آهنگساز نمایش «کاسپار» در گفت‌وگو با پانا:

وقتی موسیقی تئاتر دیده نمی‌شود؛ آهنگساز «کاسپار» از یک غفلت می‌گوید

محمدرضا گندمکار: موسیقی می‌تواند به شخصیتی ماندگار در ذهن مخاطب تبدیل شود/ موسیقی تئاتر؛ عنصری که شنیده می‌شود اما کمتر دیده می‌شود

تهران (پانا) - موسیقی در تئاتر فقط صدایی برای پر کردن سکوت‌ها نیست؛ گاهی می‌تواند ریتم بسازد، درام را تقویت کند و حتی به بخشی ماندگار از تجربه مخاطب تبدیل شود. محمدرضا گندمکار، نوازنده پیانو و آهنگساز نمایش «کاسپار» به کارگردانی وحید رزاقی، در گفت‌وگو با پانا از نسبت موسیقی و تئاتر، چالش‌های اقتصادی این حرفه، کم‌رنگ بودن جایگاه آهنگساز در رسانه و نقد تئاتر و تأثیر هوش مصنوعی بر آینده آهنگسازی می‌گوید و تأکید دارد که شکل‌گیری یک زبان مشترک میان آهنگساز و کارگردان، یکی از مهم‌ترین عوامل موفقیت یک اثر نمایشی است.

کد مطلب: ۱۷۳۸۹۶۲
لینک کوتاه کپی شد
وقتی موسیقی تئاتر دیده نمی‌شود؛ آهنگساز «کاسپار» از یک غفلت می‌گوید

موسیقی در تئاتر، به‌ویژه در آثاری که ساختارشان بر زبان، تکرار، ریتم، سکوت و مفاهیم انتزاعی استوار است، صرفاً عنصری برای پر کردن سکوت یا ایجاد فضایی موقت نیست. موسیقی می‌تواند در شکل‌گیری فضای اثر، ریتم، تقویت درام و حتی دریافت ناخودآگاه مخاطب از جهان نمایش نقش داشته باشد. این مسئله در مواجهه با متنی مانند «کاسپار» نوشته پیتر هانتکه اهمیت بیشتری پیدا می‌کند؛ متنی که بسیاری از عناصر بدیهی و آشنا را دوباره بازنویسی می‌کند و زبان را به یکی از مهم‌ترین محورهای خود تبدیل کرده است.

محمدرضا گندمکار، نوازنده پیانو و آهنگساز نمایش «کاسپار» به کارگردانی وحید رزاقی، در این گفت‌وگو درباره مسیر ورود خود به موسیقی، نخستین مواجهه با متن هانتکه، چگونگی شکل‌گیری موسیقی نمایش، همکاری با کارگردان، جایگاه موسیقی در تئاتر ایران، حضور آن در رسانه و نقد تئاتر، اقتصاد این حرفه، استفاده از موسیقی آرشیوی، امکان فعالیت مستقل در این حوزه و تأثیر هوش مصنوعی بر آینده آهنگسازی صحبت می‌کند. او در پایان نیز از ضرورت شناخت متقابل آهنگساز و کارگردان و شکل‌گیری زبان مشترک میان این دو در فرایند تولید اثر می‌گوید.

فعالیت موسیقایی را از سال ۱۳۹۶ و ۱۳۹۷ به‌صورت جدی دنبال کردم

 لطفاً خودتان را معرفی کنید و درباره آغاز فعالیت هنری و سوابق موسیقایی‌تان بگویید. چه مسیری را طی کردید که به آهنگسازی برای تئاتر رسیدید؟

محمدرضا گندمکار هستم، نوازنده پیانو و آهنگساز. مدت زیادی نیست که فعالیت حرفه‌ای خود را آغاز کرده‌ام. متولد سال ۱۳۸۳ هستم و از سال ۱۳۹۶ و ۱۳۹۷ موسیقی را شروع کردم و از همان زمان به‌صورت جدی و پیگیر به دنبال کار کردن بودم. بیشتر قطعاتی که ساخته‌ام، قطعات پیانو بوده‌اند و به موسیقی فیلم و تئاتر علاقه‌مند هستم.

