پانا به مناسبت روز ملی سینما، وضعیت تولید و اکران آثار کودکونوجوان را بررسی میکند
کودکان را از سینما بیرون کردند؛ چه کسی فیلم کودک را از سبد اکران حذف کرد؟ + اینفوگرافیک
نسلی که سینما ندارد؛ وقتی انیمیشن جای خالی فیلم کودک را پر میکند
تهران (پانا) - انیمیشنهای ایرانی طی سالهای اخیر تماشاگران فراوانی را به سالنها کشاندهاند، اما همزمان سینمای رئال کودک و نوجوان کمرمقتر شده و بسیاری از فیلمهای حاضر در جشنواره کودک، هرگز به اکران گسترده نرسیدهاند. در چنین شرایطی، طرحهای پیوند سینما و مدرسه نیز نتوانستهاند به برنامهای مستمر تبدیل شوند. آیا وقت آن نرسیده است که سینمای کودک، صاحب گروه اکران مستقل و سهمی ثابت از تقویم نمایش کشور شود؟
آخرین زنگ مدرسه که به صدا درمیآید، دانشآموزان هرکدام به سویی میروند؛ بعضی راهی خانه و کلاسهای آموزشی میشوند و بسیاری نیز تلفن همراه را مقابل خود میگذارند و وارد جهانی بیپایان از فیلم، بازی، پویانمایی و ویدئوهای کوتاه میشوند. نسل جدید بیش از هر نسل دیگری تصویر میبیند، اما سهم پرده بزرگ سینما از این تصویرها چقدر است؟
۲۱ شهریور، روز ملی سینما، معمولاً با برگزاری آیینهای مختلف، تقدیر از سینماگران و ارائه بلیت نیمبها همراه میشود. امسال نیز براساس مصوبه شورای صنفی نمایش، بلیت سینماها از ۲۰ تا ۲۲ شهریور به مدت سه روز نیمبها خواهد بود؛ فرصتی که احتمالاً خانوادهها و دانشآموزان بیشتری را به سالنها میکشاند. بااینحال، مسئله سینمای کودک و نوجوان را نمیتوان با سه روز تخفیف حل کرد.
پرسش اصلی این است که کودکان و نوجوانان، بهعنوان تماشاگران و سینماگران آینده، چه سهمی از تولیدات سینمایی، سالنهای نمایش و سیاستگذاری فرهنگی کشور دارند؟ آیا سینمای ایران برای آنها فیلم کافی ساخته و امکان تماشای آن را فراهم کرده است یا ارتباط کودک با سالن سینما، همچنان به چند اکران مناسبتی، اردوی مدرسه و ظهور گاهبهگاه یک انیمیشن موفق محدود میشود؟
از جشنواره تا اکران؛ هشت فیلمی که به پرده نرسیدند
یکی از دقیقترین راهها برای سنجش وضعیت تولید سینمای کودک، بررسی آثار حاضر در جشنواره بینالمللی فیلمهای کودکان و نوجوانان است. در سیوهفتمین دوره این رویداد که مهر ۱۴۰۴ در اصفهان برگزار شد، تنها هشت اثر به بخش مسابقه فیلمهای بلند داستانی راه یافتند؛ عددی که برای سینمای کشوری با جمعیت چندمیلیونی کودک و نوجوان، چندان بزرگ نیست.
این هشت اثر عبارت بودند از پویانمایی «افسانه سپهر» ساخته عماد رحمانی و مهرداد محرابی، «بچه مردم» به کارگردانی محمود کریمی، «جادوی عروسکها» ساخته سعید عباسی، «چشمبادومی» به کارگردانی ابراهیم امینی، «دختر برقی ۲» ساخته حسین قناعت، «سفید برفی» به کارگردانی جواد نوریان، «شهر آرزوها» یا «بامبولک ۲» ساخته محمدمتین اوجانی و «موی گرگ» به کارگردانی فریدون نجفی.
اما سرنوشت این فیلمها پس از جشنواره، مسئله مهمتری است. از میان هشت اثر، «بچه مردم» در پاییز ۱۴۰۴ به اکران عمومی و پس از آن به اکران سیار رسید و توانست تا آغاز اکران سیار، حدود ۱۴۰ هزار مخاطب و ۱۲ میلیارد تومان فروش داشته باشد. «افسانه سپهر» نیز بیشتر از مسیر اکرانهای مردمی و مناسبتی به مخاطب رسید. برخی آثار دیگر پروانه نمایش دریافت کردند، اما تا روز ملی سینمای ۱۴۰۵ هنوز اکران گسترده و مؤثری را تجربه نکردهاند.
