گلهای پرپر وطن به خواب ابدی رفتند
کرج(پانا) - به یادِ آخرین آغوش گرم پدر و مادر، گلهای پرپر وطن به خواب ابدی رفتند. حادثه غمانگیز مدرسه میناب، فریاد مظلومیت کودکانی است که زیر آوار درس «وطن» مدفون شدند و جنایتی تلخ بر پیکر آموزش و معصومیت حک شد.
معلم با صدایی رسا گفت: دفترها را آماده کنید.
و بر تخته نوشت: درس امروز: وطن.
درس آغاز شد، اما پیکرهای کوچک دانشآموزان زیر آوار پنهان گشت.
آنان مظلومانه به خواب رفتند؛ هرچه پدر و مادر را ندا دادند، نیامدند. هرچه منتظر ماندند، باز نیامدند. در قلبهای کوچکشان زمزمه کردند: میخوابیم تا بیایند.
فریاد مادران زیر آوار خانوادهها هجوم آوردند. مادری فضا را آرام کرد: آهستهتر سخن گویید! بچهها میترسند.
دیگری نالید: فرزندم شبها تنها نمیخوابد، بسیار هراس دارد. بگذارید کنارش بمانم.
پیکرهای گلفشان پرپر را از عمق آوار بیرون کشیدند؛ خوابی چنان عمیق که نفس را به یاد برده بودند در این میان پدری دفتر حضور و غیاب را میجست، نگران بود مبادا گل پرپری گم شود.
مادری به جستوجوی فرزندش آمد، خواست چون صبحگاه بوسهای بر گونهاش بنشاند، اما چهرهاش آنقدر متلاشی بود که جایی برای بوسه نبود.
نگاهی به کیف صورتی دخترکش انداخت، مملو بود از خون. آهسته گفت: دخترکم، مبادا نگران کیفت شوی که بسیار دوستش داری؛ با شستوشو پاک میشود.
اما ای مادر، مگر نمیدانی؟ لکه جنایت کودککشان در دفتر تاریخ، با هیچ شویندهای پاک نمیگردد.
پس از ساعتها آواربرداری، همه دانشآموزان دوباره گرد هم آمدند اما دیگر به خانه بازنگشتند زیرا دیگر خانهی آنها خانهای نبود که صبح از آن به مدرسه آمده بودند، دشمنان وطن برایشان خانههای جدیدی تدارک دیده بودند، خانههایی به وسعت یک قبر به اندازه قد های کوچک آنها.
آیا به گورکنان گفتید: بستر خاک را نرم کنید؛ چهرههایشان چون برگ گل لطیف است؟
به قبرتراشان گفتید بر سنگ قبرها حک کنید: به کدامین گناه؟
ارسال دیدگاه