C1558T01- 3

در این مدت در چندین پروژه فیلم، مستند، تئاتر، پادکست و اجراخوانی فعالیت داشته‌ام و در کنار آن، قطعات مستقل و تجربی نیز ساخته‌ام. بنابراین تجربه کاری من در چند حوزه مختلف موسیقی شکل گرفته است و محدود به یک گونه خاص نبوده است.

متن هانتکه برای من فضایی نوآورانه و تجربه‌ای تازه ایجاد کرد

چه شد که همکاری با نمایش «کاسپار» را پذیرفتید؟ نخستین مواجهه شما با متن پیتر هانتکه چگونه بود و چه ظرفیت‌هایی برای موسیقی در آن دیدید؟

در همکاری با نمایش «کاسپار»، فکر می‌کنم جزو نخستین افرادی بودم که به گروه اضافه شدم. در آن مقطع، وحید با افراد زیادی درباره پروژه صحبت نکرده بود. من به دلیل علاقه زیادی که به تئاتر، نمایشنامه، رمان و موضوعاتی جدا از موسیقی دارم، از وحید درخواست کردم متن را در اختیارم قرار دهد.

جدا از صحبت‌هایی که درباره فرم و موسیقی داشتیم، می‌خواستم ابتدا متن را مطالعه کنم. متن برای من بسیار جالب بود، چون در حوزه ادبیات و نمایشنامه نیز پیگیر هستم و هانتکه در آن دوره برای من فضای بسیار نوآورانه‌ای داشت. وقتی متن را به‌طور کامل خواندم، برای تجربه چنین کاری بسیار مشتاق شدم.

از طرف دیگر، وحید را از قبل می‌شناختم و به همین دلیل برای پذیرش پروژه نیز با دشواری خاصی مواجه نبودم. این موسیقی را با مهرداد باهنر ساختم و مهرداد در این فرایند کمک بسیار زیادی به من کرد. زبان، تکرار، ریتم و سکوت در شکل‌گیری موسیقی نقش تعیین‌کننده‌ای داشتند

«کاسپار» متنی است که بر زبان، تکرار، ریتم، سکوت و مسئله هویت تأکید دارد. این ویژگی‌ها چه تأثیری بر شیوه آهنگسازی شما گذاشت؟

مهم‌ترین مسئله‌ای که در متن وجود داشت، زبان بود و در کنار آن، تکرار، ریتم و سکوت نیز اهمیت زیادی داشتند. هانتکه در متن، تعریف تازه‌ای از عناصر طبیعی و فرهنگی ارائه می‌کند و بسیاری از عناصری را که برای ما بدیهی به نظر می‌رسند، دوباره بازنویسی می‌کند.

C1558T01- 2

من نیز تلاش کردم در موسیقی با همین مسئله مواجه شوم. تمام صداهایی که مورد استفاده قرار می‌گیرند، ماهیت و فرهنگ متمایز خودشان را دارند و سعی کردم بدون دستکاری در این ویژگی‌ها، دوباره صدا را تعریف کنم. نقطه مشترک موسیقی و متن، فراتر از فرم، در برخورد و تقابل محتوایی آن‌ها شکل گرفت.

موسیقی می‌تواند فضا، ریتم و درام نمایش را هم‌زمان تحت تأثیر قرار دهد

موسیقی در «کاسپار» چه نقشی دارد؟ آیا بیشتر به ایجاد فضا کمک می‌کند یا در ریتم، درام و روایت نیز دخالت دارد؟

تعریف این مسئله تا حد زیادی به مخاطب مربوط است و هرکدام از این عناصر می‌تواند برای او اتفاق بیفتد. موسیقی می‌تواند فضا ایجاد کند، درام را تقویت کند و ریتم بسازد و بخشی از این تأثیرگذاری نیز ممکن است به‌صورت ناخودآگاه اتفاق بیفتد.

ایده اصلی من تا حد زیادی با عبارتی که وحید درباره «انرژی‌های صوتی» مطرح کرده بود، ارتباط داشت. موسیقی در جایی که ویدئوپروژکتور ابعاد دیگری از «کاسپار» را نشان می‌دهد، نوعی فاصله‌گذاری ایجاد می‌کند. در کنار آن، می‌تواند به فضا، سرعت، ریتم و تقویت درام کمک کند.

