سه سال از جنس پانا
قرچک (پانا) _ سه سال از روزی که وارد دنیای پانا شدم میگذرد؛ سه سال پر از تجربه، یادگیری و خاطراتی که به بخشی از مسیر من تبدیل شدهاند.
سه سال پیش، شاید خودم هم نمیدانستم قدم گذاشتن در پانا قرار است چقدر روی من اثر بگذارد.
آن روزها فقط میخواستم بنویسم، یاد بگیرم و تجربه کنم؛ اما کمکم پانا برایم تبدیل شد به چیزی فراتر از یک فعالیت. جایی که در آن یاد گرفتم با دقتتر ببینم، بیشتر سؤال بپرسم، حرف آدمها را بشنوم و قصههایی را روایت کنم که شاید اگر خبرنگار نبودم، هیچوقت فرصت شنیدنشان را پیدا نمیکردم.
در این سه سال، روزهای خوب کم نداشتم؛ روزهایی که از منتشر شدن یک گزارش ذوق کردم، از یک مصاحبه چیزی یاد گرفتم یا بعد از تمام شدن یک برنامه، با خودم گفتم: خوب شد که اینجا بودم.
البته همهچیز هم همیشه خوب و بیدردسر نبود. گاهی خسته شدم، گاهی اشتباه کردم، گاهی از خودم و نوشتهام راضی نبودم؛ اما هر بار چیزی از همین مسیر یاد گرفتم و دوباره ادامه دادم.
پانا برای من فقط چند خبر و گزارش و مصاحبه نیست؛ بخشی از سه سال زندگی من است. بخشی از خاطراتی که آدمهای زیادی در ساختنشان سهم داشتند؛ آدمهایی که شاید خودشان ندانند، اما هرکدامشان چیزی به من یاد دادند.
امروز، به مناسبت روز خبرنگار، بیشتر از همیشه به این سه سال فکر میکنم و خوشحالم که انتخاب کردم یاد بگیرم، تجربه کنم و روایت کنم.
شاید هنوز اول راه باشم، اما به همین سه سال افتخار میکنم؛ به تمام نوشتههایی که نوشتم، آدمهایی که شناختم، تجربههایی که به دست آوردم و حتی اشتباههایی که باعث شدند امروز کمی بیشتر از سه سال پیش، خبرنگار باشم.
ارسال دیدگاه