پانا گزارش میدهد؛
کتاب گران شد و کتابخوان کم شد
تهران (پانا) - گاهی آدم میرود کتابفروشی، یک کتاب را از قفسه برمیدارد، چند صفحهاش را ورق میزند، پشت جلدش را نگاه میکند، قیمت را میبیند و خیلی آرام دوباره همانجا میگذاردش. نه به این دلیل که کتاب را نمیخواهد. اتفاقاً شاید خیلی هم بخواهدش. فقط در ذهنش شروع میکند به حساب کردن؛ با این پول میشود چند وعده غذا خورد، چند بار رفتوآمد کرد، چند تا قبض را داد یا اصلاً چند کتاب دیگر خرید. این تصویر شاید ساده باشد، اما بخش مهمی از وضعیت امروز بازار کتاب ایران را توضیح میدهد. کتاب هنوز تولید میشود، هنوز ناشر فعالیت میکند، هنوز نویسنده مینویسد و هنوز هر روز هزاران عنوان تازه وارد بازار میشود. اما سؤال اینجاست که در میان این همه تولید، چه تعداد از مردم هنوز توان خریدن کتاب را دارند؟
آمارهای نشر در بهار ۱۴۰۵ یک تناقض قابل توجه را نشان میدهد. در این فصل ۲۸ هزار و ۲۰۷ عنوان کتاب منتشر شده که نسبت به بهار سال قبل ۷ درصد افزایش داشته است. از این میان ۲۰ هزار و ۶۷۰ عنوان چاپ اول و ۷ هزار و ۵۳۷ عنوان تجدیدچاپ بودهاند. یعنی از نظر تعداد عنوان، بازار نشر نهتنها متوقف نشده، بلکه همچنان در حال تولید است. اما در همین فاصله، میانگین شمارگان کتاب به ۶۸۵ نسخه رسیده است. این عدد نسبت به مدت مشابه سال قبل ۲۱ درصد کاهش داشته است. یعنی کتاب بیشتری منتشر میکنیم، اما هر کتاب برای تعداد کمتری از آدمها چاپ میشود. این شاید یکی از عجیبترین تناقضهای بازار نشر باشد.
قفسهها پرتر، چاپخانهها خلوتتر
وقتی وارد یک کتابفروشی بزرگ میشویم، احتمالاً اولین چیزی که میبینیم تنوع است. قفسهها پر از عنوانهای تازهاند. کتابهای روانشناسی، رمان، شعر، تاریخ، کودک و نوجوان، فلسفه، علوم اجتماعی و دهها موضوع دیگر. اما پشت این تصویر، اتفاق دیگری در حال رخ دادن است. میانگین شمارگان کتاب در بهار امسال به ۶۸۵ نسخه رسیده. یعنی به طور متوسط هر عنوان کتاب با تیراژی کمتر از ۷۰۰ نسخه منتشر شده است. این در حالی است که در بهار سال گذشته میانگین شمارگان حدود هزار نسخه بود. این کاهش فقط یک عدد آماری نیست. شمارگان پایین یعنی ناشر با احتیاط بیشتری چاپ میکند. یعنی سرمایه کمتری را درگیر یک عنوان میکند. یعنی کتابی که شاید زمانی با چند هزار نسخه منتشر میشد، حالا ممکن است با چند صد نسخه روانه بازار شود. و پشت این احتیاط، یک ترس ساده وجود دارد: نکند کتاب فروش نرود؟
قیمت کتاب فقط ۵۰ درصد بالا نرفته، فاصله ما با کتاب بیشتر شده
طبق آمار منتشرشده از وضعیت نشر در بهار ۱۴۰۵، میانگین قیمت کتاب به ۲۶۲ هزار تومان رسیده و نسبت به مدت مشابه سال قبل حدود ۵۰ درصد افزایش داشته است. این عدد شاید در نگاه اول فقط یک درصد اقتصادی باشد. اما برای خواننده، ماجرا خیلی ملموستر است. فرض کنید کسی ماهی دو کتاب میخرد. با میانگین قیمت ۲۶۲ هزار تومان، فقط برای دو کتاب حدود ۵۲۴ هزار تومان هزینه میکند. اگر خانوادهای چند نفر اهل مطالعه داشته باشد، این رقم بهسرعت بالا میرود. تازه میانگین، همه داستان نیست. بعضی کتابها بهمراتب گرانترند و کتابهای تخصصی، دانشگاهی، هنری و برخی ترجمهها میتوانند هزینه بیشتری روی دست مخاطب بگذارند. در نتیجه، کتاب دیگر الزاماً یک خرید کوچک و روزمره نیست. برای بعضیها تبدیل شده به خریدی که باید دربارهاش فکر کرد.
