تولیدات طنز و اجتماعی، توجه به روایتهای بومی، طراحی پروژههای تاریخی بزرگ و برنامهریزی بلندمدت برای جدول پخش، نشان میدهد سیمافیلم ضرورت تنوع و استمرار را جدیتر از گذشته دنبال میکند.
«مرد سههزارچهره» و «کارآگاه علوی» میتوانند مخاطب را برای لحظاتی به گذشته ببرند، اما مأموریت اصلی آنها باید ساختن خاطرهای تازه باشد. اگر این آثار صرفاً بر شهرت نامهای قدیمی تکیه نکنند و در قصه، شخصیتپردازی و اجرا پاسخگوی انتظار مخاطب امروز باشند، نوستالژی به سکوی پرتاب تلویزیون تبدیل خواهد شد.
حرکت تازه سیمافیلم نشان میدهد قطار سریالسازی دوباره سرعت گرفته است؛ اما مقصد نهایی زمانی به دست میآید که مردم نه فقط برای دیدن خاطرات قدیمی، بلکه برای دنبالکردن داستانهای تازه نیز دوباره منتظر شروع یک سریال تلویزیونی بمانند.
شاید هنوز برای گفتن جمله «تلویزیون به روزهای اوج بازگشته» زود باشد؛ اما میتوان گفت قاب قدیمی، پس از مدتها نشانههایی از جانگرفتن دوباره بروز داده است.
ارسال دیدگاه