دلنوشتهای برای پدر شهید انقلاب با زبانِ یک نوجوان۱۳ ساله
سملقان (پانا) - دانشآموزخبرنگار پانا دلنوشتهای عاشقانه به رهبر شهید انقلاب نوشت.
سردارِ بزرگ و پدرِ شهیدم
سلام
هنوز باورم نمیشه که تو رفتی و ما موندیم. همیشه فکر میکردم تو همیشه اون بالای منبری، مثل کوه محکم و استوار ایستادی و هیچ قدرتی نمیتونه تکونت بده. اما امروز فهمیدم که تو برای همیشه رفتی، ولی نه برای اینکه تموم بشی؛ برای اینکه جاودانه بشی.
آقاجان، من ۱۳ سالمه شاید بگن هنوز بچهام و چیزی نمیفهمم، ولی من خوب درک میکنم چی گفتی و چی خواستی. تو به ما یاد دادی که مرد باشیم، ترس نداشته باشیم و پایمون رو محکم روی خاک ایران بذاریم. شنیدم دشمنها دارن خوشحالی میکنن و فکر میکنن با رفتن تو، کار ایران و اسلام تموم شده. چه اشتباهی میکنن! اونا نمیدونن که تو توی قلب و رگِ من و همه پسرهای همسن و سالِ من جا دادی.
حالا نوبتِ منه. قول میدم کلاهخودِ تو رو بردارم و راهت رو ادامه بدم. من و همه همکلاسیهام، قول میدیم درسمون رو خوب بخونیم، ورزش کنیم و قوی بشیم تا سربازهای واقعی تو باشیم. دیگه نگران نباش که چی میشه، چون ما هزاران تا پسر ۱۳ ساله داریم که هر کدوم یه سربازِ وفادارن.
راهت ادامه داره پدر. ما پشتِ خطیم و تا آخرش میجنگیم. شهادتت مبارک، سردارِ قهرمانِ من.
ارسال دیدگاه