«پانا» در آستانه سی‌وهشتمین جشنواره فیلم‌های کودکان و نوجوانان، تاریخ این رویداد را مرور می‌کند؛ قسمت پنجم

وقتی «کلاه‌قرمزی» رأی بچه‌ها را برد؛ هشدار داوران؛ کودک را فریب ندهید

تهران (پانا) - نهمین دوره جشنواره فیلم‌های کودکان و نوجوانان با هشداری صریح درباره دو آفت سینمای کودک همراه شد؛ فیلم‌هایی که با شوخی و ترانه‌های سطحی به دنبال گیشه بودند و آثاری که کودک را بهانه بیان اندیشه‌های پیچیده بزرگسالان می‌کردند. یک سال بعد، «کلاه‌قرمزی و پسرخاله» با رأی کودکان درخشید و نشان داد سینمای کودک می‌تواند بدون دست‌کم‌گرفتن مخاطب، هم محبوب باشد و هم میلیون‌ها تماشاگر را به سالن‌ها بکشاند.

کد مطلب: ۱۷۴۰۴۱۵
لینک کوتاه کپی شد
وقتی «کلاه‌قرمزی» رأی بچه‌ها را برد؛ هشدار داوران؛ کودک را فریب ندهید

جشنواره فیلم‌های کودکان و نوجوانان تا پایان دوره هشتم، بسیاری از اجزای هویت خود را پیدا کرده بود؛ از جشنواره فجر استقلال یافته، در اصفهان مستقر شده، کودکان را به صندلی داوری رسانده و بخشی جداگانه برای رقابت فیلم‌های ایرانی ایجاد کرده بود.

اما درست در همین مقطع، یک پرسش مهم‌تر پیش روی جشنواره قرار گرفت: چه فیلمی را می‌توان واقعاً «فیلم کودک» نامید؟

آیا هر فیلمی که بازیگر خردسال داشته باشد، اثری کودکانه است؟ آیا استفاده از عروسک، رنگ‌های شاد، موسیقی و چند شوخی برای ارتباط با کودکان کفایت می‌کند؟ از سوی دیگر، آیا می‌توان پیچیده‌ترین مسائل اجتماعی و فلسفی را با حضور یک کودک در مرکز داستان مطرح کرد و همچنان اثر را فیلم کودک دانست؟

دوره‌های نهم و دهم جشنواره، دو پاسخ متفاوت به این پرسش ارائه کردند. دوره نهم با هشدار داوران درباره دو مسیر انحرافی سینمای کودک به پایان رسید و دوره دهم، با ورود «کلاه‌قرمزی و پسرخاله»، نمونه‌ای از ارتباط گسترده و مستقیم سینما با کودکان را پیش روی جشنواره قرار داد.

b96e4db0-9e99-4756-93c6-5080baf63297

دوره نهم؛ بازگشت کم‌رمق تولیدات ایرانی

نهمین جشنواره بین‌المللی فیلم‌های کودکان و نوجوانان از ۲۰ تا ۲۶ شهریور ۱۳۷۲ به دبیری علیرضا شجاع‌نوری در اصفهان برگزار شد. این چهارمین و آخرین دوره پیاپی بود که شجاع‌نوری مسئولیت دبیری جشنواره را بر عهده داشت.

اگر دوره هشتم با حضور ۱۰ فیلم بلند در نخستین مسابقه سینمای ایران، تصویری امیدوارکننده از رونق تولید ارائه کرده بود، دوره نهم با کاهش آثار شاخص داخلی روبه‌رو شد. تولیدات سینمای کودک به اندازه‌ای نبود که مسابقه مستقل سینمای ایران با همان ساختار دوره گذشته ادامه پیدا کند و به همین دلیل، رقابت اصلی بار دیگر در بخش بین‌الملل شکل گرفت.

«سمفونی تهران» ساخته رسول صدرعاملی، «نان و شعر» به کارگردانی کیومرث پوراحمد و «مریم و میتیل» ساخته فتحعلی اویسی از فیلم‌های بلند ایرانی حاضر در بخش بین‌الملل بودند. «آخرین آبادی» ساخته مجید مجیدی نیز در میان ۳۶ فیلم بخش رقابتی آثار کوتاه قرار داشت.

