محمدرضا دلیر*

بی عاطفه؛ روایتی ساده در دل اتفاقات پیچیده!

تهران (پانا) - سریال بی عاطفه به کارگردانی کمال تبریزی و تهیه کنندگی محمد صادق میرکریمی از جمعه ۱۵ اسفند منتشر شده ،یکی از آثار درام اجتماعی پرمخاطب نمایش خانگی است که با بازیگرانی چون رضا کیانیان و مریلا زارعی، به کاوش در روابط، انتقام و بحران‌های اخلاقی می‌پردازد.

کد مطلب: ۱۶۹۵۴۶۰
لینک کوتاه کپی شد
بی عاطفه؛ روایتی ساده در دل اتفاقات پیچیده!

کامران، مردی جاه‌طلب و بی‌رحم، برای رسیدن به اهدافش از هیچ اقدامی فروگذار نمی‌کند و زندگی اطرافیان را نابود می‌سازد. او همزمان قول یک جنس را به دو مشتری می‌دهد و این رسم بازار، او را به هیولایی تبدیل می‌کند که انتقام از چندین نفر را در سر دارد. در این میان، یکی از شخصیت‌ها فریاد می‌زند: «تو آبروی منو بردی، حجله این پسره رو می‌ذارم سر سفره عقد». دیگری با درد می‌گوید: «چجوری دلت میاد منو ول کنی، تو داری همون کاری رو می‌کنی که بابام با من کرد، حتی بدتر». گاهی زندگی اجازه می‌دهد وسیله نابودی خودت را انتخاب کنی، و کامران در این چرخه، بین انتقام، خیانت و عواقب بی‌رحمانه‌اش گرفتار می‌شود. سریال با دیالوگ‌های سنگین و تعلیق بالا، عمق روابط انسانی را در جامعه امروز کاوش می‌کند.

بی عاطفه با کارگردانی کمال تبریزی، ترکیبی هوشمندانه از درام اجتماعی و تعلیق جنایی ارائه می‌دهد که دیالوگ‌های سنگین و واقعی آن، مخاطب را به فکر وا می‌دارد. رضا کیانیان در نقش کامران، عمق بی‌رحمی و جاه‌طلبی را به زیبایی منتقل می‌کند و مریلا زارعی با بازی احساسی، لایه‌های آسیب‌پذیری را برجسته می‌نماید. فیلمنامه امیرعباس پیام با تمرکز بر خیانت و انتقام، داستان را پرتنش نگه می‌دارد، هرچند برخی صحنه‌ها ممکن است کمی تکراری به نظر برسند. 

سریال «بی‌عاطفه» ساخته کمال تبریزی که جمعه ها از فیلم نت پخش می شود، در ظاهر بر پایه یکی از شناخته‌شده‌ترین الگوهای ملودرام ایرانی استوار است: عشقی که در میان دشمنی دیرینه میان دو خانواده شکل می‌گیرد، اما آنچه این اثر را از یک ملودرام صرفا کلاسیک جدا می‌کند، نه قصه عاشقانه آن، بلکه لایه‌های روانی و اجتماعی است که در دل روایت تنیده شده و جهان بصریِ سرد و خنثایی که عنوان سریال را به‌گونه‌ای فرمی بازتاب می‌دهد. «بی عاطفه»‌ای که هم روایت علی دولت خواه است که نمی‌گذارند به معشوقش «عاطفه» برسد و هم قصه جماعتی که بدون توجه به دیگران، بی عاطفه دست به اقدام‌هایی دراماتیک می‌زنند.

سریال نقطه عطف خارق العاده‌ای ندارد و آنچنان مخاطب را غافلگیر نمی‌کند ولی همین سادگی در روایت است که سریال را جذاب می‌کند؛ روایتی ساده در دل اتفاق‌هایی پیچیده. در «بی عاطفه» مخاطب سریال با فلش بک‌ها گاهی درگیر تعلیق می‌شود، گاهی آگاهانه و جلوتر از کاراکترهای اصلی منتظر کشف پازل‌های دراماتیک توسط آن‌هاست و گاهی هم ناآگاه درگیر معماهای ریز و درشت می‌شود.