اگر موسیقی بتواند بر دریافت حسی و عاطفی مخاطب تأثیر بگذارد و در ذهن او نیز باقی بماند، از یک عنصر صرفاً همراه فراتر می‌رود. در چنین شرایطی، موسیقی می‌تواند به نوعی شخصیت در ذهن مخاطب تبدیل شود و خودش نیز برای او به‌یادماندنی باشد.

C1558T01- 7

زبان مشترک ما از تحلیل متن و نحوه بیان آن شکل گرفت

 همکاری شما با وحید رزاقی چگونه پیش رفت؟ درباره جایگاه موسیقی در نمایش از ابتدا به توافق رسیده بودید یا نگاه کارگردان و خوانش آهنگساز در طول تمرین‌ها به یک نقطه مشترک رسید؟

ساختار و زبان موسیقایی مشترک ما از گفت‌وگو درباره متن آغاز شد. محتوا، نحوه بیان آن و زیبایی‌شناسی اثر برای ما اهمیت داشت. ابتدا بررسی کردیم که متن درباره چیست و چه چیزی را بیان می‌کند و بعد به این مسئله رسیدیم که این محتوا چگونه بیان می‌شود.

از نظر فنی، چالش چندانی نداشتیم و تفاوت‌های موجود بیشتر به سلیقه مربوط می‌شد. وحید در تحلیل بسیار آگاه و باهوش است و من نیز در پیگیری کار استمرار زیادی دارم. ترکیب این دو ویژگی در نهایت به نتیجه خوبی رسید و مشکل جدی در روند همکاری نداشتیم.

تزئینی بودن موسیقی لزوماً ارزش آن را کاهش نمی‌دهد

 در تئاتر ایران هنوز این بحث وجود دارد که موسیقی باید بخشی ضروری از ساختار نمایش باشد یا می‌تواند صرفاً جنبه تزئینی داشته باشد. شما این دو رویکرد را چگونه ارزیابی می‌کنید؟

 جایگاه موسیقی در یک اثر نمایشی کاملاً به رویکرد خالق اثر بستگی دارد. تزئینی بودن موسیقی لزوماً مسئله بدی نیست و نباید از آن به‌عنوان معیاری برای ارزش‌گذاری استفاده کرد. گاهی موسیقی باید نقش تزئینی داشته باشد، فضا ایجاد کند، بخشی از فضای خالی را پر کند یا به‌عنوان موتور عاطفی اثر عمل کند و گاهی نیز باید هویت کاملاً مشخص و منطقی داشته باشد.

این مسئله به نگاه خالق اثر و نوع ارتباط و زبان مشترک او با آهنگساز وابسته است. با توجه به شناخت محدودی که از این حوزه دارم، ارزیابی موسیقی تئاتر ایران با یک الگوی ثابت و از پیش تعیین‌شده را روش مناسبی نمی‌دانم. ارزش موسیقی را نمی‌توان صرفاً با چنین معیار ثابتی تعیین کرد.

موسیقی در فضای رسانه‌ای و نقد تئاتر به اندازه برخی عناصر دیگر دیده نمی‌شود

چرا با وجود اهمیت موسیقی در بسیاری از آثار نمایشی، نام آهنگساز و نقش موسیقی در رسانه‌ها و نقدهای تئاتری کمتر دیده می‌شود؟

پاسخ مشخصی برای این سؤال ندارم که چرا در فضای رسانه‌ای و نقد تئاتر کمتر درباره موسیقی صحبت می‌شود. شاید موسیقی در اولویت منتقدان نباشد و آن‌ها اولویت‌های دیگری داشته باشند.

موضوعاتی که دسترسی و مشاهده آن‌ها آسان‌تر است، معمولاً راحت‌تر مورد توجه قرار می‌گیرند. دیالوگ، میزانسن و طراحی صحنه برای منتقدان تئاتر نمایان‌تر از موسیقی هستند. از طرف دیگر، قرار دادن موسیقی در مرکز نقد تئاتر، با توجه به گستردگی این حوزه، کار پیچیده و زمان‌بری است. بنابراین ممکن است عناصر دیگری در اولویت قرار بگیرند و این مسئله یکی از دلایل کمتر دیده شدن آهنگساز و موسیقی در فضای رسانه‌ای و نقد تئاتر باشد.