این کاهش تولید، یکی از مشکلات ماندگار سینمای کودک را آشکار می‌کرد؛ سینمایی که ممکن است در یک سال با مجموعه‌ای از فیلم‌های متنوع و موفق ظاهر شود و یک سال بعد، برای تشکیل بخش رقابتی خود نیز با کمبود اثر روبه‌رو باشد.

جشنواره به تنهایی نمی‌توانست تضمین‌کننده استمرار تولید باشد. اگر سیاست حمایتی، سرمایه‌گذاری، اکران و ارتباط با مخاطب وجود نداشت، رونق یک دوره لزوماً به سال بعد منتقل نمی‌شد؛ مسئله‌ای که در دهه‌های بعد نیز بارها تکرار شد.

از کودکان جنگ تا جهان چارلی چاپلین

در دوره نهم، تعدادی از کودکان بوسنیایی و سومالیایی مهمان جشنواره بودند. حضور این کودکان در سال‌هایی که بوسنی و سومالی با جنگ، خشونت و بحران‌های انسانی مواجه بودند، جشنواره را به مفهومی فراتر از نمایش فیلم نزدیک می‌کرد.

کودک در اینجا تنها مخاطب سرگرمی نبود؛ قربانی جنگ و بی‌ثباتی نیز بود و جشنواره می‌کوشید از طریق سینما، تصویری از همدلی میان کودکان جهان ایجاد کند.

برنامه‌های جنبی این دوره نیز دامنه گسترده‌ای داشتند. «چارلی چاپلین؛ خانه‌به‌دوش خندان»، بزرگداشت هرمینا تیرلووا، مرور سینمای کودک و نوجوان چین و اوکراین، نمایش برگزیدگان جشنواره انسی، مرور انیمیشن‌های فرانسه و آمریکا و برنامه‌هایی درباره عباس کیارستمی، گودزیلا و باستر کیتون از جمله بخش‌های این دوره بودند.

این تنوع نشان می‌داد جشنواره می‌خواهد کودک ایرانی را با تاریخ سینما و تجربه‌های تصویری کشورهای مختلف آشنا کند. از جهان صامت چاپلین و کیتون تا انیمیشن اروپایی و سینمای آسیا، جشنواره خود را تنها محلی برای نمایش تازه‌ترین تولیدات نمی‌دانست؛ بلکه می‌کوشید نقش یک مدرسه غیررسمی سینما را نیز ایفا کند.

هشدار داوران؛ کودک را فریب ندهید

مهم‌ترین سند به‌جامانده از دوره نهم، بیانیه‌ای بود که هیئت داوران خطاب به فیلمسازان منتشر کرد. داوران در این بیانیه، نسبت به دو مسیر خطرناک در سینمای کودک هشدار دادند؛ دو مسیری که با وجود گذشت بیش از سه دهه، همچنان قابل مشاهده‌اند.

در مسیر نخست، فیلمساز با استفاده از شخصیت‌های کلیشه‌ای، لهجه، شوخی، ریتم و ترانه‌های سطحی تلاش می‌کند کودکان و خانواده‌ها را بخنداند و آنان را به گیشه بکشاند. در چنین آثاری، کودک نه مخاطبی آگاه، بلکه مصرف‌کننده‌ای تلقی می‌شود که می‌توان با رنگ، هیجان و شوخی‌های ساده رضایتش را به دست آورد.

در مسیر دوم، فیلمساز سراغ مسائل پیچیده فلسفی، غم‌های سنگین یا اندیشه‌های سیاسی بزرگسالان می‌رود و کودک را بهانه‌ای برای بیان جهان ذهنی خود قرار می‌دهد. در اینجا نیز کودک مخاطب اصلی نیست؛ فقط شخصیتی درون قاب است که فیلمساز از او برای ساخت اثری متعلق به بزرگسالان استفاده می‌کند.

هیئت داوران تأکید داشت که فیلمسازان باید از هر دو مسیر فاصله بگیرند، ویژگی‌های سنی کودکان را به رسمیت بشناسند و به مسائل، نیازها و علاقه‌مندی‌های واقعی آنان توجه کنند.