سریال در تعریف پرسوناژها نسبتا خوب عمل کرده و هر چه داستان جلو می‌رود شخصیت پردازی کاراکترها بیشتر مشخص می‌شود و این امر تا به الان از سریال بیرون نزده و روایت را زمخت و غیرمعقول نکرده است. روایت از جایی آغاز می‌شود که دوربین به دهه شصت بازمی‌گردد؛ گذشته‌ای مه‌آلود که باید راز اختلاف دو خانواده را آشکار کند. این بازگشت به گذشته، تنها یک فلش‌بک نیست بلکه به مثابه کاشت اولیه‌ای عمل می‌کند که سایه آن تا سال‌ها بر ذهن و رفتار نسل دوم می‌افتد. درست در همین نقطه است که سریال از محدوده ملودرام خانوادگی فراتر می‌رود و به قلمرو روان‌شناسی بین‌نسلی قدم می‌گذارد.

یکی از کوشش‌های سریال، پیوند دادن ملودرام خانوادگی سنتی با واقعیت‌های معاصر است. نقطه تماس این دو جهان، شکل‌گیری رابطه علی و عاطفه در شبکه‌های اجتماعی است؛ پیوندی که به‌ظاهر آسان آغاز می‌شود اما بلافاصله با سدّ گذشته مواجه می‌شود. اینجا سریال وارد حوزه جامعه‌شناسی مدرنیته می‌شود؛ همان جایی که زیمل و گیدنز از «تنهایی در میان جمع» سخن می‌گویند. در این جهان ارتباط‌ها سریع و سطحی‌ هستند، نزدیکی دیجیتال جای صمیمیت واقعی را نمی‌گیرد و انسان‌ها در شبکه‌های اجتماعی از همیشه به هم نزدیک‌تر اما از همیشه تنها‌ترند.

رابطه علی و عاطفه تصویری از همین وضعیت است، عاطفه‌ای مجازی که برابر سرمای روابط واقعی تاب نمی‌آورد.

«بی‌عاطفه» تلاش می‌کند از دل فرم ملودرام آشنا، لایه‌های تازه‌تری خلق کند؛ لایه‌هایی که بر روان‌شناسی دلبستگی، روابط ابژه‌ای در بستر مدرنیته و شکاف طبقاتی بنا شده‌اند. در این سریال، سردی تنها یک ویژگی فردی نیست بلکه یک فرآیند اجتماعی است، یک میراث خانوادگی و یک ساختار تاریخی.

نسل دوم قربانیان چرخه‌ای‌ هستند که از نسل اول آغاز شده است. این چرخه‌ از دلبستگی‌های زخمی، ترومای حل‌نشده و روابطی که در آن سکوت به‌جای گفت‌وگو نشسته، ایجاد شده است.

معرفی کامران به عنوان یکی از شخصیت‌های اصلی سر میز پوکر، جذاب از کار درآمده و  مقتدر بودنش را به رخ تماشاگر می‌کشد. برخورد سرد او با دخترش عاطفه که مهمانی شب تولد خود را ناخواسته خراب کرده، پازل کامران را کامل‌تر کرده و نوید شخصیتی چند وجهی و در عین حال خاکستری را می‌دهد که در سکانس پایانی قسمت نخست به اوج می‌رسد. در نقطه مقابل، بهرام مردی از طبقه کارگر و سنتی است که با وجود کهولت سن همچنان در کارگاه خود مشغول به کار است. در کنار اینها، شخصیت‌های فرعی نسبتا زیادی هم حضور دارند که اغلب تیپیک بوده و باید دید که در قسمت‌های آتی چه وضعیتی پیدا می‌کنند.

یکی از نقاط قوت سریال «بی عاطفه»، استفاده هوشمندانه از عناصر بصری برای روایت داستان است. تبریزی با بهره‌گیری از نورپردازی ملایم، رنگ‌های سرد و قاب‌بندی‌های دقیق، فضایی خلق کرده که به‌خوبی حس نوستالژی، اندوه و حسرت را منتقل می‌کند.

سکانس‌هایی مانند مراسم عروسی یا لحظات حضور شخصیت‌ها در زندان، نمونه‌هایی از اوج این فضاسازی هستند. دوربین در این لحظات، نه‌فقط یک ابزار ثبت تصویر، بلکه وسیله‌ای برای ورود به درون ذهن و احساسات شخصیت‌هاست. همین رویکرد باعث شده تا سریال از سطح یک درام معمولی فراتر رود و به اثری با کیفیتی نزدیک به سینما تبدیل شود.

( منتقد سینما )

ارسال دیدگاه

پربازدیدترین ها
آخرین اخبار