دلنوشته/
امروز فهمیدم دوست داشتن کشور یعنی چه
ناحیه یک یزد (پانا) - وقتی سرمای صبحگاهی بهمن با گرمای حضور خانوادهها در هم میآمیزد، تقویم ورق میخورد تا روایتی نو از همدلی رقم بخورد. ۲۲ بهمن امسال برای نسل ما، فراتر از یک مراسم سالانه، مجالی بود برای درک معنای اتحاد و عهدی تازه برای ساختن آیندهای که ریشه در شجاعتهای گذشته دارد.
امسال ۲۲ بهمن برای من طعم دیگری داشت. از روزهای قبل که زمزمههای انقلاب و همدلی در راهروهای مدرسه میپیچید، حس میکردم چیزی فراتر از یک مراسم رسمی در انتظار ماست.
وقتی معلم از شجاعت مردمی میگفت که با دستهای خالی اما دلهایی روشن، تقدیر یک سرزمین را عوض کردند، فهمیدم این روز، یک نقطه ثابت در تقویم نیست؛ بلکه جریانی است که در رگهای ما ادامه دارد.
صبح آن روز، سرمای ملایم بهمنماه حریف گرمای اشتیاق ما نبود. آسمان به رنگ آبیِ آرام بود و پرچم سهرنگی که در دست داشتیم، با وزش هر نسیم، انگار قصهای از غرور را بازگو میکرد.
وقتی به خیابان رسیدیم، با موجی از آدمها روبهرو شدم که هر کدام داستانی داشتند؛ از لبخندهای مادربزرگها که خاطرات زندهای از آن روزها بودند، تا نگاه کنجکاو کودکانی که روی شانه پدرانشان، اولین مشقهای وطندوستی را تمرین میکردند.
در میانه هیاهو و طنین سرودهایی که خاطرات مشترک یک ملت را زنده میکرد، لحظهای ایستادم و به اطراف نگاه کردم. حسی غریب و شیرین داشتم؛ حسِ تعلق به یک خانواده بزرگ ۸۰ میلیونی.
همانجا، وقتی عکسهای قدیمی سیاه و سفید را روی بیلبوردهای مسیر دیدم، در ذهنم پلی زدم میان دیروز و امروز. فهمیدم این آرامشی که امروز در آغوش آن هستیم، ثمره طوفانهایی است که دیگران از سر گذراندهاند.
خسته بودم اما دلم روشن بود. با خود عهد بستم که برای آبادانی این خاک، قلم بزنم و تلاش کنم. ۲۲ بهمن ۱۴۰۴ برای من فقط یک راهپیمایی نبود؛ نقطه شروع یک تعهد بود: احترام به گذشته برای ساختن آیندهای که لایق نام ایران باشد.
ارسال دیدگاه