«سرخ و سیاه»؛ عبور از روایت‌های آشنای تاریخ

بازنمایی دوره قاجار در آثار نمایشی معمولاً بیش از آنکه به زندگی و تجربه زیسته مردم این دوره نزدیک شود، بر جلوه‌های ظاهری دربار، مناسبات اشرافی و روایت‌های آشنای تاریخی تکیه دارد. «سرخ و سیاه» به کارگردانی آیدا پناهنده، اما تلاش می‌کند از این تصویر محدود فاصله بگیرد و به جهان آدم‌هایی نزدیک شود که در حاشیه ساختارهای قدرت و طبقات اجتماعی زندگی می‌کنند.

کد مطلب: ۱۷۵۸۰۰۶
لینک کوتاه کپی شد
«سرخ و سیاه»؛ عبور از روایت‌های آشنای تاریخ

نخستین تجربه تاریخی پناهنده در سریال‌سازی، بیش از آنکه بر بازسازی صرف یک مقطع تاریخی متکی باشد، به دنبال ترسیم مناسباتی است که در آن جایگاه اجتماعی، جنسیت و قدرت، حدود انتخاب و سرنوشت آدم‌ها را تعیین می‌کنند.

یکی از ویژگی‌های قابل توجه اثر، شیوه مواجهه پناهنده با فضای تاریخی و تبدیل عناصر بصری به بخشی از زبان روایت است. قاب‌بندی‌ها، میزانسن‌ها و نحوه استفاده از معماری و فضا، صرفاً برای ایجاد حال‌وهوای دوره قاجار به کار نرفته‌اند، بلکه در نمایش فاصله‌های طبقاتی و موقعیت شخصیت‌ها نیز نقش دارند. هماهنگی فیلم‌برداری، تدوین، طراحی صحنه، لباس و گریم، به شکل‌گیری هویتی بصری نسبتاً یکدست کمک کرده است. استفاده از نور طبیعی در صحنه‌های روز و نورپردازی سنجیده در موقعیت‌های شبانه نیز در کنار پرهیز از اغراق در بازسازی جزئیات، به باورپذیری جهان داستان می‌افزاید. پناهنده در این تجربه، بخشی از دقت و حساسیت خود در پرداخت روابط انسانی را به فضایی تاریخی منتقل کرده است.

در بستر چنین جهانی، داستان نوروز و فانوس نیز از یک رابطه عاشقانه فراتر می‌رود. عشق این دو در جامعه‌ای شکل می‌گیرد که مناسبات قدرت و نابرابری طبقاتی حتی به خصوصی‌ترین لایه‌های زندگی افراد نفوذ کرده‌اند. سرنوشت فانوس و اتفاقاتی که زندگی او را دستخوش تغییر می‌کند، نوروز را در موقعیتی قرار می‌دهد که باید میان امنیت شخصی و وفاداری به عشق خود انتخاب کند. این انتخاب، شخصیت اصلی را از جایگاه یک عاشق منفعل خارج می‌کند و به او امکان کنشگری می‌دهد. در واقع، آنچه به این رابطه وجه دراماتیک می‌بخشد، صرفاً موانع بیرونی نیست، بلکه هزینه‌ای است که شخصیت‌ها برای ایستادن پای خواسته‌هایشان می‌پردازند.

با این حال، جهان «سرخ و سیاه» تنها به این رابطه محدود نمی‌شود. یکی از وجوه قابل تأمل سریال، توجه به زنانی است که در روایت‌های متعارف تاریخی کمتر مجال حضور و کنش داشته‌اند. انتخاب زنان کولی‌تبار و حاشیه‌نشین به‌عنوان بخشی از جهان داستان، امکان پرداختن به شکل دیگری از زیست زنانه را فراهم می‌کند؛ زنانی که در برابر نظم اجتماعی و محدودیت‌های زمانه، الزاماً به تسلیم و انفعال تن نمی‌دهند. این نگاه را می‌توان در امتداد دغدغه‌های همیشگی پناهنده در آثاری چون «ناهید»، «اسرافیل» و «تی‌تی» دانست؛ آثاری که شخصیت‌های زن آن‌ها درگیر تعارض میان خواسته‌های فردی و قراردادهای اجتماعی‌اند. در «سرخ و سیاه» نیز این دغدغه در بستری تاریخی بازتعریف شده و شخصیت‌هایی چون طاووس، با حضور در مرز میان واقعیت و خیال و روایت تجربه‌های زنان، به گسترش جهان معنایی اثر کمک می‌کنند.

