پانا گزارش میدهد
واکاوی ریشههای روانی و رسانهای تبِ شهرت و هراس از زیستِ معمولی
تهران (پانا) - در عصر «اقتصاد توجه»، گویی فضیلتِ قناعت به یک زندگی آرام و معمولی، جای خود را به اضطرابی دائمی برای «دیده شدن» داده است. امروز، نوابغ و سلبریتیها نه به عنوان الگو، بلکه به عنوان تنها استانداردهای پذیرفتهشده برای «خوشبختی» معرفی میشوند. اما این فشار خردکننده برای «خاص بودن» چه بلایی بر سر سلامت روان نسل جدید میآورد؟
در دهههای گذشته، موفقیت تعریفی تدریجی و مبتنی بر مهارت داشت، اما امروز تحت تأثیر پارادایمهای جدید رسانهای، «معمولی بودن» به مرزی معادل با «بدبختی» تبدیل شده است. شبکههای اجتماعی با ویترینی از زندگیهای اغراقشده، این توهم را ایجاد کردهاند که هر فردی اگر نتواند یک اینفلوئنسر یا یک نابغهی بولد شده باشد، از غافله تمدن عقب مانده است. در گفتوگو با محمد نیکپور، روانشناس تربیتی، به بررسی این «محیط نامعیوب» پرداختهایم که در آن یا باید «برند» باشی و یا «شکستخورده».
تله نخبگی و خانوادههای کمالگرا
محمد نیکپور،در گفتوگو با پانا میگوید: «ریشه این بحران را بیش از هر چیز در «محیط» و ساختارهای تربیتی میبیند. رسانهها همیشه سعی کردهاند افرادی را که به اصطلاح نخبه یا نابغه هستند، برجسته کنند و روی تمام اعمال آنها صحه بگذارند. این فضا را به سمتی سوق دادهاند که انگار اگر نابغه نباشی، موفق نخواهی شد.»
این فشار بیامان، اولین ضربه را به ساختار شخصیتی کودکان وارد میکند. به گفته این روانشناس، والدین با اصرار بر «تک بودن» فرزندانشان، آنها را در دام «کمالگرایی سمی» میاندازند. نتیجه این فرآیند، افت شدید عزتنفس است؛ چرا که هیچ انسانی نمیتواند در تمام لحظات زندگی خود «خاص» و در اوج باشد. وقتی واقعیتِ زندگی با آن تصویر رویاییِ «نخبه بودن» زاویه پیدا میکند، ساختار روانی فرد دچار فروپاشی میشود.
فضای مجازی؛ فروشندگان رویا در بازار هیجان
بخش دیگری از این پدیده به ساختارِ «تجاریسازیِ رویاها» در فضای مجازی بازمیگردد. شبکههای اجتماعی برای بقا، نیازمند محتوای «تحریککننده» و «جذاب» هستند. نیکپور در این باره تشریح میکند: «رسانه به دنبال ویوی بیشتر است و این مستلزم جذابیت است. آنها همیشه دنبال آن غول یا آن قله هستند تا کالایشان را در بستهبندیِ هیجان و مبتنی بر رویاهای مخاطب عرضه کنند.»
در واقع، ما با یک چرخه معیوب روبهرو هستیم: مخاطب تحت تاثیر تربیتِ کمالگرا، طالبِ دیدنِ «برترینها» است و رسانه نیز برای کسب سود، به این تقاضا دامن میزند و این تصور را بازتولید میکند که تنها راهِ ارزشمند بودن، قرار گرفتن در کانون توجه (Spotlight) است.
بازگشت به فطرت: شجاعتِ معمولی بودن
اما راهکار خروج از این بنبست روانی چیست؟ نیکپور معتقد است اولین قدم، اصلاح «خطاهای شناختی» است. او در جلسات درمانی خود تلاش میکند به مراجعین بیاموزد که قرار نیست همه «برند» یا همیشه در «اوج» باشند و میگوید: «ما باید به افراد یاد بدهیم که از همین معمولی بودنِ خود استفاده بهینه کنند و لحظات شادی را برای خود رقم بزنند.»
جالبترین بخش تحلیل این روانشناس، دعوت به «کمکوششیِ آگاهانه» در امر تربیت است. وی بر این باور است که انسانها بهصورت فطری حس ارزشمندی دارند، اما مداخلات تهاجمی والدین و نصیحتهای مداوم، این حس را ویران میکند. نیکپور تأکید میکند: «بهترین کار این است که اجازه دهیم بچهها بر اساس فطرت خودشان رشد کنند. هر جا که ما خواستیم خیلی والدگری یا مربیگری کنیم، کار را خراب کردیم. مداخلههای ما این پیام را به کودک مخابره میکند که تو به خودیِ خود کافی و ارزشمند نیستی.»
به نظر میرسد برای نجات نسل آینده از اضطرابِ دائمیِ «دیده نشدن»، نیازمند بازتعریف مفهوم موفقیت هستیم. پذیرشِ زیستِ معمولی، نه به معنای تنبلی، بلکه به معنای آشتی با واقعیتِ انسانی است. شاید بزرگترین نبوغ در عصر حاضر، تواناییِ لذت بردن از یک زندگی ساده و دور از جنجالهای مجازی باشد؛ جایی که ارزش انسان با تعداد لایکها و میزانِ «خاص بودن» سنجیده نمیشود، بلکه با عمقِ آرامش و اصالتِ درونیاش تراز میگردد.
ارسال دیدگاه