بنابراین مسئله فقط کمبود تولید نیست؛ فاصله جشنواره تا اکران نیز بخشی از بحران است. فیلم کودک ساخته میشود، در جشنواره به نمایش درمیآید، جایزه میگیرد و دربارهاش گفتوگو میشود، اما مخاطب اصلی در شهرهای مختلف فرصت دیدن آن را پیدا نمیکند. جشنواره در این وضعیت به ویترینی از آثاری تبدیل میشود که بسیاری از آنها پس از چند نمایش محدود، از دسترس کودکان و نوجوانان خارج میشوند.
اگر جشنواره محل شناسایی آثار قابلعرضه است، باید مسیری روشن میان حضور در جشنواره، تبلیغات، اکران عمومی، نمایش دانشآموزی، اکران سیار و انتشار آنلاین وجود داشته باشد. در غیر این صورت، تولید فیلم کودک به مسیری پرریسک برای سرمایهگذار تبدیل میشود؛ زیرا حتی دریافت پروانه نمایش و حضور در جشنواره نیز تضمینی برای رسیدن فیلم به مخاطب نیست.
فیلم کودک داریم، اما جریان سینمای کودک نداریم
در یک سال اخیر چند فیلم و انیمیشن با مخاطب کودک و نوجوان وارد چرخههای مختلف نمایش شدهاند؛ آثاری مانند «بچه مردم»، «دختر برقی»، «افسانه سپهر»، «سفر به لیمونیا» و «سفینه نجات» در کنار آثاری که نمایششان از سال قبل ادامه داشت یا به اکران آنلاین رسید. بااینحال، شمردن عنوانها بهتنهایی نمیتواند نشانه رونق باشد.
جریان سینمای کودک زمانی شکل میگیرد که خانواده در بیشتر ماههای سال دستکم یک انتخاب مناسب روی پرده داشته باشد. اکنون ممکن است در مقطعی چند فیلم کودک همزمان اکران شوند و پس از آن، ماهها اثری تازه در این حوزه روی پرده نباشد. این بینظمی، عادت سینمارفتن را از بین میبرد و اجازه نمیدهد مخاطب برای تماشای آثار کودک برنامهریزی کند.
تولید پراکنده، اکران نامنظم، تبلیغات محدود و نبود سالن یا سانس ثابت، باعث شده است فیلم کودک بیشتر شبیه یک اتفاق باشد تا بخشی دائمی از بازار سینما. در چنین شرایطی، هر فیلم باید بهتنهایی مخاطب خود را از نقطه صفر پیدا کند؛ بدون آنکه از حافظه یک جریان پیوسته، گروه سینمایی مشخص یا شبکه تبلیغاتی دائمی برخوردار باشد.

انیمیشن، ناجی امروز سینمای کودک
در میان این تصویر کمرمق، انیمیشن ایرانی به نقطه امید سینمای کودک تبدیل شده است. «بچهزرنگ»، «ببعی قهرمان»، «یوز»، «پسر دلفینی» و آثار دیگری از این دست نشان دادهاند که پویانمایی ایرانی میتواند خانوادهها را به سالن بکشاند، شخصیتهای بومی خلق کند و حتی در بازارهای خارجی حضور داشته باشد.
در سال ۱۴۰۴، انیمیشن «یوز» با حدود یک میلیون و ۵۸۰ هزار مخاطب به یکی از آثار مهم این حوزه تبدیل شد. پیش از آن نیز «بچهزرنگ» و «ببعی قهرمان» توانسته بودند از مرز یکونیم میلیون تماشاگر عبور کنند. اکنون «سفینه نجات» نیز شروع امیدوارکنندهای داشته است. این اثر در پنج روز نخست نمایش، حدود ۴۰ هزار تماشاگر و پنج میلیارد تومان فروش داشت و تا ۱۶ شهریور ۱۴۰۵ تعداد مخاطبانش از ۸۷ هزار نفر و فروش آن از ۱۰ میلیارد تومان عبور کرده است.
موفقیت انیمیشنها یک اتفاق تصادفی نیست. پویانمایی امکان خلق جهانهای فانتزی، قهرمانهای ماندگار، ماجراجویی، موسیقی و جلوههای بصری را فراهم میکند؛ عناصری که برای کودک امروز، در رقابت با محصولات تصویری خارجی اهمیت فراوانی دارند. انیمیشن همچنین میتواند همزمان کودک و والدین را هدف قرار دهد و به تجربهای خانوادگی تبدیل شود.