وقتی کتاب باید با نان رقابت کند
شاید بدترین اتفاقی که برای کتاب میتواند بیفتد این باشد که تبدیل شود به کالای «اگر پول اضافه داشتم میخرم». چون کتاب از آن کالاهایی نیست که بتوان گفت نبودنش هیچ اتفاقی ایجاد نمیکند. وقتی مردم در فشار اقتصادی قرار میگیرند، معمولاً اول سراغ هزینههایی میروند که حذفشان سادهتر است. تفریح، سینما، تئاتر، کنسرت و کتاب میتوانند در همین دسته قرار بگیرند. اما حذف یک خرید کتاب شاید در یک ماه اتفاق خاصی به نظر نرسد. مشکل وقتی شروع میشود که این حذف به عادت تبدیل شود. یک ماه کتاب نمیخریم. ماه بعد هم نمیخریم. بعد به خودمان میگوییم کتابهای قبلی را هنوز نخواندهایم. بعد عادت مطالعه آرامآرام از برنامه زندگی کنار میرود. فرهنگ معمولاً با یک اتفاق بزرگ از بین نمیرود. گاهی با همین «این ماه نمیخرم»های کوچک کمرنگ میشود.
بازار نشر هنوز زنده است، اما با نفسهای کوتاه
اینکه ۲۸ هزار عنوان کتاب در سه ماه منتشر شده، نشان میدهد نمیتوان از مرگ بازار نشر حرف زد. اتفاقاً تعداد عناوین نسبت به سال گذشته ۷ درصد بیشتر شده است. اما اگر تعداد عناوین بالا برود و شمارگان پایین بیاید، باید دقیقتر به ماجرا نگاه کرد. ممکن است بازار از بیرون فعال به نظر برسد، اما درون آن واحدهای کوچکتری شکل گرفته باشند که هر کدام با احتیاط بیشتری کار میکنند. ناشر کتاب منتشر میکند، اما کمتر چاپ میکند. کتابفروش کتاب میآورد، اما شاید تعداد کمتری از هر عنوان سفارش بدهد. مخاطب کتاب را میخواهد، اما شاید خریدش را عقب بیندازد. نویسنده کتاب مینویسد، اما ممکن است درآمدش از فروش کتاب چندان قابل توجه نباشد. همه اینها کنار هم یک بازار را میسازند که هنوز فعال است، اما دیگر آن نفس بلند سابق را ندارد.
ادبیات هم از این وضعیت در امان نیست
ادبیات در بهار ۱۴۰۵ با ۴ هزار و ۸۴۳ عنوان، پرعنوانترین گروه در میان ردههای موضوعی کتاب بوده است. از این تعداد، ۳ هزار و ۴۰۸ عنوان تألیفی و هزار و ۴۳۵ عنوان ترجمه بودهاند. اما میانگین شمارگان ادبیات فقط ۵۶۵ نسخه بوده و میانگین قیمت کتابهای این حوزه به ۲۳۶ هزار تومان رسیده است. یعنی حتی در حوزهای که همیشه یکی از پایههای اصلی بازار کتاب ایران بوده، فاصله میان «تعداد کتابهای تولیدشده» و «تعداد آدمهایی که احتمالاً آنها را میخرند» قابل توجه است. این همان جایی است که باید نگران شد. چون کتاب ادبی اگر خوانده نشود، فقط یک محصول فروشنرفته نیست. یک گفتوگوست که اتفاق نیفتاده.
