آرمانهای رهبر شهید در رگهای نسل نو جاری است
فیروزآباد (پانا) - از زمین، برایت نامه مینویسم؛ برای تو که در آسمانها مأوا گزیدهای. با آنکه چندی از نبودنت میگذرد، هنوز هم هنگام خواندن دعا و قرآن، مهربانیات را به یاد میآورم. زندگی جریان دارد، اما در غیاب تو دشوار میگذرد.
ما دههنودیها از وقتی چشم باز کردیم، تو بودی. ما امام راحل (ره) را ندیدیم، اما خاطرات و دلیریهای ایشان را از زبان پدربزرگها و مادربزرگهایمان شنیدیم و با هر روایت، اشک در چشمانمان حلقه زد و بیصدا گریستیم. ما دلمان به تو خوش بود؛ پدری مهربان، رهبری مقتدر، قهرمان، اسطوره و فرمانده کل قوا بودی.
آقاجان! کجایی که دست نوازش بر سرمان بکشی و بگویی برای ساختن آینده این مرز و بوم، باید تلاش کرد و درس خواند؟ همه افتخارمان این بود که سرباز توایم. کجایی که وقتی سرود «ما همه سرباز توایم خامنهای» را سر میدهیم، با صدای گرمت بگویی: «من خودم هم سرباز امام زمان (عج) هستم.»
رهبر عزیزم! حالا که به آرزویت رسیدی و شهید شدی، بیشتر هوای ما را داشته باش؛ دعا کن تا دختران سرزمینمان با حجاب فاطمی، ادامهدهنده راه تو باشند.
راستی آقا! نگفته بودم؟ بچههایت از همان ساعت نخست، با لبانی تشنه پای لانچرها ایستادند؛ در دل کوهها و میان خروارها خاک، تقاص خون ریختهات را طلب کردند. آنقدر مستحکم و دقیق که دشمن تا ساعتها گمان میکرد تو همچنان در اتاق فرماندهی جنگ حضور داری.
فرزندانت برای انتقام خون شهیدان، دشمن را به آتش کشیدند؛ دیگر پایگاه و برجی سالم برای آنها باقی نمانده است. باید بودی و میدیدی چه غوغایی به پا شد. امت تو، شبانهروز در خیابانها حضور دارند و دوباره نام تو را با فریاد «لبیک یا خامنهای» زنده نگه میدارند.
ارسال دیدگاه