عزت، ایستادگی و امید در عهد دوباره با آرمانهای شهید متبلور شد
شیراز (پانا) - بدرقه باشکوه آقای شهید، نه یک وداع که عهدی دوباره است؛ عهدی که راه روشن حقیقت را با ایمان، شجاعت و ایثار تداوم میبخشد.
گاهی دلتنگی، شبیه خبری است که هیچوقت دوست نداری آن را مخابره کنی. امروز خیابانها پر از قدمهایی است که برای بدرقه آمدهاند؛ جایی که اشکها با پرچمها گره میخورند و هر سلام، بوی خداحافظی دارد. این لحظات، فراتر از ثبت یک رویداد، آزمونی برای قلبهایی است که در سوگ ایستادهاند.
دفتر خبرم امروز بوی غربت گرفته است. هر بار که قلم را روی کاغذ میگذارم، احساس میکنم بهجای واژهها، قطرههای دلتنگی جاری میشوند. انگار خبر خودش نویسنده شده و من فقط شنونده سکوت او هستم. خبرنگار باید فاصله را با احساس حفظ کند تا حقیقت را دقیق بنویسد؛ اما مگر میشود از حقیقتی نوشت که قلبت را با خود برده است؟
امروز فهمیدم بعضی مراسم را نمیتوان فقط دید؛ بلکه باید با تمام وجود زندگی کرد. دلم کفشهایش را پوشیده و در خیابانهای بدرقه قدم میزند. دوربینم اینجا مانده، اما نگاهم میان پرچمهایی پرواز میکند که بر دوش مردم موج میزنند. در این میان، هر چهرهای داستانی از وفاداری و عهدی دیرین را روایت میکند.
من دلتنگم؛ دلتنگ آقای شهید که نامش با عزت، ایستادگی و امید گره خورده است. این دلتنگی مرا متوقف نمیکند، بلکه مسئولیتم را سنگینتر میکند. آینده را قلم دانشآموزان این سرزمین خواهد نوشت؛ آیندهای که روایتگر حقیقت، عدالت و امید است. من عهد میبندم هر بار که قلمم را روی کاغذ میگذارم، ارزشهایی را روایت کنم که شهیدان برای ماندگاریشان از جان گذشتند.
من امروز نه از لنز، که از پنجره دل گزارش مینویسم؛ گزارشی که با اشک آغاز میشود و با عهد ادامه مییابد. عهد میبندم راه روشن حقیقت را ادامه دهم؛ همان راهی که تو با ایمان، شجاعت و ایثار روشن کردی. قلمم را امانتی میدانم که باید با صداقت حرکت کند و دوربینم را چشمی که زیباییهای مقاومت و امید را ثبت کند.
این دلتنگی پایان یک روایت نیست؛ بلکه آغاز مسئولیتی بزرگتر است. من به عنوان دانشآموز خبرنگار پانا، خبر امروز را با اشک نوشتم، اما خبر فردا را با امید خواهم نوشت؛ زیرا شهیدان میروند تا چراغ راه آیندگان خاموش نشود و ما با قلمهایمان، ادامه همان روشنایی خواهیم بود.
ارسال دیدگاه