بازیگر نمایش «تخم و ترکه» در گفت وگو با «پانا»:
آرام نیکبین: در نمایش شادیآور ایرانی با تیپ روبهرو هستیم، نه شخصیتهای تحلیلی
تهران (پانا) - آرام نیکبین این روزها در نمایش «تخم و ترکه» به کارگردانی سهیل ملکی در تماشاخانه سنگلج روی صحنه است. او پیشتر در «هاگیرواگیر» و «چلوکبابی حاجی مولوی» با این کارگردان همکاری کرده و حالا در قالبی متفاوت، یعنی نمایش تختحوضی، بازی میکند. نیکبین در این گفتوگو از تفاوت شخصیتپردازی در نمایش شادیآور با درام ایرانی میگوید، از چالش باورپذیری فضای خیالی برای تماشاگر امروز، از نسبت تجربههای متنوعش با انتخاب نقشها و از تأثیر فضای سنگلج بر بازیاش.
نمایش «تخم و ترکه» ادامه مسیر سهیل ملکی در بازخوانی نمایشهای آیینی و سنتی ایران است؛ مسیری که پیشتر با «هاگیرواگیر» و «چلوکبابی حاجی مولوی» شروع شده بود و حالا به تختحوضی رسیده است. تختحوضی نوعی نمایش شادیآور ایرانی است که بر تیپسازی، ارتباط مستقیم با تماشاگر و طنز موقعیت بنا شده و به همین دلیل با درامهای ایرانی تفاوتهای اساسی دارد. آرام نیکبین در این نمایش نقش «لیفکش باشی»، زنی حمامدار در دوره قاجار، را بازی میکند؛ نقشی که در بستر طنز، تصویری از زنان فعال آن دوره ارائه میدهد. او در کارنامه خود نقشهایی متفاوت مانند کنتسرلوکرشیا چنچی در «خاندان چنچی» و همکاری با کارگردانان مختلف تئاتر را هم دارد. آنچه در ادامه میخوانید بخش نخست این گفتوگوست.
شما در دو نمایش «هاگیرواگیر» و «چلوکبابی حاجی مولوی» که هر دو با داستان و فضای ایرانی نوشته شدهاند بازی کردهاید و اکنون در «تخم و ترکه» روی صحنه هستید. چه تفاوتها و شباهتهایی میان شخصیتپردازی در آن آثار و نقشآفرینی در این نمایش میبینید؟
تخم و ترکه از دل آیین میآید و با درام ایرانی تفاوت اساسی دارد
هاگیرواگیر و چلوکبابی حاجی مولوی دو درام بودند که با داستان ایرانی و در سبک و سیاق نگارش نمایشنامه ایرانی نوشته شده بودند. اما تخم و ترکه یک تفاوت مهم دارد: نمایشی است برگرفته از آیین و سنتهای نمایش ایرانی که به آن نمایش تختحوضی یا نمایش شادیآور ایرانی میگویند. همین تفاوت عمده تخم و ترکه با آن دو اثر است. آنها داستان و درام بودند که در بستر یک اتفاق ایرانی، در یک خانواده ایرانی و با زبان ایرانی شکل میگرفتند؛ اما تخم و ترکه یک نمایش آیینی سنتی است و طبیعتاً سازوکارش با آن نمایشها بسیار متفاوت است.
در تخم و ترکه و نمایشهای شادیآور ایرانی، کاراکترها اغلب تیپ هستند. شخصیتپردازی عمیق یا شناسنامه تحلیلی و عجیب و غریب در آنها کمتر دیده میشود. معمولاً برای کاراکتر خودت یک سری فیگور، یک صدا و یک سری رنگ و لعاب در نظر میگیری و بر اساس آنچه روند متنی داستان برایت تعیین کرده، فراز و فرودهایی به تیپی که بازی میکنی میدهی.
