دلنوشته؛
این رمضان به انتظارت می نشینم
ناحیه یک یزد (پانا) - آقایم فساد از این بیشتر، جنگ از این خونینتر، غم از این طوفانیتر، نمی خواهی بیایی؟ بیا! ما برای آمدنت آمادهایم.
این رمضان به انتظارت می نشینم
آقای جان...
امید جهان...
چشمههای خشکیده امید به آمدنت بستهاند و قلبهای بی قرار قرارشان را در قرارت پیدا کردهاند.
امسال درخت نارنج باغچه کوچکمان پر از شکوفه شده ؛ آن هم در زمستان . این یعنی همان بهانهای که به دنبالش بودم تا به همه بگویم که می آیی...
تقویم رادوباره ورق می زنم. آری!
این رمضان پنج جمعه دارد و جمعه آخر عید فطر است.
چرا این را بهانهی آمدنت نکنم...؟
این چند روز آمدنت را به چشمان بارانی و نگران وعده دادهام. روسیاهم نکن. بیا!
وقتی غم دیوارهای قلبم را سیاه می کند و درختانش را به آتش می کشد باران یادت ، بر قلبم می بارد و عطر خدا را به آن هدیه می کند.
کودکان سرزمینم... نه...!
فرزندان مهدوی کشورم چندی پیش راهی آسمان شدهاند و اندکی قبل ازآن عروج برایت جشن گرفته بودند.
آقایم فساد از این بیشتر...
جنگ از این خونینتر...
غم از این طوفانیتر...
نمیخواهی بیایی؟
بیا ! ما برای آمدنت آمادهایم...
این رمضان به انتظارت می نشینم؛ خداکند که بیایی...
ارسال دیدگاه