رفتن رهبر شهید آغازی برای عهد دوباره ماست

شیراز (پانا) - وقتی خبر رفتنت را شنیدم، آسمان دلم بارانی شد. دوازده‌ساله‌ام و شاید هنوز فرمول‌های پیچیده‌ی ریاضی یا درس‌های بزرگ‌تر را نیاموخته باشم، اما خوب می‌دانم که «پدر مهربان ایران» دیگر در میان ما نیست.

کد مطلب: ۱۷۱۹۱۱۲
لینک کوتاه کپی شد
رفتن رهبر شهید آغازی برای عهد دوباره ماست

هر بار چهره‌ی آرام و لبخندهای پدرانه‌ات را می‌دیدم، دلم قرص می‌شد. انگار که همه‌ نگرانی‌های دنیا با یک نگاهت به آرامش می‌رسید. حالا با چشم‌هایی بارانی و دلی که برایت تنگ شده، می‌نویسم تا بگویم آقای شهید ما! درست است که رفتنت قلب‌هایمان را شکست، اما ما بچه‌های این سرزمین هرگز ناامید نمی‌شویم. ما فهمیدیم که بدرقه کردن تو، یعنی ادامه‌دادن راهت.

اگر خورشیدی غروب کرد، ما باید ستاره‌هایی باشیم که شب را روشن نگه می‌دارند.

امروز با تو عهد می‌بندم که فردا را با دست‌های خودم بسازم؛ چرا که از تو آموختم در روزهای سخت، منتظر ماندن کافی نیست و باید برخاست. قول می‌دهم قلمم را نه برای شکایت، که برای ساختن به کار بگیرم و کتاب‌هایم را نه برای فرار از واقعیت، که برای فهمیدن و تغییردادن ورق بزنم.

در کوچه‌های این شهر، با مهربانی می‌گذرم، چون تو به من آموختی که یک رهبر واقعی، اول باید در دل‌های مردم جای داشته باشد. روزی که بزرگ شدم و شاید پشت تریبونی ایستادم، یا پشت میز کارم، یا کنار جاده‌ای در روستایی دور، نام تو را زمزمه خواهم کرد و راهت را ادامه خواهم داد.

رفتن تو پایان نبود؛ رفتن تو، آغازی برای «ما» شد. ما می‌مانیم و می‌سازیم؛ ما که فردای ایران را با امید گره می‌زنیم.

خداحافظ ای پیر، ای مرشد و ای رهبر ما.

نویسنده : دانش‌آموز، امیرعلی عبداللهی

ارسال دیدگاه

پربازدیدترین ها
آخرین اخبار