البته سبک نگارش سهیل ملکی طوری است که ما در هاگیرواگیر هم با آن مواجه بودیم. با وجود اینکه تخم و ترکه یک نمایش شادیآور صرف است، گوشههایی از فرهنگ قدیم و اتفاقاتی که در گذشته ایران در بین طبقه متوسط به پایین میافتاده را هم گوشه چشمی دارد. بنابراین نقشی که من بازی میکنم، نقش لیفکش باشی به عنوان یک حمامدار در زمان قاجار است؛ در زمان قدیم که گرمابه داشته، هزینه داشته و جزو قشر فعال جامعه بوده. اینکه کاراکتر یک زن است در زمان قاجار، به هر حال اینها نکات خیلی کوچکی به لحاظ شخصیتپردازی است. اینکه زنان قاجار در آن دوران چطور بودند، زنان مستقلی که خودشان صاحب فعالیت و فعال بودند و چه چیزهایی داشتند، اینها را هم من در بازی نقش لیفکش باجی لحاظ کردم. ولی نهایتاً این بود که تیپ بود و من یک استایل بدنی، یک کاراکتر صدا، همگام با گریم و لباسی که تهیه شده بود، برایش انتخاب کردم تا یک کاراکتر بامزه و حالا یک تیپ جذاب هم برای مخاطب ایجاد شود.
«تخم و ترکه» در فضایی تاریخی و آمیخته با طنز و خیال روایت میشود. چالش اصلی شما برای باورپذیر کردن این فضا و شخصیتهای خیالی برای مخاطب امروزی چه بوده است؟
طنز، روایت تاریخ را برای مخاطب امروز جذابتر میکند
ما داریم یک قصهای را از دل تاریخ روایت میکنیم؛ یعنی یک قصه فانتزی که در دوران گذشته میگذرد. آن چیزی که وقتی از تاریخ حرف میزنیم برای مخاطب جذاب میشود، زیست آدمهای آن دوران است: اینکه چطور میزیستند، چطور رفتار میکردند، چطور حرف میزدند، چطور فعالیت میکردند. این برای مخاطب تئاتر و حالا سینما، وقتی به عقب برمیگردیم، خیلی جذاب میشود. در واقع آن ارضا حس کنجکاوی مخاطب نسبت به گذشتهای است که در آن سهمی نداشته.
ولی چون نمایش، نمایش شادیآوری است و نمایشی نیست که بر اساس شخصیتپردازیهای عمیق اتفاق افتاده باشد، ما بیشتر یک سری فکت تاریخی میدهیم: اینکه در قدیم حمام چطور بوده، قانون حمام رفتن چطور بوده، چه کسانی در حمام کار میکردند، چه کارهایی انجام میدادند و از این نکات. اینها شاید به همذاتپنداری به آن شکل تبدیل نشود، اما آن طنزی که در آن آمیخته است، به نوعی روایت تاریخ را از اتفاقات گذشته جذابتر میکند. در جمعبندی این سؤال میتوانم بگویم طنز جاری در یک روایت کهن میتواند آن را گوشنواز و جذاب بکند برای مخاطبی که دارد آن را تماشا میکند.
کارنامه شما شامل بازی در نقشهای پیچیدهای مانند لوکرشیا چنچی در نمایش «خاندان چنچی» است. آیا این تجربههای متفاوت باعث شده که نگاه شما به انتخاب نقشها و همکاری با کارگردانانی مثل سهیل ملکی تغییر کند؟
بازیگر نباید خودش را در یک قالب محدود کند
من کلاً در مورد نقشهای مختلفی که بازی کردم، همیشه سعی کردم که در یک قالب خاصی خودم را محدود و محصور نکنم. شما اسم نمایش خاندان چنچی را آوردید؛ در آن نمایش من نقش کنتس چنچی یا لوکرشیا چنچی را بازی میکردم. یا خیلی نقشهای متفاوت دیگری که در طول این سی و چند نمایش صحنهای داشتم؛ هر کدامشان یک جذابیتهایی برای من داشتند. ولی انتخاب من معمولاً به این شکل است که سعی میکنم نقشها را متفاوت داشته باشم تا قابلیتهای بازیگری خودم را به چالش بکشم.