C1558T01- 11

موسیقی تئاتر و موسیقی پس‌زمینه را نمی‌توان کاملاً از یکدیگر جدا کرد

آیا کارگردان‌ها معمولاً میان موسیقی تئاتر و موسیقی پس‌زمینه تفاوت قائل می‌شوند یا هنوز از آهنگساز بیشتر برای پر کردن سکوت‌ها استفاده می‌شود؟

من ابتدا تمایز چندانی میان این دو مفهوم قائل نمی‌شوم. این دو در عین اینکه دو چیز جدا هستند، درهم‌تنیده‌اند. استفاده از آهنگساز صرفاً برای پر کردن سکوت‌ها نیز یک نوع نگاه است و لزوماً نمی‌توان آن را خوب یا بد دانست.

اگر موسیقی تعریف مشخصی داشته باشد و جایگاه آن در قرارداد و ساختار پروژه نیز روشن باشد، برای نمایشی دو ساعته می‌توان موسیقی‌ای را اضافه کرد که به درک حسی اثر کمک کند و هم‌زمان هویت و جایگاه مشخصی داشته باشد. در این حالت، موسیقی می‌تواند بر تأثیرگذاری حسی و عاطفی و حتی ناخودآگاه اثر تأثیر بگذارد و در ذهن مخاطب باقی بماند.

موسیقی می‌تواند به‌تدریج به یک شخصیت در ذهن مخاطب تبدیل شود و خود آن نیز برای او ماندگار باشد. در چنین شرایطی، موسیقی فقط همراه نمایش نیست، بلکه بخشی از تجربه مخاطب از اثر خواهد بود.

موسیقی آرشیوی زمانی انتخاب مناسبی است که ضرورت و معنای آن شناخته شده باشد

با توجه به گسترش آرشیوهای موسیقی و ابزارهای دیجیتال، آیا استفاده از موسیقی آماده و آرشیوی کار آهنگسازی را ساده‌تر کرده یا می‌تواند جایگاه حرفه‌ای آهنگساز را تهدید کند؟

هیچ‌گاه موسیقی آرشیوی را تهدیدی برای جایگاه آهنگساز ندانسته‌ام. این مسئله به رویکرد خالق اثر بستگی دارد. گاهی استفاده از موسیقی آرشیوی یک ضرورت است؛ ممکن است آهنگساز نتواند موسیقی را در زمان مقرر آماده کند، پروژه تنها یک روز برای ارائه داشته باشد یا بودجه کافی برای ساخت موسیقی وجود نداشته باشد. در چنین شرایطی، استفاده از موسیقی آرشیوی می‌تواند ضروری باشد.

در شرایط دیگری نیز ممکن است یک قطعه آرشیوی معنای فرهنگی و اجتماعی ویژه‌ای داشته باشد و از نظر معنایی با اثر ارتباط نزدیکی پیدا کند. این دو، رویکردهای متفاوتی هستند.

در هر دو حالت باید شناخت کافی از موسیقی آرشیوی وجود داشته باشد. هر قطعه آرشیوی در واقع یک انتخاب و بیان از سوی خالق اثر است و می‌تواند از نظر فرمی نیز نوعی بیانیه محسوب شود. بنابراین باید بدانیم یک قطعه آرشیوی چه معنایی دارد و نباید صرفاً به دلیل اینکه از آن خوشمان آمده است، آن را وارد اثر کنیم. این موضوع باید جدی‌تر مورد توجه قرار گیرد.

C1558T01- 8

شرایط تولید، قضاوت درباره میزان دستمزد موسیقی تئاتر را پیچیده می‌کند

اقتصاد موسیقی تئاتر چگونه است؟ آیا دستمزدی که آهنگساز دریافت می‌کند با میزان زمان، تخصص و انرژی صرف‌شده برای تولید موسیقی تناسب دارد؟

من هنوز به آن درجه نرسیده‌ام که ابزار مشخصی برای قضاوت داشته باشم و بتوانم بگویم دستمزد موسیقی تئاتر پایین است یا بالا. موسیقی برای یک پروژه دیگر، بخشی از بدنه همان پروژه محسوب می‌شود و نمی‌توان آن را جدا از شرایط تولید اثر بررسی کرد.