اما همین موفقیت، یک پرسش جدی را نیز پیش میکشد: چرا بار سینمای کودک تقریباً بر دوش انیمیشن افتاده است؟ چرا در همان سالهایی که پویانمایی ایرانی دوران موفقتری را سپری میکند، سینمای رئال کودک و نوجوان کمرمق شده است؟
سینمای رئال کودک کجا ناپدید شد؟
سینمای ایران در دهههای گذشته فیلمهای رئال ماندگاری برای کودکان و نوجوانان ساخته است؛ آثاری که به دنیای واقعی کودک، مناسبات خانواده، دوستی، مدرسه، فقر، آرزو، تخیل و تجربه بزرگشدن نزدیک میشدند. سینمای کودک ایران در جهان نیز تنها با انیمیشن شناخته نشده است؛ بخشی از اعتبار بینالمللی آن، حاصل فیلمهایی بوده که زندگی کودکان ایرانی را صادقانه و شاعرانه روایت کردهاند.
اما ساخت فیلم رئال کودک دشواریهای خاص خود را دارد. کار با بازیگر کودک، محدودیت زمان فیلمبرداری، هزینه تولید، انتخاب قصه مناسب، حساسیت خانوادهها، نظارتهای محتوایی و خطر اکران ناموفق، سرمایهگذار را محتاط میکند. از سوی دیگر، فیلم رئال کودک معمولاً ظرفیت فروش جانبی انیمیشن، از جمله شخصیتپردازی تجاری، اسباببازی و محصولات وابسته را ندارد.
مشکل دیگر، تصور سادهانگارانه از سینمای کودک است. گاهی فیلمسازان تصور میکنند حضور چند کودک، موسیقی شاد، رنگهای تند و پیامهای اخلاقی مستقیم برای ساخت فیلم کودک کافی است. درحالیکه کودک امروز با حجم بزرگی از محصولات حرفهای جهان روبهروست و میان یک قصه واقعی و محصولی سفارشی تفاوت میگذارد.
در بخش نوجوان، وضعیت دشوارتر است. نوجوان نه مخاطب فیلم خردسال است و نه الزاماً باید فیلم بزرگسال ببیند. او با مسئله هویت، آینده، خانواده، مدرسه، دوستی، فضای مجازی، انتخاب رشته، مهاجرت، شکست و استقلال مواجه است، اما تعداد فیلمهایی که این تجربهها را از زاویه دید خود نوجوان روایت کنند، بسیار محدود است.
انیمیشن و سینمای رئال نباید رقیب یکدیگر باشند. یک زیستبوم سالم به هر دو نیاز دارد؛ انیمیشن برای خلق جهانهای خیالانگیز و قهرمانهای ماندگار و سینمای رئال برای بازتاب زندگی واقعی، روابط انسانی و مسائل اجتماعی کودکان و نوجوانان. موفقیت یکی نباید به حذف دیگری منجر شود.
دو طرحی که قرار بود مدرسه را به سینما وصل کنند
ایده پیوند مدرسه و سینما در ایران تازه نیست. در سالهای گذشته دستکم دو تجربه با عنوانهایی نزدیک به یکدیگر اجرا شده است: «زنگ سینما» و «سینمامدرسه».
طرح «زنگ سینما» از اواخر دهه ۸۰ با محوریت سازمان فرهنگیوهنری شهرداری تهران و مؤسسه تصویر شهر اجرا شد و گروههایی از دانشآموزان مناطق مختلف تهران را به سالنهای سینما برد. در سومین دوره این طرح اعلام شد بیش از ۶۸ هزار دانشآموز شرکت کردهاند؛ عددی قابلتوجه که نشان میداد ظرفیت مدارس برای تشکیل مخاطب گسترده وجود دارد.
در سوی دیگر، طرح «سینمامدرسه» با مشارکت بنیاد سینمایی فارابی و وزارت آموزشوپرورش دنبال شد. در این طرح نیز قرار بود دانشآموزان با فیلمهای منتخب و متناسب با مقطع تحصیلی روبهرو شوند و سینما به ابزاری برای آموزش فرهنگی و اجتماعی تبدیل شود.