کودک و نوجوان هنوز امیدوارکنندهتر است
در میان این آمار، حوزه کودک و نوجوان وضعیت متفاوتتری دارد. در بهار امسال ۴ هزار و ۱۷۶ عنوان کتاب کودک و نوجوان منتشر شده و میانگین شمارگان این حوزه حدود هزار و ۸ نسخه بوده است. میانگین قیمت کتاب کودک و نوجوان نیز ۱۴۹ هزار تومان گزارش شده است. این اعداد نشان میدهند کتاب کودک همچنان توان بیشتری برای جذب مخاطب دارد. شاید دلیلش روشن باشد. پدر و مادری که خودش کتاب نمیخرد، ممکن است برای فرزندش کتاب بخرد. خانوادهها هنوز برای آموزش و سرگرمی کودک هزینه میکنند و کتاب کودک، برخلاف بسیاری از کتابهای بزرگسال، میتواند بخشی از برنامه تربیتی خانواده باشد. اما همینجا هم یک سؤال وجود دارد. اگر قیمت کتاب کودک بالا برود، خانوادهای که چند فرزند دارد چقدر میتواند این هزینه را ادامه دهد؟
نمایشگاه کتاب هم دیگر جواب همه چیز نیست
سالها نمایشگاه بینالمللی کتاب تهران یکی از مهمترین اتفاقات سال برای کتابخوانها بود. خیلیها منتظر اردیبهشت میماندند تا کتابهای مورد علاقهشان را با تخفیف بخرند. اما تخفیف نمایشگاه نمیتواند تمام مسئله بازار نشر را حل کند. چون مشکل فقط چند درصد تخفیف نیست. وقتی قیمت پایه کتاب بالا رفته باشد، حتی تخفیف هم ممکن است برای بخشی از مردم کافی نباشد. از طرف دیگر، خرید کتاب نباید فقط به یک رویداد سالانه محدود شود. کتاب باید بتواند در زندگی روزمره مردم حضور داشته باشد. کتابفروشی باید جایی باشد که آدم بتواند بدون ترس از قیمت واردش شود. حتی اگر در نهایت چیزی نخرد.
کتاب دست دوم؛ راه نجات یا نشانه یک بحران؟
بازار کتاب دست دوم هم در چنین شرایطی اهمیت بیشتری پیدا میکند. برای کسی که توان خرید کتاب نو ندارد، کتاب دست دوم میتواند راهی برای ادامه مطالعه باشد. کتابی که یک نفر خوانده و دیگر به آن نیاز ندارد، میتواند به دست نفر بعدی برسد. از یک طرف این اتفاق خوب است. کتاب دوباره خوانده میشود و عمرش بیشتر میشود. اما از طرف دیگر، باید پرسید چرا تعداد بیشتری از مردم مجبور شدهاند برای حفظ عادت مطالعه به بازار دست دوم پناه ببرند؟ کتاب دست دوم به خودی خود مسئله نیست. مسئله زمانی است که کتاب نو از دسترس بخش بزرگی از جامعه خارج شود.
کتابخانهها میتوانند دوباره مهم شوند
شاید در چنین شرایطی باید دوباره به چیزی برگردیم که سالهاست کمتر دربارهاش حرف میزنیم: کتابخانه عمومی. اگر قرار نیست هر خانواده بتواند دهها کتاب بخرد، شاید کتابخانه باید بتواند همان کتابها را در اختیار تعداد زیادی از خانوادهها قرار دهد. کتابخانه فقط ساختمانی پر از قفسه نیست. اگر درست اداره شود، میتواند بخشی از مشکل دسترسی فرهنگی را حل کند. کتابهای تازه، فضای مطالعه، برنامههای معرفی کتاب، نشستهای ادبی، بخش کودک و حتی امکانات دیجیتال میتوانند کتابخانه را از یک فضای ساکت و کمرفتوآمد به یک مرکز فرهنگی واقعی تبدیل کنند. اما این اتفاق به سرمایهگذاری و برنامهریزی نیاز دارد. نمیشود فقط کتابخانه ساخت و انتظار داشت مردم خودشان راهشان را به آن پیدا کنند.