با توجه به تجربه کاری و نوسان‌های شدید و غیرقابل پیش‌بینی این حوزه، فکر نمی‌کنم بتوان به این مسئله به‌سادگی پاسخ داد. این موضوع یک مشکل زنجیره‌ای است و موانع بسیار زیادی در مسیر وجود دارد. به همین دلیل، ارزیابی دقیق این بخش از صنعت تئاتر پیچیده است و در حال حاضر نمی‌توانم درباره آن قضاوت جامعی داشته باشم.

ماهیت غیرمادی موسیقی، قیمت‌گذاری آن را دشوارتر می‌کند

 چرا معمولاً بودجه‌ای که برای موسیقی تئاتر در نظر گرفته می‌شود، از بخش‌هایی مانند طراحی صحنه، لباس، نور و گریم کمتر است؟

 این مسئله ریشه عمیقی در نوع نگاه فرهنگی ما به موسیقی دارد. موسیقی امری انتزاعی و غیرمادی است و نتیجه آن نیز به شکل یک شیء قابل مشاهده و لمس ارائه نمی‌شود؛ بنابراین ارزش‌گذاری و قیمت‌گذاری آن دشوارتر است.

در بخش‌هایی مانند طراحی صحنه، نور، لباس و گریم، با مواد و نیازهای مشخص و امور قابل لمس مواجه هستیم. این بخش‌ها به چیزهایی مربوط می‌شوند که در زندگی روزمره نیز وجود مادی دارند و به همین دلیل، صحبت درباره هزینه آن‌ها ساده‌تر است. حتی در بسیاری از موارد، برای این بخش‌ها معیارها و نرخ‌های مشخص‌تری وجود دارد.

اما صحبت درباره چیزی که وجود مادی ندارد و ماهیتی انتزاعی دارد، پیچیده‌تر است. همین مسئله می‌تواند یکی از دلایل دشوار بودن ارزش‌گذاری موسیقی و تفاوت بودجه آن با برخی دیگر از بخش‌های تولید تئاتر باشد.

نپذیرفتن پروژه‌ای با دستمزد پایین می‌تواند تصمیمی منطقی باشد

 آیا پایین بودن دستمزدها باعث شده است آهنگسازان برخی پروژه‌ها را نپذیرند یا با مبلغی پایین‌تر از ارزش واقعی کار کنند؟

طبیعی و منطقی است که پایین بودن دستمزد باعث شود یک آهنگساز پروژه‌ای را نپذیرد. خود من خوشبختانه تاکنون به‌طور جدی با چنین شرایطی مواجه نشده‌ام و همچنان لذت ساختن و فکر کردن درباره موسیقی برایم اهمیت زیادی دارد.

این مسئله به معنای کوچک شمردن موضوع دستمزد نیست، اما تجربه شخصی من در این زمینه محدود بوده است و نکته بیشتری برای اضافه کردن ندارم. اگر دستمزد یک پروژه پایین‌تر از ارزش واقعی کار باشد، نپذیرفتن آن پروژه تصمیمی منطقی و قابل دفاع است و نیازی نیست به دلیل ملاحظات دیگر از بیان این مسئله پرهیز کرد.

فعالیت حرفه‌ای آهنگساز نمی‌تواند فقط به پروژه‌های تئاتری محدود شود

آیا می‌توان آهنگسازی تئاتر را به‌عنوان یک شغل مستقل و قابل اتکا دنبال کرد یا آهنگساز ناچار است در حوزه‌های دیگری نیز فعالیت داشته باشد؟

شرایط اقتصادی یکی از دلایل این مسئله است، اما تنها دلیل نیست. موسیقی بخشی از تئاتر است و تولید یک نمایش نیز شرایط خاص خودش را دارد. در یک پروژه تئاتری، بازیگران زیادی حضور دارند، سالن و قوانین مختلف وجود دارد و زمان‌بندی اجراها نیز شامل روزها، شب‌ها، تعطیلات و روزهای کاری می‌شود. همه این شرایط می‌تواند بر روند کار تأثیر بگذارد و حتی باعث تأخیر یا لغو اجرا شود.

