«از سرزمین تشنگی تا آستان ولایت»

آذربایجان شرقی (پانا) - تاریخ، آیینه‌ای است که هر بار در آن می‌نگریم، چهره‌ای تازه از تلخی و شرف برایمان آشکار می‌شود.

کد مطلب: ۱۷۱۴۴۰۳
لینک کوتاه کپی شد
«از سرزمین تشنگی تا آستان ولایت»

 دو نقطه در گستره‌ی بی‌کران  روزگار، چون دو زخم کهنه بر پیکر زمان، چنان عمیق نشسته‌اند که هر نفس تاریخ، تپش دردشان را بازگو می‌کند: یکی عاشورای سال ۶۱ هجری، در بیابانی که آفتاب، خون زمین را نوشید؛ دیگری نهم اسفند ۱۴۰۴، در خان‌هایی که دیوارهایش از ناله‌ی شکسته‌ی مادران به لرزه افتاد.

یکی آغاز واقعه‌ی کربلا بود و دیگری شروع جنگ رمضان؛ هر دو، روایت مظلومیتی بی‌پایان. حسین(ع) و یارانش در صحرای کربلا، عطش را با لب تشنه چشیدند و عریان‌ترین لحظات هستی را در برابر چشمان تاریخ به نظاره نشستند. اما در آن سوی روزگار، در بیتِ رهبری، مردی از تبار همان تشنگی، با لبی خشکیده از زخم روزگار، قامت استقامت بست تا مگر از این تیرگی، نوری دیگر بدمد. هر دو، به دست یزید زمانه، بر خاک افتادند؛ یکی در شام غریبی، دیگری در افق مبهم امروز.

کربلا، علمداری چون ابوالفضل(ع) داشت که دست‌هایش را در راه سقّایی برید؛ و امروز، ما نیز در سوگ سقّایی می‌گرییم که کوثر وجودش را در طوفان طغیان، فدایِ حقیقت کرد آقای ما، از تبار حسین(ع) بود و خانواده‌اش، چون خیمه‌های سوخته‌ی کربلا، در آتشِ فتنه سوختند. اما این بار، نه صحرای کربلا که بیت رهبری، صحنه‌ی حماسه بود؛ و نه شمشیر که دشمنی پنهان، پیکر صبر را نشانه گرفت.

محرم است و ما، عزادار شماییم؛ اما این بار، ماتم ما با آشوبی بی‌کران در هم آمیخته که تمام وجودمان را از هر سو دریده است گویی سرنوشت، این بار، سهم ما را از غم، چند برابر خواست؛ تا بیاموزیم که ماندن، خود، مصیبتی بزرگ‌تر از رفتن است،شاید قسمت این بود که شما بروید و ما بمانیم تا زمزمه‌ی استقامت را از دل این خاکِ خاموش، سرود ابدیت کنیم.

اینجا، خبرنگار پانا، با چشمانی خیس و قلمی لرزان، این یادداشت را به بهایِ بغض فروخفته‌ی خویش می‌نویسد؛ چرا که باور داریم، گاهی ماندن، سخت‌ترین ایستادگی است روح‌تان شاد، ای سقّایان عطش‌زده‌ی تاریخ، که تشنگی‌تان، سیراب‌کننده‌ی دلهاست.

برای‌رهبر شهیدم:

ای رهبر شهیدم

من حاضرم جان بی اثرم در راه این وطن فدا گردد 

ای رهبر شهیدم

من حاضرم در روضه هایی که برایت خوانده می‌شود جان بدهم

ای رهبر شهیدم

کاش آن روز به جای تو من پر پر میشدم ، بود و نبود من که اثری نداشت

اما رفتن تو شبیه رفتن حسین بود همانقدر تشنه و عطشان‌

همانقدر مظلومانه

ای رهبر شهیدم

سال گذشته ما عاشورا با شما برای حسینمان عزاداری می کردیم ولی امسال برای شما و ارباب گریان هستیم؛

ای رهبر شهیدم

باشد که خون شما ریشه‌ ی ظلم را نابود کند.

 

خبرنگار : دانش آموز: مرجان پناه زاده

ارسال دیدگاه

پربازدیدترین ها
آخرین اخبار