کتاب الکترونیک هم ناجی مطلق نیست
طبیعی است که وقتی کتاب چاپی گران میشود، خیلیها سراغ نسخه الکترونیکی بروند. نسخه دیجیتال هزینه چاپ و کاغذ و بخشی از هزینههای توزیع را ندارد و میتواند ارزانتر باشد. اما این بازار هم محدودیتهای خودش را دارد. همه کتابها نسخه الکترونیکی ندارند. همه مخاطبان با مطالعه طولانی روی صفحه راحت نیستند و مهمتر از همه، مسئله کپی غیرقانونی همچنان یکی از مشکلات جدی اقتصاد نشر دیجیتال است. اگر کتاب دیجیتال بدون رعایت حقوق نویسنده و مترجم و ناشر تکثیر شود، در نهایت همان چرخهای آسیب میبیند که قرار بود از طریق فناوری نجات پیدا کند.
نویسنده و مترجم کجای این داستاناند؟
وقتی درباره گرانی کتاب حرف میزنیم، معمولاً تصویرمان از ناشر است. اما نویسنده و مترجم هم بخشی از این زنجیرهاند. کتابی که گران میشود، لزوماً به این معنا نیست که نویسنده پول بیشتری گرفته است. قیمت نهایی کتاب تحت تأثیر هزینههای مختلفی است؛ از کاغذ و چاپ و صحافی گرفته تا حملونقل، توزیع، اجاره و هزینههای فروش. بنابراین ممکن است کتاب برای مخاطب گران باشد و در همان حال سهم نویسنده از فروش همچنان پایین بماند. این یکی از تناقضهای تلخ اقتصاد فرهنگ است. گاهی همه فکر میکنند محصول گران شده، پس تولیدکننده هم حتماً بیشتر درآمد دارد. در حالی که ممکن است هیچکدامشان واقعاً برنده نباشند.
ناشر هم دشمن کتابخوان نیست
در بحثهای مربوط به گرانی کتاب، گاهی خیلی راحت گفته میشود «ناشران کتاب را گران کردهاند». اما ناشری که هزینههای تولیدش بالا رفته و با کاهش شمارگان مواجه شده، خودش هم در یک وضعیت دشوار قرار دارد. اگر کتاب را ارزانتر بفروشد، ممکن است ضرر کند. اگر گران بفروشد، ممکن است مخاطبش را از دست بدهد. اگر کمتر چاپ کند، قیمت تمامشده هر نسخه ممکن است بیشتر شود. اگر بیشتر چاپ کند، خطر فروش نرفتن کتاب بالا میرود. این یک دور باطل است. و در وسط آن، کسی ایستاده که فقط میخواهد کتاب بخواند.
مسئله فقط قیمت نیست
شاید اگر قیمت کتاب تنها مشکل بود، حل کردنش سادهتر بود. اما مسئله عمیقتر است. سبک زندگی مردم تغییر کرده. زمان آزاد کمتر شده. شبکههای اجتماعی بخش بزرگی از توجه آدمها را گرفتهاند. فیلم و سریال و محتوای کوتاه با سرعت زیادی مصرف میشوند و کتاب برای اینکه خوانده شود، از مخاطب چیزی میخواهد که خیلی از رسانههای دیگر نمیخواهند: زمان، تمرکز و حوصله. حالا همین کتابی که زمان و تمرکز میخواهد، گران هم شده است. رقیبش هم فقط کتاب دیگری نیست. رقیبش تلفن همراهی است که همیشه در دست آدم است.