پیام بیانیه روشن بود: نه ابتذال تجاری را می‌توان به نام سرگرمی کودک پذیرفت و نه دشواری و ابهام یک اثر بزرگسالانه را باید به‌عنوان سینمای متفکر کودک معرفی کرد.

فیلم کودک باید مخاطب خود را بشناسد؛ او را دست‌کم نگیرد، اما بار مسائل و اندیشه‌هایی را که تناسبی با جهانش ندارند نیز بر دوشش نگذارد.

صرف حضور کودک کافی نیست

بخش مهم دیگری از هشدار داوران، به تعریف نادرست فیلم کودک مربوط می‌شد. از نگاه آنان، هر فیلمی که به‌صورت انیمیشن تولید شده یا کودکی در آن حضور داشته باشد، الزاماً فیلم کودک نیست.

این گزاره هنوز هم یکی از دقیق‌ترین معیارها برای بررسی تولیدات این حوزه است. ممکن است یک انیمیشن برای مخاطب بزرگسال ساخته شده باشد و در مقابل، فیلمی بدون عروسک و عناصر فانتزی بتواند مستقیماً با کودکان ارتباط برقرار کند.

همچنین ممکن است داستان یک فیلم درباره آسیب‌دیدن، فقر یا رنج یک کودک باشد، اما فضای آن برای تماشای مخاطب خردسال مناسب نباشد. حضور کودک در مقابل دوربین با مخاطب‌بودن کودک در سالن سینما تفاوت دارد.

دوره نهم این تفاوت را به مسئله اصلی جشنواره تبدیل کرد؛ جشنواره‌ای که پیش‌تر میان فیلم «برای کودک» و فیلم «درباره کودک» تمایز گذاشته بود، اکنون درباره خطرهای هر دو سوی ماجرا هشدار می‌داد.

«مریم و میتیل»؛ انتخاب کودکان

در بخش جوایز دوره نهم، «یک پرش زیادی» ساخته یوهانا هالد از سوئد پروانه زرین بهترین فیلم کوتاه را دریافت کرد و «آخرین آبادی» ساخته مجید مجیدی به‌عنوان بهترین فیلم نیمه‌بلند انتخاب شد.

پروانه زرین بهترین فیلم بلند نیز به «فرشته کوچک شادی بیافرین» ساخته عثمان ساپاروف از ترکمنستان رسید.

هیئت داوران کودک و نوجوان، «مریم و میتیل» ساخته فتحعلی اویسی را به‌عنوان فیلم برگزیده خود انتخاب کرد. داستان فیلم درباره دختری به نام مریم بود که پس از ازدست‌دادن خانواده‌اش، آرزوی داشتن مادر و زندگی در یک خانواده تازه را دنبال می‌کرد.

انتخاب «مریم و میتیل» بار دیگر تفاوت نگاه کودکان با داوری رسمی را نشان داد. مخاطبان نوجوان با قصه‌ای ارتباط برقرار کرده بودند که نیاز به خانواده، امنیت عاطفی و پذیرفته‌شدن را از منظر یک کودک روایت می‌کرد.

دوره نهم با کاهش تولیدات ایرانی آغاز شد، اما با طرح یکی از جدی‌ترین پرسش‌های تاریخ جشنواره پایان یافت: چگونه می‌توان فیلمی ساخت که نه کودک را فریب دهد و نه او را وسیله بیان دغدغه‌های بزرگسالان کند؟

پاسخ عملی این پرسش، یک سال بعد با ورود شخصیتی به جشنواره داده شد که پیش‌تر از قاب تلویزیون به یکی از دوستان صمیمی کودکان تبدیل شده بود.

دوره دهم؛ ورود کلاه‌قرمزی به جشنواره

دهمین جشنواره بین‌المللی فیلم‌های کودکان و نوجوانان از ۲۱ تا ۲۷ آبان ۱۳۷۳ در اصفهان برگزار شد. پس از چهار دوره دبیری علیرضا شجاع‌نوری، این‌بار حسین پاکدل مسئولیت جشنواره را بر عهده گرفت.

