یکی بود یکی نبود
یزد (پانا) _ یادش بخیر شبهایی که دنیا کوچکتر بود و ترسها سادهتر. وقتی صدای قصهگو، مثل یک پتوی گرم، روی ذهنمان کشیده میشد و ما آرامآرام به سرزمینهایی میرفتیم که قهرمانها در آن از دل تاریکی عبور میکردند، دیوها شکست میخوردند و آرزوها هنوز باورپذیر بودند. قصههایی که قبل از خواب شنیدیم، فقط داستان نبودند؛ اولین نقشههای ما برای فهمیدن جهان بودند.
ارسال دیدگاه