بهار در قاب اقتدار و لبخندی از جنس غیرت

تهران (پانا) – وقتی عقربه‌ها در آخرین غروب جمعه‌ی سال ۱۴۰۴ به هم می‌رسند، عطر بهار با رایحه‌ی تند ایستادگی درآمیخته است. امسال ما روایتگر بهاری هستیم که از قلب نبردی نابرابر و از میان جای خالی ۱۰۴ کبوتر و فرشتگان مدرسه‌ی میناب متولد شده؛ روایتی از مردمی نجیب و سربلند که با هر پوشش و مرامی، شانه به شانه‌ی هم ایستاده‌اند تا بر پرچم همیشه افراشته‌ی وطن، بوسه‌ی پیروزی و وفاداری بزنند. اینجا ایران است؛ جایی که داغ‌ها به کوهی از غیرت بدل می‌شوند.

کد مطلب: ۱۶۷۸۲۱۹
لینک کوتاه کپی شد
بهار در قاب اقتدار و لبخندی از جنس غیرت

درست در لحظه‌ای که عقربه‌ها روی ساعت ۱۸:۱۶ و ۳۰ ثانیه جفت می‌شوند، زمین و زمان در آستانه‌ی یک دگردیسی غریب قرار می‌گیرند. غروب آخرین جمعه‌ی سال ۱۴۰۴، بوی همیشه را نمی‌دهد؛ این بار خورشید در حالی پشت کوه‌های بلند ایران پناه می‌گیرد که ما، شاهدان عینی روزهای سخت، ایستاده‌ایم تا روایتگر بهاری باشیم که از میان خاکستر نبرد قد برافراشته است.

امسال، سفره‌های هفت‌سین ما به جای سنجد و سماق، با یاد عزیزانی چیده شده که جای خالی‌شان، سین هشتم سرافرازی است. چگونه می‌توان از بهار گفت و به یاد آن ۱۰۴ کبوتر معصوم نبود؟ یا چطور می‌توان قلم را بر سپیدی کاغذ چرخاند و بغض سنگین مدرسه‌ی میناب را، جایی که فرشته‌های کوچک با آرزوهایشان در آغوش خاک خفتند، نادیده گرفت؟ امسال، ستون خیمه‌ی ما توسط شیاطین جزیره اپستین بهشتی شد، اما خدای او آن را جوان کرد رهبری که رفت تا ایران بماند و سربازانی که جان دادند تا خاک، به دست بیگانه نیفتد.

اما میان این همه تلخی، خبری در شهر می‌پیچد که لرزه بر اندام دشمن می‌اندازد: «ما هنوز هستیم.»

نگاه کن به خیابان‌ها؛ به این مردم نجیب که با هر نوع پوشش، با هر مرام و با هر سن و سالی، شانه به شانه‌ی هم ایستاده‌اند. اینجا دیگر فرقی نمی‌کند کدام طرف ایستاده. این..؛ اینجا «ایران» است و عشق به وطن، تنها شناسنامه‌ای است که در دست همگان می‌درخشد. تماشای دخترکی که با ظاهری متفاوت، شاخه گلی را به نشانه‌ی صلح بر مزار یک شهید می‌گذارد، زیباترین و واقعی‌ترین تیتر زندگی من است. ما یاد گرفته‌ایم که در اوج سختی ها، دست هم را محکم‌تر بگیریم و نگذاریم حتی یک وجب از این میراث پدری، سهم چشم‌های طمع‌کار بیگانگان شود.

خانه‌هایمان اگرچه آسیب دید، عزیزانمان اگرچه پر کشیدند، اما ریشه‌ی این ملت چنان در اعماق تاریخ فرو رفته است که هیچ تندبادی حریف ایستادگی‌مان نیست. نوروز ۱۴۰۵، آغاز یک همبستگی ملی است. ما امسال با لبخندی که طعم خون و افتخار می‌دهد، به استقبال سال نو می‌رویم؛ لبخندی برای نشان دادن زنده بودن، برای کور کردن چشم بدخواهان و برای بوسه بر پرچمی که هرگز از اهتزاز نمی‌افتد.

بهار مبارک، ای وطنِ زخم‌خورده اما مقتدر؛ و مبارک باد بر تو ای ایرانی، که هرگز اجازه ندادی خانه‌ات بی‌پناه بماند.

ارسال دیدگاه

پربازدیدترین ها
آخرین اخبار