به همین دلیل، هنرمندی که در حوزه موسیقی تئاتر فعالیت می‌کند، نباید فقط منتظر پروژه‌های تئاتری بماند. موسیقی حوزه گسترده‌ای است و فعالیت در زمینه‌های مختلف آن امکان‌پذیر است. برای من بسیار عجیب است که بخواهم فقط به موسیقی تئاتر فکر کنم.

ارزش یک عنصر را گاهی زمانی بهتر می‌فهمیم که دیگر در اختیارمان نیست

با گسترش هوش مصنوعی، آیا این نگرانی وجود دارد که تهیه‌کنندگان برای کاهش هزینه‌ها به‌جای آهنگساز و نوازنده از موسیقی تولیدشده با هوش مصنوعی استفاده کنند؟ چه چیزی جایگاه آهنگساز حرفه‌ای را حفظ می‌کند؟

 همه درباره این موضوع سؤال می‌کنند که آیا هوش مصنوعی جای انسان را می‌گیرد، باعث بیکار شدن انسان‌ها می‌شود یا در نهایت شرایط را برای ما دشوار خواهد کرد. در طول تاریخ، هر تحول صنعتی یا دیجیتال با چنین نگرانی‌هایی همراه بوده است و همیشه این پرسش وجود داشته که چه اتفاقی برای انسان خواهد افتاد و آیا ماشین‌ها سرنوشت ما را تعیین خواهند کرد.

من چنین تصوری ندارم. چیزی که مشاهده می‌کنم این است که هر وقت از یک مرحله عبور می‌کنیم، ارزش آن را بهتر متوجه می‌شویم. تا زمانی که چیزی در اختیار ماست، معمولاً ارزش آن را آن‌طور که باید حفظ و درک نمی‌کنیم و زمانی که آن را از دست می‌دهیم، متوجه می‌شویم چه چیزی در اختیار داشته‌ایم.

بنابراین اینکه صرفاً بگوییم هوش مصنوعی ارزان‌تر از آهنگساز و نوازنده است و به همین دلیل باید از آن استفاده کنیم، نگاه ساده‌انگارانه‌ای است. اگر خالق اثر برای موسیقی به‌دقت فکر کرده باشد، اما صرفاً به دلیل هزینه کمتر، موسیقی انسانی را کنار بگذارد و در حالی که سایر عناصر نمایش همچنان بر اساس کیفیت و اصول حرفه‌ای انتخاب می‌شوند، از هوش مصنوعی استفاده کند، در نهایت کلیت اثر دچار عدم تعادل خواهد شد.

C1558T01- 6

شناخت متقابل آهنگساز و کارگردان، یکی از مشکلات اصلی پروژه را کاهش می‌دهد

 اگر بخواهید مهم‌ترین مشکل موسیقی تئاتر را در شرایط امروز مشخص کنید، آن را بیشتر در اقتصاد تولید، دستمزد، نگاه کارگردان، قراردادها و حقوق مالکیت اثر می‌بینید یا در مسئله دیگری؟

 مسئله اصلی تا حدی به شناخت مربوط می‌شود. هر دو طرف باید وارد فضای فکری و حرفه‌ای یکدیگر شوند. آهنگساز باید متن و کارگردانی را بشناسد و کارگردان نیز باید موسیقی را بشناسد.

پیدا کردن یک زبان مشترک میان آهنگساز و کارگردان یکی از مشکلات اصلی هر پروژه‌ای است. مسائل مربوط به حقوق مالکیت اثر و دستمزد نیز به شرایط هر پروژه بستگی دارد، اما اگر شناخت کافی از حوزه کاری یکدیگر وجود نداشته باشد، مشکلات بیشتری شکل می‌گیرد. من خودم نیز چندین بار با چنین مسئله‌ای مواجه شده‌ام.

به همین دلیل، شکل‌گیری زبان مشترک میان آهنگساز و کارگردان اهمیت زیادی دارد و هر دو طرف باید تا حدی با منطق و مختصات حوزه کاری یکدیگر آشنا باشند. این شناخت متقابل می‌تواند از بخشی از مشکلاتی که در روند تولید یک پروژه شکل می‌گیرد، جلوگیری کند.

ارسال دیدگاه

پربازدیدترین ها
آخرین اخبار