بااینحال، هیچیک از این دو تجربه به برنامهای فراگیر، مداوم و پایدار در تمام کشور تبدیل نشد. تعدد متولیان، ناپایداری بودجه، محدودبودن طرحها به تهران یا چند استان، تغییر مدیران، دشواری هماهنگی مدارس، هزینه حملونقل، نگرانی خانوادهها، کمبود فیلم مناسب و نامشخصبودن مسئولیت انتخاب آثار، از دلایل احتمالی کمفروغشدن این برنامههاست.
این تجربهها کاملاً شکستخورده نبودند؛ دهها هزار دانشآموز را به سالن بردند و دوباره ایده ارتباط مدرسه و سینما را مطرح کردند. مشکل از جایی آغاز شد که طرحها بیشتر بهصورت پروژهای و مناسبتی اجرا شدند و به بخشی از تقویم ثابت آموزشی تبدیل نشدند.
پرسش اینجاست که آیا راه را اشتباه رفتهایم؟ شاید اصل بردن دانشآموز به سینما درست بوده، اما تکیه صرف بر اردو و حضور فیزیکی مدرسه کافی نبوده است.
تقویم مدرسه، پاشنهآشیل طرحهای سینمایی
برخی روایتها، تعداد روزهای بازبودن مدارس در سال گذشته را تنها ۷۸ روز عنوان کردهاند، اما بررسیها نشان میدهد منبع رسمی و قابلاتکایی برای این عدد وجود ندارد و احتمالاً این رقم با آمار روزهای هوای ناسالم خلط شده است. بااینحال، اصل مسئله پابرجاست؛ تعطیلیهای ناشی از آلودگی هوا، سرما، ناترازی انرژی، شرایط بحرانی، امتحانات و مناسبتهای متعدد، تقویم حضوری مدارس را محدود و بیثبات کرده است.
در چنین شرایطی، طرحی که فقط به اردوهای صبحگاهی در روزهای باز مدرسه وابسته باشد، بهسادگی از برنامه حذف میشود. مدیر مدرسه میان جبران درسهای عقبمانده و برگزاری اردوی سینما، معمولاً گزینه نخست را انتخاب میکند. بنابراین اگر قرار است «سینمامدرسه» احیا شود، باید انعطافپذیر باشد؛ بخشی در سالنهای عمومی، بخشی در مراکز کانون، بخشی از طریق سینمای سیار و بخشی در سالنهای مجهز مدارس اجرا شود.
اتصال سینما به مدرسه نباید به معنای وابستگی کامل به اردو باشد. مدرسه میتواند نقطه آغاز ارتباط باشد، اما خانواده، کانون پرورش فکری، سالنهای محلی و اکران آنلاین کنترلشده نیز باید ادامه این مسیر را برعهده بگیرند.
چرا دانشآموزان را به تماشای فیلم بزرگسال میبرند؟
یکی از تناقضهای اکران دانشآموزی این است که برخی مدارس، در نبود فیلم مناسب یا به دلیل تبلیغات و فروش بالاتر آثار تجاری، فیلمهایی را انتخاب میکنند که اساساً برای مخاطب بزرگسال ساخته شدهاند.
این اتفاق چند علت دارد. گاهی در زمان برنامهریزی اردو، فیلم کودک مناسبی روی پرده نیست. گاهی سینمای نزدیک مدرسه تنها یک یا دو فیلم را در سانس صبح نمایش میدهد. در مواردی نیز مدیران مدرسه یا برگزارکنندگان اردو، فیلم پرفروش و شناختهشده را انتخاب مطمئنتری میدانند؛ حتی اگر محتوای آن تناسب دقیقی با سن دانشآموزان نداشته باشد.
نتیجه آن است که کودک و نوجوان به جای مواجهه با اثری ساختهشده برای جهان خود، به مصرفکننده فیلم بزرگسال تبدیل میشود. در آمار گیشه نیز ممکن است حضور این دانشآموزان بهعنوان موفقیت یک فیلم ثبت شود، بیآنکه مشخص باشد انتخاب اثر تا چه حد آگاهانه و متناسب بوده است.
اکران دانشآموزی به فهرستی کارشناسیشده نیاز دارد. انتخاب آثار باید با مشارکت متخصصان سینما، آموزشوپرورش، روانشناسان کودک و نمایندگان خود دانشآموزان انجام شود. صرف نداشتن صحنه نامناسب، یک فیلم را به «فیلم مناسب دانشآموز» تبدیل نمیکند. تناسب سنی، کیفیت هنری، جذابیت روایی و امکان گفتوگوی آموزشی نیز اهمیت دارند.