در این دوره، مسابقه سینمای ایران بار دیگر به بخش‌های رقابتی بازگشت و آثار ویدئویی نیز برای نخستین‌بار وارد جدول جشنواره شدند. ورود فیلم‌های ویدئویی نشان می‌داد جشنواره به تغییرات فناوری و گسترش قالب‌های تولید توجه دارد و سینمای کودک را فقط به فیلم‌هایی که برای پرده بزرگ ساخته شده‌اند، محدود نمی‌کند.

اما نامی که بیش از همه با دوره دهم پیوند خورد، «کلاه‌قرمزی و پسرخاله» بود؛ فیلمی ساخته ایرج طهماسب که از دل محبوبیت تلویزیونی دو شخصیت عروسکی بیرون آمد و به پدیده‌ای در سینمای ایران تبدیل شد.

جشنواره در این دوره بخشی با عنوان «یک روز با کلاه‌قرمزی» برگزار کرد و فیلم علاوه بر حضور در مسابقه، در این برنامه ویژه نیز نمایش داده شد.

کلاه‌قرمزی فقط یک عروسک نبود. شخصیتی بازیگوش، ساده، کنجکاو و گاه دردسرساز بود که زبان رسمی و ازپیش‌تعیین‌شده برنامه‌های کودک را کنار می‌زد. اشتباه حرف می‌زد، سؤال‌های غیرمنتظره می‌پرسید، نظم بزرگسالان را برهم می‌زد و درست به همین دلیل، برای کودکان باورپذیر بود.

رأی کودکان به محبوب‌ترین مهمان جشنواره

«کلاه‌قرمزی و پسرخاله» جایزه نخست هیئت داوران کودک و نوجوان دوره دهم را به دست آورد. «بادکنک سفید» ساخته جعفر پناهی و «عبور از تله» به کارگردانی غلامرضا رمضانی نیز در انتخاب‌های این هیئت قرار گرفتند.

انتخاب کلاه‌قرمزی از سوی کودکان قابل پیش‌بینی بود، اما بی‌اهمیت نبود. مخاطبان اصلی جشنواره به شخصیتی رأی دادند که پیش از حضور در سینما، ارتباطی واقعی و مستمر با آنان برقرار کرده بود.

فیلم نیز پس از اکران عمومی با استقبال گسترده روبه‌رو شد و در آمارهای مبتنی بر تعداد تماشاگر، در شمار پرمخاطب‌ترین آثار تاریخ سینمای ایران قرار گرفت. موفقیت آن ثابت کرد فیلم کودک در صورت شناخت دقیق مخاطب، می‌تواند به یک رویداد بزرگ اجتماعی و اقتصادی تبدیل شود.

کلاه‌قرمزی پاسخ روشنی به این تصور بود که تولید برای کودکان الزاماً بازاری کوچک یا کم‌سود دارد. میلیون‌ها نفر برای تماشای یک فیلم کودک به سینما رفتند؛ زیرا شخصیت اصلی آن را می‌شناختند، دوست داشتند و در رفتارهایش بخشی از جهان خود را می‌دیدند.

موفقیت فیلم محصول چند شوخی و ترانه تصادفی نبود. کلاه‌قرمزی پیش از ورود به سینما، در تلویزیون شخصیت‌پردازی شده و اعتماد مخاطب را به دست آورده بود. سینما نتیجه یک رابطه فرهنگی مستمر را برداشت کرد؛ رابطه‌ای که با تبلیغات کوتاه‌مدت ساخته نشده بود.

دو سوی سینمای کودک در یک دوره

قرارگرفتن «کلاه‌قرمزی و پسرخاله» و «بادکنک سفید» در میان انتخاب‌های داوران کودک، تنوع سلیقه آنان را نیز نشان می‌داد.

یکی فیلمی عروسکی، پرتحرک و متکی بر شخصیت محبوب تلویزیونی بود و دیگری قصه‌ای واقع‌گرا درباره تلاش دختربچه‌ای برای خریدن ماهی قرمز. این دو فیلم از نظر فرم، لحن و شیوه روایت تفاوت زیادی داشتند، اما در یک ویژگی مشترک بودند: جهان کودک را جدی می‌گرفتند.

