قلمی که قرار است بماند
کرج(پانا)_خبرنگاری فقط نوشتن چند خط روی کاغذ نیست؛ روایت لحظههایی است که شاید دیده نشوند، اما در دل خود داستان انسانها را پنهان کردهاند. یک خبرنگار نوجوان در دلنوشتهای به مناسبت روز خبرنگار، از معنای قلم، مسئولیت روایتگری و یاد خبرنگارانی میگوید که رفتند اما نوشتههایشان همچنان زنده است.
من هنوز خیلی جوانم؛ شاید برای اینکه معنی واقعی خبرنگاری را بفهمم، راه زیادی داشته باشم. اما از وقتی قلم و دفترم را برداشتم و شروع کردم به نوشتن، فهمیدم خبرنگاری فقط پرسیدن چند سؤال و گرفتن چند عکس نیست.
خبرنگار یعنی کسی که میبیند، میشنود و بعد تلاش میکند چیزی را که دیده و شنیده، درست و صادقانه روایت کند.
گاهی فکر میکنم یک خبر، فقط چند خط نوشته شده روی صفحه است؛ اما پشت همان چند خط، ممکن است ساعتها تلاش یک خبرنگار، نگرانی یک خانواده، امید یک دانشآموز یا حتی خاطره یک انسان قرار داشته باشد.
روز خبرنگار برای من فقط یک روز برای تبریک گفتن نیست. روزی است که به خودم یادآوری میکنم چرا قلم به دست گرفتهام و چرا دوست دارم روایتگر باشم.
در این روز، به خبرنگارانی فکر میکنم که دیگر بین ما نیستند؛ کسانی که روزی دوربین به دست گرفتند، نوشتند، پرسیدند و برای رساندن حقیقت تلاش کردند، اما فرصت دیدن فردای خبرهایشان را پیدا نکردند.
یاد شهید فرشته باقری، شهید نیما رجبپور و شهید احسان ذاکری برای من فقط یاد چند اسم نیست؛ یادآور این است که گاهی خبرنگاری میتواند سختتر و جدیتر از چیزی باشد که از بیرون به نظر میرسد.
من هنوز اول این راه هستم و شاید قلمم به اندازه خبرنگاران باتجربه حرفی برای گفتن نداشته باشد؛ اما یک آرزو دارم: اینکه هر چیزی که مینویسم، ارزش خوانده شدن داشته باشد و هر خبری که روایت میکنم، قدمی برای آگاهی مردم باشد.
امروز روز خبرنگار است؛ روز کسانی که با کلمهها زندگی و تلاش میکنند حقیقت گم نشود.
به همه خبرنگاران خستهنباشید میگویم؛ به آنهایی که هنوز مینویسند و به آنهایی که رفتند، اما نوشتهها و روایتهایشان باقی مانده است.
شاید خبرنگار یک روز خودش از قاب خبرها کنار برود، اما اگر درست نوشته باشد، روایتش میماند.
و من، به عنوان یک خبرنگار نوجوان، امیدوارم روزی وقتی به نوشتههای امروز خودم نگاه میکنم، بدانم که قلمم را برای چیزی مهمتر از دیده شدن برداشته بودم؛ برای حقیقت، برای مردم و برای ماندن یک روایت.
ارسال دیدگاه