بر هیچ کس پوشیده نیست که هر بازیگری توانایی بیشتری در ایفای یک مدل نقشهای خاص دارد. تمام بازیگران بزرگ دنیا این ویژگی را دارند: یکی در کمدی قویتر است، یکی در تراژدی، یکی در درام، یکی در کارهایی که اکشن فیزیکی بیشتری داشته باشد و خیلی چیزهای دیگر. اما نکته اینجاست که این نباید باعث بشود بازیگر خودش را محدود بکند. بالاخره هر بازیگری با توجه به آموزههایی که در دوران حرفهایاش، در دوران آکادمی که گذرانده، کلاسهایی که رفته و آموزشهایی که دیده، به قابلیتهایی دست پیدا میکند که من فکر میکنم مطلوب همه بازیگرها باشد که این قابلیتها را در نقشهای مختلف بسنجد و ببیند چطور میتواند از آنها بهره ببرد.
گاهی وقتها نقش به آدم نمیچسبد و نیازمند این است که تجربه خودش را چندین بار تکرار بکند تا در آن ژانر موفق بشود، و گاهی اوقات خیلی راحت میتواند در ژانرهای مختلف این کار را انجام بدهد. برای من هم همین بوده. کارگردانی مثل سهیل ملکی که من قبلاً متنش را در هاگیرواگیر بازی کرده بودم، به نوعی برای من اینطور بود که من نگاه این آدم را به کاراکترهایی که خلق میکند میشناسم. حالا که خودش قرار است من را هدایت بکند، خیال من از این نظر راحت است که میتوانم تیپی که او انتظار دارد را با هدایت خودش راحتتر به وجود بیاورم.
به نظر من این خیلی جذاب است در بازیگری که تو بتوانی زیست خودت را در کالبدهای متفاوت و متغیر تجربه کنی. من امسال این را داشتم؛ یعنی از مبرات بهرام بیضایی با آن قلم جادویی و آن کاراکتری که در ظاهر خیلی ساده است ولی در باطن بسیار پیچیده، تا شیزوفرنی که یک کار صددرصد فانتزی و در واقع گروتسک بود، تا یک نمایش شادیآور ایرانی. همه این فضاها و ساحتها به نوعی جذابیتهایی را برای من بازیگر ایجاد میکند که هی خودم را به چالش بکشم و اگر در سبک و شیوهای نقصانی داشته باشم، سعی در جبران آن داشته باشم.
با توجه به اینکه نمایش «تخم و ترکه» در تماشاخانه سنگلج روی صحنه میرود، این مکان تاریخی چه تأثیری بر اجرا و ارتباط شما با تماشاگران دارد؟ آیا فضای سالن به بازی شما شکل خاصی داده است؟
فضای سنگلج بازیگر را به دوران گذشته ایران پرت میکند
ببینید، سنگلج به نوعی میتوانم بگویم جزو سالنهایی بود که رویای من برای حضور در آن بود. چون دوستانی که سنگلج را میشناسیم، میدانیم که بیشتر کارهای ایرانی و کارهای آیینی سنتی در آن اجرا میرود. من هم به دلایل سالها توسط دوستان و گروههایی که نمایشهای آیینی سنتی کار میکردند دعوت به کار نمیشدم، چون آنها احساس میکردم که شاید در واقع بهتر بود که من در نقشهای دیگر، در نقشهای متون خارجی یا غیره ایفای نقش بکنم. اما به هر حال این اتفاق افتاد: مریم باقری از من دعوت کرد که برای اولین بار در یک نمایش ایرانی در سنگلج بازی کنم. پای من به سنگلج باز شد و خدا را شکر، اتفاقی که افتاد این بود که آمبیانس فضای سنگلج و مهری که فکر میکنم سنگلج به من داشت، باعث شد که من در عرض کمتر از دو سال سه اجرا در این سالن داشته باشم.
خیلی فضای سنگلج به نقش کمک میکند، به شدت. اصلاً وقتی که وارد فضای سنگلج میشوی، از آن معماری، از فضای سالن، از آن آجرهایی که دور و بر سالن وجود دارد، و اصلاً وقتی که توی صحنه میآیی، ناخودآگاه یک حس عجیبی در تو حلول میکند که انگار تو را پرت میکند به دوران گذشته ایران. صددرصد، یعنی من به این به شدت معتقدم که فضای اجرا بر اجراگر به شدت تأثیر میگذارد، بر مخاطب به شدت تأثیر میگذارد. و خوب میدانی که هر سالنی، از جمله سنگلج که جزو سالنهای معتبر کشور است، مخاطب خاص خودش را دارد.
ارسال دیدگاه