«بادکنک سفید» یک خواسته ساده کودکانه را به مرکز داستان می‌آورد و «کلاه‌قرمزی و پسرخاله» با استفاده از طنز و عروسک، نیاز کودک به دوستی، تعلق و دیده‌شدن را روایت می‌کرد.

این انتخاب نشان داد کودکان فقط به آثار پرزرق‌وبرق یا کمدی رأی نمی‌دهند. آنان می‌توانند با فیلمی آرام و واقع‌گرا نیز ارتباط برقرار کنند، به شرط آنکه فیلم از زاویه نگاه خودشان به جهان نزدیک شود.

ورود فیلم‌های ویدئویی؛ پرده دیگر تنها مسیر نبود

یکی از تغییرات ساختاری دوره دهم، پذیرش آثار ویدئویی بود. تا آن زمان، جشنواره بیشتر بر تولیدات سینمایی متمرکز بود، اما گسترش فناوری ویدئو راهی کم‌هزینه‌تر برای ساخت و نمایش فیلم فراهم کرده بود.

براساس مقررات این دوره، هیئتی سه‌نفره از هنرمندان و صاحب‌نظران حوزه کودک و نوجوان، آثار ویدئویی را داوری می‌کرد و برای بهترین اثر و بهترین کارگردانی، پروانه زرین در نظر گرفته شده بود.

ورود این بخش، امکان حضور سازندگانی را فراهم می‌کرد که دسترسی به امکانات پرهزینه تولید سینمایی نداشتند. جشنواره با پذیرش ویدئو، تعریف خود از «فیلم» را گسترش داد و به تحولی پاسخ گفت که بعدها با تولید دیجیتال، شبکه نمایش خانگی و پلتفرم‌ها ابعاد بسیار بزرگ‌تری پیدا کرد.

امروز نیز همین پرسش با شکلی تازه مطرح است: آیا جشنواره کودک باید فقط به فیلم سینمایی وفادار بماند یا آثار تولیدشده برای تلویزیون، فضای مجازی و سکوهای نمایش آنلاین نیز بخشی از زیست تصویری نسل جدید محسوب می‌شوند؟

دوره دهم در زمان خود پاسخی رو به جلو داد؛ قالب نمایش نباید مانع دیده‌شدن اثری شود که برای کودک ساخته شده است.

وقتی داوران جایزه بهترین فیلم بلند را ندادند

بازگشت مسابقه سینمای ایران به معنای رضایت کامل داوران از کیفیت آثار نبود. هیئت داوران هیچ‌یک از فیلم‌های بلند ایرانی را شایسته دریافت پروانه زرین بهترین فیلم بلند ندانست.

در بخش سینمای ایران، «پرواز» ساخته فرخنده ترابی پروانه زرین بهترین فیلم کوتاه را دریافت کرد و «زیران» ساخته فرهاد مهران‌فر به‌عنوان بهترین فیلم نیمه‌بلند انتخاب شد.

خودداری از اهدای جایزه بهترین فیلم بلند، نشانه فاصله میان افزایش تولید و رسیدن به استاندارد مطلوب بود. جشنواره با این تصمیم یادآوری کرد که تشکیل بخش مسابقه و افزایش تعداد فیلم‌ها، به‌تنهایی برای اعلام رونق سینمای کودک کافی نیست.

اثر کودک باید در فیلمنامه، کارگردانی، بازی، ریتم و شناخت مخاطب کیفیت داشته باشد. عنوان «فیلم کودک» نمی‌تواند پوششی برای ضعف‌های سینمایی باشد.

در ترکیب داوران سینمای ایران، نام‌هایی چون مصطفی رحماندوست، ابوالحسن داودی، سیدرضا شانه‌ساز شیرازی، عبدالله گیویان و مهدی هاشمی دیده می‌شد؛ ترکیبی از ادبیات کودک، سینما، پژوهش و بازیگری که می‌توانست آثار را از منظرهای متفاوت ارزیابی کند.

جشنواره به مثابه حافظه سینمای کودک

بخش‌های جنبی دوره دهم نیز اهمیت ویژه‌ای داشتند. بزرگداشت علی سجادی‌حسینی، یادبود پل گریمو و مرور آثار فردریک بک، بخشی از برنامه‌های این دوره بود.

