خیام نیشابوری؛ آیینهی اندیشه در گذر عمر و طرح پرسشهای بنیادین هستی
جوادآباد(پانا)-بزرگداشت خیام نیشابوری، فرصتی است برای بازخوانی اندیشههای عمیق مردی که با رباعیهایش، قرنهاست ما را به درک ارزش لحظهها و پرسش از رازهای زندگی فرا میخواند. او نه تنها شاعر، که فیلسوفی بود که نگاهش به هستی، هنوز تازگی دارد.
امروز، در بزرگداشت حکیم عمر خیام نیشابوری، دلم میخواهد کمی آهستهتر قدم بردارم؛ کمی آرامتر نفس بکشم و میان هیاهوی روزگار، مکثی کنم به احترام مردی که قرنها پیش، با ذهنی بیقرار و قلبی اندیشمند، جهان را جور دیگری دید.
خیام برای من فقط شاعر رباعیات کوتاه و پرآوازه نیست؛ او آیینهای است که انسان را با خودش روبهرو میکند. هر بار که رباعیای از او میخوانم، حس میکنم کسی آرام در گوش زمان نجوا میکند: «زندگی کوتاهتر از آن است که در غفلت بگذرد.» کلماتش سادهاند، اما پشت همین سادگی، جهانی از تأمل، پرسش و حقیقت پنهان شده است.
چه شگفتانگیز است که مردی در قرن پنجم هجری، آنچنان عمیق بیندیشد که هنوز، در قرن ما، دلها را بلرزاند. خیام از گذر عمر گفت، از بیاعتباری دنیا، از رازهای ناگشوده هستی؛ اما در دل همین اندیشهها، دعوتی پنهان به زیستن بود. او انگار دست ما را میگیرد و میگوید: «لحظه را دریاب، که تکراری در کار نیست.»
در نگاه خیام، زندگی نه سراسر اندوه است و نه تماماً شادی؛ آمیزهای است از هر دو. او نه تسلیم مطلق است و نه شورش بیدلیل؛ او پرسشگر است. و چه زیباست انسانی که میپرسد، که به آسانی قانع نمیشود، که از سطح عبور میکند و به عمق میرود. شاید همین روح پرسشگر است که او را جاودانه کرده است.
بزرگداشت خیام، بزرگداشت اندیشه است؛ بزرگداشت جرئت فکر کردن. او ریاضیدانی بزرگ بود، ستارهشناسی دقیق، و فیلسوفی ژرفنگر؛ اما آنچه او را در دلها ماندگار کرده، همان رباعیهای کوتاه و صمیمی است که بیپرده با دل انسان سخن میگویند. رباعیهایی که گاهی تلنگرند، گاهی تسکین، گاهی هشدار، و گاهی لبخندی تلخ بر لب زمان.
هر بار که نام نیشابور میآید، تصویر آرامگاه خیام در ذهنم جان میگیرد؛ جایی که گویی هنوز نسیمی از تفکر و تأمل در آن جاری است. تصور میکنم آسمان آنجا، کمی آبیتر است؛ چرا که مردی از جنس ستارگان، سالها حرکتشان را سنجیده و رازهایشان را کاویده است.
خیام به من آموخته است که زندگی را جدی بگیرم، اما نه آنقدر که از لذتهای سادهاش غافل شوم. آموخته که زمان، بیوقفه میگذرد؛ پس باید در میان این گذر، لحظهای ساخت که ارزش ماندن داشته باشد. آموخته که میان شک و یقین، میتوان اندیشید، میتوان جستوجو کرد و میتوان با شهامت، پرسش را زنده نگه داشت.
در روز بزرگداشت او، احساس میکنم خیام فقط متعلق به گذشته نیست؛ او در اکنون ما نفس میکشد. در هر انسانی که به آسمان نگاه میکند و از راز هستی میپرسد؛ در هر دلی که از کوتاهی عمر اندکی میلرزد؛ در هر اندیشهای که میخواهد عمیقتر ببیند.
و شاید بزرگترین میراث خیام همین باشد: یادآوری ارزش لحظهها. اینکه زندگی، گرچه کوتاه است، اما میتواند پر از معنا باشد؛ اگر آگاهانه زیسته شود.
امروز، به احترام خیام، میخواهم لحظهای بیشتر زندگی را حس کنم. میخواهم قدر اکنون را بدانم. میخواهم با نگاهی عمیقتر به جهان نگاه کنم؛ همانگونه که او نگاه کرد آرام، متفکر، و بیهراس از پرسیدن.
نامش جاودان، اندیشهاش ماندگار، و یادش همیشه در دل دوستداران شعر و تفکر زنده باد.
ارسال دیدگاه