کانون؛ میراثی بزرگ و ظرفیتی نیمهفعال
جایگاه کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان در تاریخ سینمای کودک ایران قابل چشمپوشی نیست. امور سینمایی کانون در سال ۱۳۴۸ شکل گرفت و براساس اطلاعات این مجموعه، تاکنون بیش از ۴۶۰ عنوان فیلم و پویانمایی در آن تولید شده است. بخشی از مهمترین فیلمسازان ایرانی نیز نخستین تجربههای حرفهای خود را در همین نهاد به دست آوردهاند.
کانون علاوه بر تولید، ظرفیت نمایش نیز دارد. مدیرعامل این مجموعه در سال ۱۴۰۲ از وجود ۱۴۵ «سینما دانشآموز» خبر داده بود؛ سالنهایی که اگرچه همگی استاندارد کامل سینمای تجاری را ندارند، به تجهیزات نمایش فیلم مجهز شده یا در حال تجهیز بودهاند. کانون همچنین بیش از هزار مرکز فرهنگی و بیش از ۱۲۵ مرکز سیار در سراسر کشور دارد.
این شبکه میتواند یکی از مهمترین زیرساختهای نمایش فیلم در شهرهای کوچک و مناطق فاقد سینما باشد. در تابستان ۱۴۰۴ نیز کانون نمایش ۱۰۰ پویانمایی کوتاه و شش فیلم سینمایی را در مراکز فرهنگی خود برنامهریزی کرد؛ اقدامی ارزشمند که البته برای اثرگذاری ملی به استمرار، اطلاعرسانی گسترده و اتصال به نظام توزیع فیلم نیاز دارد.
در کنار کانون، حوزه هنری و سازمان سینمایی سوره نیز طی سالهای اخیر در تولید، پخش و اکران فیلمها و انیمیشنهای کودک فعال بودهاند. بنیاد سینمایی فارابی، آموزشوپرورش، شهرداریها و انجمن سینمای جوانان نیز هرکدام بخشی از ظرفیت را در اختیار دارند. مسئله اصلی کمبود نهاد نیست؛ نبود تقسیم کار روشن و برنامه مشترک است.
وقتی چند مجموعه بهطور جداگانه فیلم تولید میکنند، سالن تجهیز میکنند یا طرح دانشآموزی به راه میاندازند، اما تقویم، بانک آثار، شیوه انتخاب فیلم و شبکه تبلیغاتی مشترکی وجود ندارد، ظرفیتها پراکنده باقی میمانند.
آیا وقت تشکیل گروه سینمایی کودک نرسیده است؟
در سالهای گذشته بارها درباره تشکیل گروه سینمایی مستقل کودک و نوجوان صحبت شده، اما این مطالبه هنوز به ساختاری پایدار و اثرگذار تبدیل نشده است. اکنون شاید بیش از هر زمان دیگری به چنین گروهی نیاز باشد؛ گروهی که در هر دوره اکران، حضور دستکم یک فیلم مناسب کودک و نوجوان را تضمین کند.
این تضمین نباید به معنای تحمیل هر اثر کمکیفیتی به سالنها باشد. گروه سینمایی کودک باید از میان آثار واجد استاندارد، فیلم انتخاب کند و برای سالن، سانس، تبلیغات، اکران مدارس و نمایش در شهرستانها برنامه داشته باشد. اگر فیلمی در جشنواره پذیرفته میشود و کیفیت لازم را دارد، نباید ماهها و سالها پشت صف آثار تجاری باقی بماند.
حضور ثابت یک فیلم کودک در سبد اکران، چند نتیجه خواهد داشت: خانواده همیشه انتخابی متناسب خواهد داشت، سینمادار با بازار این آثار آشنا میشود، تهیهکننده امکان بازگشت سرمایه را جدیتر میبیند و مدرسه نیز برای برنامهریزی اردو ناچار نیست سراغ فیلم بزرگسال برود.
اکران کودک همچنین باید از رقابت مستقیم و نابرابر با فیلمهای پرفروش بزرگسال خارج شود. سانس صبح برای مدارس، سانس عصر برای خانوادهها، نمایش آخر هفته، اکران سیار و انتشار آنلاین پس از پایان نمایش عمومی، اجزای یک زنجیرهاند و نباید جای یکدیگر را بگیرند.