فیلمنامه ارسلان امیری و آیدا پناهنده نیز با گسترش تدریجی روابط و آشکار کردن لایه‌های پنهان شخصیت‌ها، تلاش می‌کند از تقابل‌های ساده فاصله بگیرد. مناسبات قدرت تنها در رفتار حاکم و ساختار سیاسی خلاصه نمی‌شود و در روابط خانوادگی و اقتصادی نیز امتداد پیدا می‌کند. رفتار سلمان و نحوه مواجهه او با موقعیت دشوار برادرش، نمونه‌ای از همین مناسبات است؛ جایی که منفعت‌طلبی در نزدیک‌ترین روابط انسانی نیز خود را نشان می‌دهد. استفاده از موقعیت‌های بحرانی، شخصیت‌های مکمل و اطلاعاتی که به‌تدریج در اختیار مخاطب قرار می‌گیرند، به حفظ تعلیق و پیشبرد قصه کمک می‌کند. ارجاع‌های ادبی در نام‌گذاری بخش‌های روایت نیز لایه‌ای دیگر به این ساختار اضافه می‌کنند و مخاطب را به کشف پیوندهای میان ادبیات و جهان داستان دعوت می‌کنند.

بازی‌ها نیز در شکل‌گیری این فضای باورپذیر سهم دارند. علی شادمان در نقش نوروز، حضوری متناسب با موقعیت شخصیت دارد و پارسا پیروزفر و رضا بهبودی نیز با پرهیز از اغراق در اجرا، به واقع‌گرایی فضای اثر کمک می‌کنند. به‌ویژه شخصیت سلمان با بازی بهبودی، به واسطه تناقض‌های رفتاری و جزئیات اجرایی، از قالب یک شخصیت فرعی کلیشه‌ای فراتر می‌رود. در چنین روایتی که بخش مهمی از تعارض‌ها در لایه‌های پنهان روابط شکل می‌گیرند، همین ظرافت‌های اجرایی اهمیت بیشتری پیدا می‌کنند.

البته رویکرد نمادین سریال و تأکید بر زنانگی رها و سرکش، می‌تواند در صورت افراط به ساده‌سازی شخصیت‌ها منجر شود. گاهی خطر آن وجود دارد که زن کولی بیش از آنکه شخصیتی با انگیزه‌ها و تناقض‌های فردی باشد، به نمادی از معصومیت و آزادی تبدیل شود. نمادهایی مانند طاووس و فرش ایرانی نیز زمانی به غنای اثر می‌افزایند که از دل موقعیت‌های داستانی معنا پیدا کنند و در حد نشانه‌هایی تزئینی باقی نمانند.

«سرخ و سیاه» را می‌توان تلاشی برای تغییر زاویه دید در روایت تاریخی دانست؛ تغییری که به جای تمرکز صرف بر صاحبان قدرت، به سراغ آدم‌هایی می‌رود که مناسبات اجتماعی، حدود زندگی و انتخاب‌هایشان را تعیین می‌کند. آیدا پناهنده با انتقال دغدغه‌های همیشگی خود درباره زنان، روابط انسانی و تعارض میان خواسته‌های فردی و قراردادهای اجتماعی، تصویری از جامعه‌ای ارائه می‌دهد که در آن عشق، آزادی و هویت فردی از مناسبات قدرت جدا نیستند. تاریخ این‌بار نه فقط محل وقوع یک داستان عاشقانه، بلکه بخشی از تعارض‌های درونی و بیرونی شخصیت‌هاست. مسیری که در صورت تداوم شخصیت‌پردازی چندلایه و پرهیز از نمادپردازی‌های ساده‌انگارانه، می‌تواند تصویری متفاوت از پیوند میان زندگی فردی و ساختارهای اجتماعی در یک دوره تاریخی ارائه دهد.

ارسال دیدگاه

پربازدیدترین ها
آخرین اخبار