کربلا؛ جغرافیای معنا و روایت جاودانه ایستادگی

نظرکهریزی (پانا) - عاشورا تنها یک واقعه تاریخی نیست؛ مرزی است میان حق و باطل، میان آنچه بود و آنچه باید باشد. کربلا سرزمینی است که در آن عطش بر ایمان غلبه نکرد و خون بر شمشیر پیروز شد.

کد مطلب: ۱۷۱۴۳۸۵
لینک کوتاه کپی شد
کربلا؛ جغرافیای معنا و روایت جاودانه ایستادگی

هنگامی که خورشید عصر عاشورا، با رنگ خون در افق سر می‌کشد، زمان از حرکت می‌ایستد. کربلا دیگر یک نقطه بر نقشه نیست؛ کربلا مرزی است میان آنچه «بود» و آنچه «باید باشد». کربلا، جغرافیایِ معناست؛ جایی که در آن، عطش، حریف ایمان نشد و خون، پیروز شمشیر گشت.

ای حسین! ای که با ریختن خون در خاک، بذر عدالت را در تمام قرن‌ها کاشتی. تو نیستی که تنها در سال‌ها، برای ما سوگواری کنی؛ تو آن‌گونه‌ای که هر بار که ظلمی بر حق می‌رود، صدای پاهای تو را در غبار تاریخ می‌شنویم. تو آن‌گونه‌ای که هر بار که انسانی برای ایستادگی، از خود می‌گذرد، سایهٔ پرکشش خیمه‌های تو را بر سر او احساس می‌کنیم.

عاشورا، درس «نه» گفتن در اوج «بله» گفتن به باطل است. عاشورا، روایت آن لحظه‌ای است که در میانه‌ی تنهایی و محاصره، قلبی چنان استوار ایستاد که لرزه بر اندام ستم شد؛ قلبی که با وجود تمام زخم‌ها، تنها برای یک هدف می‌تپید: «اینکه حق، زنده بماند.»

ای فرزند علی، ای که آینهٔ تمام‌نمایِ حق هستی

در هر قطره از اشکِ ما، بازتابی از آن عطشِ بی‌کران است. در هر فریاد «یا حسین»، پژواکی از آن ناله‌ی زینب است که میان ویرانی‌ها، همچنان کوه استوار ایستاد و حق را فریاد زد. ما در هر سال، به کربلا باز نمی‌گردیم تا فقط گریه کنیم، بلکه باز می‌گردیم تا خودمان را در آینهٔ تو بیابیم؛ تا ببینیم آیا در وجودمان، ذره‌ای از آن غیرتِ حسین باقی مانده است؟ آیا در نگاهمان، آن صلابت زینب نهفته است؟

ای کربلا! تو تنها سرزمین شهادت نبودی، تو سرزمین بیداری بودی. تو جایی بودی که در آن، مرگ، معنای زندگی یافت و خون، مفهومِ حیات را بازتعریف کرد.

خداوند ما را در زمره‌ی کسانی قرار دهد که تنها در شعار، حسینی نیستند، بلکه در عمل، در اخلاق، در ایستادگی و در عشق به حقیقت، وارثان واقعی آن مسیر پرپیچ‌وخم و پرشکوه باشند.

بخش دوم: مرثیه‌ی تنهایی؛ سوگِ خیمه‌های سوخته و عطشِ بی‌‌پایان

بگذارید لحظه‌ای از شکوه بگذریم و به دردهایِ بی‌پایان کربلا بازگردیم…

آیا کسی هست که از شنیدن صدای تکان خوردن خیمه‌ها در باد، لرزه بر اندامش نیفتد؟ آیا کسی هست که وقتی طبل عطش را در گوش تاریخ می‌شنود، اشک از چشمانش جاری نشود؟

تصور کنید آن لحظه‌ای که سایه‌ها بلند می‌شوند و خورشید، پشت ابرهای غم پنهان می‌گردد. لحظه‌ای که آرامش خیمه‌ها، با صدای برخورد شمشیرها شکسته می‌شود. کربلا، تنها میدان جنگ نبود؛ کربلا، میدان گسستن قلب‌ها بود.

ای حسین! ای که در اوج عطش، حتی نپرسیدی که آیا این آب، برای سیراب کردن لب‌های کودکان است یا نه؛ ای که با دیدن بی‌تابی کودکان، قلب تو از درد، بیشتر از خودشان می‌سوخت. ای سوزناک‌ترین روایت‌ها! روایت آن لحظه‌ای که عطش، نه فقط گلوها را، که رگ‌هایِ وجودتو را هم از درد می‌سوزاند.

و اما سوگ زینب.

ای کوه صبر، ای که در میانه‌ی طوفان خون، تنها ستون باقی‌مانده بودی. ای که با چشمانی خیس، شاهدِ تک‌تک رفتن‌های عزیزانت بودی. ای که هر بار، در میان دود و آتش، نام برادرت را زمزمه می‌کردی و در دل، از تنهایی عمیقی می‌گریستی که هیچ کلامی نمی‌تواند آن را وصف کند. ای زینبی که با هر قدم در میانِ اسارت، تازیانه‌ها بر پشتت می‌خورد، اما زبان بر لب داشتی تا فریاد بزنی: «ما را بر این راه، شک و تردیدی نبود.»

آه چه سنگین است این شب!

شب‌هایی که در آن، صدای گریه‌ی کودکان از پشتِ پرده‌هایِ سوخته به گوش می‌رسد و هر بار، ندای «یا حسین» در میانِ هیاهوی ناله و آه، پیچیده می‌شود. کربلا، جایِ خون‌های ریخته شده تنها نیست؛ کربلا، جایِ دل‌های شکسته است. جایِ پاره شدن قلب مادرانی است که فرزندانشان را در میان خاک و خون، بر زمین گذاشتند.

ما در این شب‌های سیاه، با اشک‌های خود، به دنبال آن آرامشِ گمشده در کربلا می‌گردیم. ما با گریه، می‌خواهیم بگوییم: «حسین، ما هنوز هم در برابر تنهایی تو، بی‌کس و کاریم؛ اما ما هنوز هم با تمام وجود، در سوگ تو هستیم.»

خداوند، اشک‌های ما را در برابر مظلومیتِ اهل‌بیت، بی‌ثمر نسازد و ما را به حقِ آن خون‌های تشنه برسانَد

 

 

خبرنگار : دانش آموز: نیلوفر ولی زاده

ارسال دیدگاه

پربازدیدترین ها
آخرین اخبار