باید برخاست درسِ آخرِ امام به امت در آیینِ وداع
بیرانوند(پانا)- تشییعِ پیکرِ امام امت تنها یک آیینِ خاکسپاری نبود؛ یک رستاخیزِ ملی بود. این حضورِ حماسی، تفسیرِ عملیِ شعارِ «باید برخاست» است؛ پیامی که به جهان مخابره کرد ملتِ ایران، حتی در سوگِ رهبرِ خود، نه تنها نمینشیند، بلکه با عزمی راسختر از پیش بر مواضعِ حقطلبانه خود ایستاده است
دل، امشب حال عجیبی دارد؛
انگار زمان ایستاده است و خاطرهها یکییکی از برابر چشمها عبور میکنند.
نام امام امت که میآید، بغضی آرام در گلو مینشیند؛
بغضی از جنس دلتنگی، از جنس فقدان، از جنس غربت مردی که آمد تا دلهای خسته را به طلوع امید پیوند بزند.
او فقط یک رهبر نبود؛
پناهی بود برای دلهای بیقرار،
نوری بود در شبهای تار،
فریادی بود در گلوی خاموش حق.
او آمد تا به ما بیاموزد که میتوان در برابر طوفان ایستاد،
میتوان از ایمان، پرچمی ساخت که هیچ بادی یارای فروریختنش را نداشته باشد.
و اکنون، در لحظههای سنگین وداع،
گویی زمین هم تاب این غم را ندارد.
آسمان ابریست،
چشمها بارانیست،
و دلها در هیاهوی این ماتم، فقط یک ندا را زمزمه میکنند
باید برخاست،
نه فقط برای وداع با پیکری که بوی عشق و اخلاص میدهد،
بلکه برای تجدید عهد با راهی که او نشانمان داد.
باید برخاست،
تا به دنیا بگوییم این مرد، در دل یک ملت زنده است؛
تا بگوییم نام او از حافظه تاریخ پاک نخواهد شد؛
تا بگوییم هرچند جسمش از میان ما رفته،
اما روحش در جان این سرزمین جاریست.
بدرقه امام امت،
فقط بدرقه یک انسان نیست؛
بدرقه یک مکتب است،
بدرقه یک بیداری است،
بدرقه مردی است که قامت یک ملت را راست کرد و به آنان جرأت «ما میتوانیم» بخشید.
پس باید برخاست...
با چشمانی اشکبار،
با دلی شکسته،
اما با ایمانی استوار.
باید برخاست و او را تا افق بدرقه کرد،
و در همان حال، راهش را از زمین برنداشت.
چرا که امام، اگرچه رفت،
اما راه او هنوز زنده است،
و این ما هستیم که باید ادامهدهنده آن روشنایی باشیم.
ارسال دیدگاه