خداحافظی با مردی که غمش تمامی ندارد

کرج(پانا)- رهبر شهید رفت و دلیلی ماند برای ادامه دادن؛ غمی که پایانی برایش نیست، اما راهی که او ساخت به امید دیدار، تا همیشه روشن است.

کد مطلب: ۱۷۱۹۸۴۸
لینک کوتاه کپی شد
خداحافظی با مردی که غمش تمامی ندارد

وقتی گفتی «شهادت یعنی وارد شدن در حریم خلوت الهی»، دلم شکست، آقا... تو رفتی تا میهمان آن سفره بهشت شوی، اما ما را بر سر سفره حسرت نشاندی، با دستانی خالی و دلی پر از سوز. گفتی «شهادت را خدا ارزان نمی‌دهد»، و تو تمام عمرت را برایش خریداری کردی. اما من چه کنم با این دل که هر شب برای یک نگاه از تو می‌میرد و باز زنده می‌شود، فقط برای اینکه دوباره گریه کند؟

گفتی «زنده نگه داشتن یاد شهدا، کم از خود شهادت نیست»... اما آقا، این اشک‌هایی که هر شب جاری می‌شوند، نه برای زنده نگه داشتن یادت، که برای سوختن در فراق توست. من نمی‌توانم اشک‌هایم را تمام کنم، چون با تمام شدن اشک‌ها، تنها چیزی که برایم می‌ماند، تهی‌ترین تهی‌هاست.

اما اگر همین اشک‌ها، اگر همین دلتنگی‌های بی‌پایان، اگر همین شب‌های بی‌خوابی، راهی باشد برای اینکه نامت بر لب‌ها بماند... پس بگذار این اشک‌ها جاری باشند، بگذار این دل همچنان بسوزد، بگذار این چشم‌ها هر شب برایت باران شوند. شاید روزی، از آن سوی آسمان، نگاهی کنی و ببینی که ما هنوز ایستاده‌ایم... با دلی سوخته ، آقای من به شما قول میدم که پرچم وطنم روی زمین نیفتد.

تا آن روز، آقا... تا روزی که باز هم از دور دستی تکان دهی و بگویی: «ایستادید... و من نگاهتان می‌کنم.»

 

نویسنده : دانش‌آموز: سارا سیاوشی

ارسال دیدگاه

پربازدیدترین ها
آخرین اخبار