شاید مسئله از جایی شروع میشود که کتاب تبدیل به کالای لوکس میشود
جامعهای که در آن کتاب خریدن تبدیل به تصمیم اقتصادی سنگین شود، دیر یا زود با مسئلهای بزرگتر روبهرو میشود. اینکه چه کسانی کتاب میخوانند. اگر خانوادهای با درآمد بالاتر بتواند هر ماه چند کتاب بخرد و خانوادهای دیگر نتواند حتی یک کتاب بخرد، تفاوت فقط در تعداد کتابهای داخل خانه نیست. فرصت دسترسی به دانش، ادبیات، تخیل و تجربههای انسانی هم متفاوت میشود. این همان جایی است که کتاب از یک کالای فرهنگی به یک مسئله اجتماعی تبدیل میشود.
کتابخوانها ناپدید نشدهاند
با همه این حرفها، شاید نباید از «مرگ کتابخوان» حرف زد. چون هنوز کتاب منتشر میشود. هنوز بعضی کتابفروشیها شلوغاند. هنوز آدمهایی هستند که از حقوق و درآمدشان میزنند تا کتاب بخرند. آدمی که کتاب میخرد، لزوماً آدم پولداری نیست. گاهی همان کسی است که کتاب را با هزار حساب و کتاب میخرد. کتابی که شاید ماهها منتظر خریدنش بوده. کتابی که شاید نسخه دست دومش را پیدا کرده. کتابی که شاید از دوستش قرض گرفته. کتابخوانها نرفتهاند. فقط خریدن کتاب برایشان سختتر شده است.
یک جامعه بدون کتاب، آرامآرام اتفاق میافتد
هیچکس یک روز صبح از خواب بیدار نمیشود و تصمیم نمیگیرد دیگر کتاب نخواند. این اتفاق معمولاً تدریجی است. کتاب گران میشود. وقت مطالعه کم میشود. کتابخانهها کمتر دیده میشوند. کتابفروشیها از بعضی محلهها میروند. شمارگان پایین میآید. ناشر محتاطتر میشود. نویسنده کمتر مینویسد. مخاطب کمتر میخرد. و بعد یک روز متوجه میشویم کتاب هنوز هست، اما دیگر آنقدر در زندگی مردم حضور ندارد. این شاید خطر اصلی امروز نشر ایران باشد. نه اینکه کتاب تولید نمیشود. اتفاقاً کتاب تولید میشود. مسئله این است که آیا این کتابها هنوز راهی به خانههای مردم پیدا میکنند یا نه.
شاید باید از یک سؤال ساده شروع کرد
وقتی میانگین قیمت کتاب در یک سال ۵۰ درصد بالا رفته و میانگین شمارگان ۲۱ درصد پایین آمده، نمیشود فقط درباره وضعیت ناشران حرف زد. باید درباره خواننده هم حرف زد. باید پرسید خانواده ایرانی چقدر برای کتاب کنار میگذارد. باید پرسید دانشجو چطور کتاب تخصصی میخرد. باید پرسید یک نوجوان با چه چیزی کتاب میخواند. باید پرسید کتابخانههای عمومی چقدر توانستهاند جای خالی خرید کتاب را پر کنند. و مهمتر از همه، باید پرسید اگر قرار است مطالعه بخشی از زندگی فرهنگی مردم باشد، چه کسی باید هزینه دسترسی به آن را پایین بیاورد؟ کتاب نباید آنقدر ارزان شود که نویسنده و ناشر نتوانند ادامه بدهند. اما نباید آنقدر گران شود که مخاطب فقط از پشت ویترین نگاهش کند. چون آخرش، کتاب برای ماندن روی قفسه چاپ نمیشود. برای خوانده شدن چاپ میشود. و شاید تلخ ترین بخش ماجرا این باشد که امروز در ایران، مسئله خیلی از کتابها این نیست که کسی دوستشان ندارد. مسئله این است که خیلیها دیگر نمیتوانند به راحتی به آنها برسند.
رها اردشیری
ارسال دیدگاه