تجربه فرانسه؛ فیلم دیدن بخشی از آموزش است
نمونههای خارجی نشان میدهند پیوند مدرسه و سینما زمانی موفق است که از حالت اردو و برنامه مناسبتی خارج شود. در فرانسه، برنامه «کلاس من در سینما» چهار بخش جداگانه برای مهدکودک، دبستان، دوره متوسطه اول و دبیرستان دارد. نزدیک به دو میلیون دانشآموز و هنرجو هر سال در قالب پروژه کلاسی به سالن سینما میروند.
فیلمها در این طرح براساس رده سنی و با مشارکت نمایندگان نظام آموزشی و متخصصان سینما انتخاب میشوند. نمایش فیلم نیز پایان برنامه نیست؛ معلمان پیش و پس از اکران با دانشآموزان درباره اثر کار میکنند و فعالیتهایی مانند نقدنویسی، ساخت پوستر، فیلمسازی و دیدار با سینماگران برگزار میشود. حدود ۸۰ هزار معلم و هزار و ۷۰۰ سالن در این برنامه مشارکت دارند.
نکته مهم این تجربه، محدودنشدن انتخابها به آثار صرفاً آموزشی یا فقط انیمیشن است. دانشآموزان با مجموعه متنوعی از فیلمهای داستانی، مستند، کوتاه، انیمیشن و آثار کشورهای مختلف آشنا میشوند. هدف فقط سرگرمکردن کودک نیست؛ ساختن فرهنگ سینمایی و تربیت تماشاگر آگاه است.
الگوبرداری از چنین طرحی به معنای کپیبرداری کامل نیست، اما یک درس روشن دارد: طرح پایدار به متولی واحد، بودجه مشخص، فهرست کارشناسیشده آثار، آموزش معلم و همکاری دائمی سالنها نیاز دارد.
سینمای کودک باید دوباره به مدرسه برگردد
سینمای کودک ایران امروز با یک تناقض روبهروست. از یک سو، انیمیشنها به موفقیتهای قابلتوجهی رسیدهاند و نشان دادهاند مخاطب خانوادگی همچنان برای فیلم مناسب بلیت میخرد؛ از سوی دیگر، سینمای رئال کودک و نوجوان کمرمق شده، بسیاری از تولیدات جشنوارهای اکران نمیشوند و طرحهای اتصال مدرسه به سینما استمرار ندارند.
مسئله، بیعلاقگی نسل جدید به تصویر نیست. این نسل بیش از هر نسل دیگری تصویر مصرف میکند؛ اما سینمای ایران نتوانسته سهم پایدار خود را از زندگی تصویری او به دست آورد. کودک و نوجوان اگر روی پرده قهرمان، مسئله، زبان و رؤیای خود را نبیند، طبیعی است که صفحه تلفن همراه را به سالن سینما ترجیح دهد.
راه احیای این حوزه از تقابل انیمیشن و سینمای رئال نمیگذرد. این دو باید در کنار هم قرار گیرند. انیمیشن میتواند تخیل، ماجراجویی و قهرمانسازی را تقویت کند و سینمای رئال میتواند تجربه زیسته، روابط خانوادگی، مدرسه، جامعه و مسیر بزرگشدن را بازتاب دهد.
روز ملی سینما زمانی برای کودکان و نوجوانان معنا پیدا میکند که تنها با تخفیف بلیت روبهرو نباشند؛ بلکه در تمام سال فیلمی برای دیدن، سالنی برای رفتن و فرصتی برای گفتوگو درباره آنچه دیدهاند داشته باشند.
شاید مهمترین پرسش روز ملی سینما این نباشد که کدام فیلم بیشتر فروخته است؛ باید پرسید چند کودک برای نخستین بار وارد سالن شدهاند، چند نوجوان تصویر واقعی خود را روی پرده دیدهاند و از میان هشت فیلم جشنواره سال گذشته، چند اثر واقعاً به دست مخاطب اصلی رسیده است؟
سینمای فردای ایران از کلاسهای امروز میآید. اگر قرار است چراغ سالنها در سالهای آینده روشن بماند، وقت آن رسیده است که سینمای کودک صاحب سهمی ثابت در اکران شود، مدرسه و سالن دوباره به یکدیگر برسند و انیمیشن و سینمای رئال، نه به جای هم، بلکه در کنار هم برای تماشاگران آینده قصه بگویند.
ارسال دیدگاه