عهدی برای روایت آنچه لنز شما ثبت نکرد
قرچک (پانا) - در روز خبرنگار، مزار شهدای خبرنگار برایم فقط مقصد یک زیارت نبود؛ پای مزار محمدحسین عزیزی، عهدی شکل گرفت برای ادامه دادن راه کسانی که دوربین و قلمشان را به روایت حقیقت سپردند و جانشان را در همین مسیر تقدیم کردند.
با یک روز تأخیر، برای تبریک روز خبرنگار به خبرنگاران شهید، توفیق رفتن به بهشت زهرا و گلزار شهدا را پیدا کردم.
طبق عادت، اول بر مزار سید شهیدان اهل قلم رفتم و بعد از آن، ناخودآگاه پاهایم به سمت قطعه ۵۰ کشیده شد؛ بر سر مزار کسی از جنس خودم، از نسل خودم، همسنوسال خودم...
بعد از شهادت مصطفی علیخانی و آن پیوند خواهر و برادری که هنوز نمیدانم چطور بین ما شکل گرفت، محمدحسین عزیزی شد «عزیز جان» من.
از دیروز تا امروز، نمیدانم چند بار از شهید آوینی و شهید صارمی یاد کردم؛ اما میدانم برای مصطفی و محمدحسین نتوانستم مثل آن دو عزیز، فقط فاتحهای بخوانم و بگذرم.
اصلاً حالوهوای من کنار مزار شریف محمدحسین، جنس دیگری دارد.
امروز، کنار مزار محمدحسین، همانطور که به نیابت از خودش و داداش مصطفی دعای توسل میخواندم، عهدی بستم؛ عهدی که به نظرم هر خبرنگار، هر فعال رسانهای و حتی هرکسی که خود را مدعی این عرصه میداند، باید یکبار با خودش بسته باشد؛ مخصوصاً حالا که دشمن با هدف قرار دادن اهالی رسانه، در تلاش است صدای حقیقت را خاموش کند.
من عهد بستم که هرآنچه لنز شما ثبت نکرد، به ثبت برسانم؛آن انزجار و نفرتی را که از دشمن در دل داشتید، اما به لنز دوربین و قلمتان رسید، روایت کنم؛عهد بستم زیر بار مسئولیتی که شخصاً احساس میکنم بر دوشم گذاشتهاید، شانه خالی نکنم.
شاید امروز من فقط یک نفر باشم؛ اما میدانم این عهد، فقط عهد من نیست.
و میدانم هر دوی شما، در این مسیر پرپیچوخم و پر از فراز و نشیب، نه فقط من، که تمام راویان حقیقت را تنها نمیگذارید.
مصطفی جان؛محمدحسین عزیز؛روز خبرنگار، امسال برای من معنای دیگری داشت.
شاید شما دیگر پشت دوربین و قلمتان نباشید؛اما حالا، نوبت ماست که روایت کنیم.
ارسال دیدگاه