دلنوشته/

نیمکت خالی کلاس دوم؛ حکایت غم‌انگیز پرواز تیارا

ناحیه یک یزد (پانا) - در یزد، شهری که همیشه قصه‌هایش در باد می‌پیچد، امروز داغی نشسته است که رفتنی نیست. تیارا، دختر کلاس دومی که آرزوهایش به بلندای آسمان بود، خاموش شد و خاطره‌ی نیمکت خالی‌اش، سنگین‌ترین درس زندگی شد.

کد مطلب: ۱۶۷۹۶۲۶
لینک کوتاه کپی شد
نیمکت خالی کلاس دوم؛ حکایت غم‌انگیز پرواز تیارا

در قلب یزد، شهری که قصه‌هایش در باد می‌پیچد، امروز داغی نشسته است که هیچ بادی توان رفتنش را ندارد. داغی که نه از جنس خورشید سوزان کویر است و نه از جنس غبار، بلکه از جنس پر کشیدن پرنده‌ای کوچک، پرنده‌ای به نام تیارا.

او، همان هشت ساله‌ای بود که چشم‌هایش به اندازه‌ی وسعت آسمان، پر از آرزو بود و لبخندش، بهاری‌ترین شکوفه‌ی شهر. تیارا، فقط یک دانش‌آموز کلاس دوم نبود؛ او نغمه‌ی زندگی بود در گوش شهر، امید فردا، و گلی که قرار بود در باغ سبز این دیار، شکوفا شود. اما افسوس که تقدیر، دفتر زندگی‌اش را زودتر از آنچه باید، بست.

حالا، نیمکت کلاس دوم در مدرسه‌اش، نه فقط خالی، که گویی غمی عمیق را به دوش می‌کشد. کیف کوچکش، گواه دوستی‌اش با کتاب‌ها و بازی‌هاست، اما دیگر هیچ دستی آن را برنمی‌دارد. عطر حضورش، خاطره‌ای شده که در هوا پراکنده است و یادش، در دل هر رهگذر یزدی، زخمی تازه می‌زند.

مگر می‌شود داغ رفتن کودکی را تاب آورد؟ مگر می‌شود چشم‌های مادری را دید که دیگر نور امیدشان در نگاه فرزندشان نیست؟ مگر می‌شود پدر را تصور کرد که حالا عصای دستش، جز خاطراتی کوتاه، چیزی برای تکیه دادن ندارد؟ تیارا، تنها فرزند نبود؛ او بخشی از جانشان بود، ستاره‌ای که خاموش شد و آسمان خانه‌شان را تیره کرد.

این درد، یزد را در آغوش گرفته است. دردی که فریادش در سکوت کوچه‌هایش می‌پیچد و اشک‌هایش، در چشمان هر آنکه قلبی دارد، جاری می‌شود. اما در میان این غم، یاد او چراغی است که باید روشن بماند. چراغی که یادآور معصومیت، پاکی، و آرزوهایی است که هیچ‌گاه نباید خاموش شوند.

روح بزرگ تیارا آرام و قرین رحمت باد. باشد که یادش، الهام‌بخش صلح و مهربانی در جهان باشد و تسلایی بر دل‌های شکسته‌ی خانواده‌اش.

نویسنده : نرگس نوری زاده

ارسال دیدگاه

پربازدیدترین ها
آخرین اخبار