عهدی که با رهبر شهیدم بستم، تا همیشه پابرجا میماند
کوهدشت (پانا) -گاهی دلتنگی با هیچ واژهای توصیف نمیشود؛ فقط میشود روبهروی خاطره کسی ایستاد و عهد بست.
بابا سیدعلی...
نمیدونم از کجا شروع کنم...
فقط میدونم دلم خیلی برات تنگه.
سالهاست آرزو دارم یه روز برم پابوس شاه خراسان؛ کنار ضریح امام رضا(ع) بشینم، باهاش درد دل کنم و دلم آروم بگیره.
همیشه توی ذهنم بود که شاید یه روز هم بتونم شما رو از نزدیک ببینم...
اما قسمت نشد.
حالا وقتی برم مشهد، یه جای دیگه هم دارم که باید برم...
میام سر مزار شما.
میام تا بگم چقدر دوست داشتم فقط یه بار از نزدیک ببینمتون.
میام تا از عهدی که باهاتون بستم براتون بگم.
بابا سیدعلی...
من قول میدم با خبرنگار بودنم نذارم حقیقت خاموش بشه.
قول میدم قلمم همیشه برای حق بنویسه.
قول میدم هر جا که باشم، جانفدای ایران باشم و تا آخر پای عهدم بمونم.
فقط شما هم از اون دنیا حواستون به ما باشه...
برامون دعا کنید.
دعا کنید دلهامون محکم بمونه، راهمون گم نشه و آخرش سربلند و پیروز باشیم.
بابا سیدعلی...
شاید دیگه بین ما نباشی،
اما مطمئن باش تا ابد توی قلبهامون زندگی میکنی.
ارسال دیدگاه