در برنامه «ربع قرن متحرک‌سازی در کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان» نیز ۲۵ انیمیشن از انیماتورهای مختلف نمایش داده شد. مرور سینمای کودک و نوجوان آلمان و برنامه‌ای درباره انیمیشن هنگ‌کنگ از دیگر بخش‌های جشنواره بودند.

این برنامه‌ها نشان می‌دادند جشنواره فقط محل رقابت تولیدات سال نیست؛ مسئولیتی نیز در قبال حافظه سینمای کودک دارد. نسلی که آثار قدیمی را ندیده است، می‌تواند در جشنواره با تاریخ انیمیشن، فیلمسازان تأثیرگذار و تجربه‌های موفق گذشته آشنا شود.

این نقش امروز اهمیت بیشتری پیدا کرده است. بسیاری از فیلم‌های کودک دهه‌های گذشته به‌سادگی در دسترس نیستند و نسل تازه امکان تماشای آن‌ها روی پرده را ندارد. جشنواره می‌تواند پلی میان تاریخ سینمای کودک و مخاطب امروز باشد؛ مشروط بر اینکه مرور گذشته را از حاشیه برنامه‌ها خارج کند و به بخشی جدی از هویت خود تبدیل سازد.

از هشدار داوران تا پاسخ تماشاگران

دوره نهم و دهم، دو تصویر متفاوت اما مرتبط از سینمای کودک ارائه کردند. در دوره نهم، داوران هشدار دادند که این سینما میان دو پرتگاه گرفتار شده است: سرگرمی سطحی برای فروش بیشتر و آثار سنگینی که کودک را بهانه بیان مسائل بزرگسالان می‌کنند.

در دوره دهم، رأی کودکان به «کلاه‌قرمزی و پسرخاله» نشان داد راه سومی نیز وجود دارد؛ فیلمی سرگرم‌کننده، مردمی و پرفروش که مخاطب کودک را می‌شناسد و ارتباط با او را جدی می‌گیرد.

کلاه‌قرمزی ثابت کرد گیشه الزاماً دشمن کیفیت و احترام به کودک نیست. مشکل از جایی آغاز می‌شود که فیلمساز به جای شناخت مخاطب، چند نشانه ظاهری سینمای کودک را کنار هم می‌گذارد و انتظار دارد خانواده‌ها فقط به دلیل حضور عروسک، موسیقی یا بازیگر خردسال بلیت بخرند.

از سوی دیگر، «مریم و میتیل»، «آخرین آبادی» و «بادکنک سفید» نشان دادند سینمای کودک می‌تواند آرام، واقع‌گرا و اجتماعی باشد و همچنان با مخاطب کم‌سن ارتباط برقرار کند.

دستاورد اصلی این دو دوره، ارائه یک معیار ساده اما اساسی بود: فیلم کودک نه با عروسک و ترانه تعریف می‌شود و نه فقط با حضور کودک در قاب؛ معیار اصلی، شناخت جهان کودک و برقراری ارتباط صادقانه با اوست.

در دوره نهم، داوران این ضرورت را در قالب هشدار بیان کردند و در دوره دهم، کودکان با رأی خود پاسخش را دادند. آنان «کلاه‌قرمزی» را انتخاب کردند؛ شخصیتی که برایشان سخنرانی نمی‌کرد، آن‌ها را دست‌کم نمی‌گرفت و پیش از آنکه یک محصول سینمایی باشد، دوستشان شده بود.

ادامه دارد...

در قسمت ششم پرونده «کودکی روی پرده»، دوره‌های یازدهم و دوازدهم را مرور می‌کنیم؛ از افزایش تولیدات سینمای کودک و رقابت فیلم‌هایی چون «کاکادو»، «شاخ گاو» و «به خاطر هانیه» تا انتقال جنجالی جشنواره از اصفهان به کرمان و حضور آثاری مانند «بچه‌های آسمان»، «خواهران غریب» و «کیسه برنج».

 

ارسال دیدگاه

پربازدیدترین ها
آخرین اخبار