*فاطمه آبروش

پانا؛ جایی که اولین‌بار قلمم جدی گرفته شد

تهران (پانا) - بعضی شروع‌ها آن‌قدر ساده‌اند که همان لحظه نمی‌فهمیم قرار است چه سهم بزرگی از آینده‌مان داشته باشند.

کد مطلب: ۱۷۲۷۸۹۸
لینک کوتاه کپی شد
پانا؛ جایی که اولین‌بار قلمم جدی گرفته شد

برای من، خبرنگاری از یک تحریریه بزرگ، یک مصاحبه مهم یا حضور در یک رویداد رسمی آغاز نشد؛ از جایی شروع شد که هنوز «دانش‌آموز» بودم و شاید خودم هم نمی‌دانستم نوشتن قرار است سال‌ها بعد بخش جدی زندگی‌ام شود.

شروع من، پانا بود.

جایی که برای اولین‌بار قلمم جدی گرفته شد.

آن روزها شاید نوشتن یک خبر، انجام یک مصاحبه یا دیدن نامم پای یک گزارش، برای دیگران اتفاق چندان بزرگی به نظر نمی‌رسید؛ اما برای یک دانش‌آموز، ماجرا کاملاً متفاوت بود.

دیدن نامت پای خبری که منتشر شده، فقط دیدن چند کلمه روی صفحه نیست. برای نوجوانی که هنوز در حال کشف خودش و توانایی‌هایش است، معنای دیگری دارد؛ یعنی کسی آن‌سوی این نوشته، حرفت را خوانده، به قلمت اعتماد کرده و به تو گفته است: «تو هم می‌توانی روایتگر باشی.»

شاید آن روز خودم هم نمی‌دانستم همین اعتماد کوچک، قرار است چه چیزی را در من روشن کند.

پانا برای من فقط جایی برای انتشار چند خبر دانش‌آموزی نبود؛ اولین جایی بود که فهمیدم سؤال‌پرسیدن می‌تواند جدی باشد، دیدن می‌تواند متفاوت باشد و نوشتن می‌تواند فراتر از تکلیف‌های مدرسه، راهی برای روایت دنیای اطرافم باشد.

آنجا بود که آرام‌آرام یاد گرفتم پشت هر اتفاقی، داستانی وجود دارد که باید آن را پیدا کرد.

یاد گرفتم خبرنگار فقط کسی نیست که در یک مراسم حاضر می‌شود و آنچه اتفاق افتاده را می‌نویسد. باید نگاه کند، گوش بدهد، سؤال بپرسد و گاهی چیزی را ببیند که دیگران به‌سادگی از کنارش عبور کرده‌اند.

طبیعتاً آن نوشته‌های نخست، بی‌نقص نبودند.

شاید امروز اگر بعضی از اولین خبرهایم را دوباره بخوانم، دلم بخواهد تیترشان را عوض کنم، لیدشان را دوباره بنویسم یا سؤال دیگری به مصاحبه اضافه کنم. اما ارزش آن خبرها برای من به بی‌نقص‌بودنشان نبود.

ارزششان به این بود که اولین قدم‌ها بودند.

و هیچ‌کس با قدم صدم، مسیرش را آغاز نمی‌کند.

سال‌ها از آن روزها گذشته است. بعدها مسیر خبرنگاری برایم جدی‌تر شد؛ وارد فضاهای حرفه‌ای‌تر شدم، آدم‌های مختلفی را دیدم، مصاحبه‌های بیشتری انجام دادم، گزارش نوشتم، پیگیری کردم، اشتباه کردم، یاد گرفتم و دوباره نوشتم.

اما میان تمام خبرها، گفت‌وگوها، گزارش‌ها و تجربه‌هایی که بعدتر به دست آمد، یک حقیقت برای من تغییر نکرد:

اولین فرصت را پانا به من داد.

اگر امروز خبرنگاری برای من فقط یک تجربه کوتاه نوجوانی نیست و به بخشی از مسیر حرفه‌ای زندگی‌ام تبدیل شده، ریشه‌هایش را باید جایی میان همان روزهای دانش‌آموزخبرنگاری جست‌وجو کرد.

روزهایی که شاید هنوز خودم، قلمم را چندان جدی نگرفته بودم؛ اما جایی بود که آن را جدی گرفت.

و این، شاید مهم‌ترین کاری باشد که یک رسانه دانش‌آموزی می‌تواند انجام دهد.

ماموریت پانا فقط این نیست که از دانش‌آموزان خبرنگار بسازد. قرار هم نیست هر دانش‌آموزخبرنگاری که امروز در این رسانه فعالیت می‌کند، چند سال دیگر حتماً در یک تحریریه مشغول به کار باشد.

اتفاق مهم‌تری در حال رخ‌دادن است.

دانش‌آموزی که خبرنگاری را تجربه می‌کند، یاد می‌گیرد سؤال بپرسد. یاد می‌گیرد هر چیزی را به‌سادگی نپذیرد. تمرین می‌کند حرف آدم‌ها را دقیق بشنود، میان ادعا و واقعیت تفاوت بگذارد، درباره اتفاقات اطرافش کنجکاو باشد و آنچه را می‌بیند، مسئولانه روایت کند.

شاید یکی از همین دانش‌آموزان در آینده خبرنگار شود، دیگری پزشک، معلم، مهندس، هنرمند یا پژوهشگر؛ اما تجربه پرسیدن، شنیدن و دقیق دیدن، چیزی نیست که فقط به کار تحریریه بیاید.

و در میان همین دانش‌آموزخبرنگارها، شاید امروز کسی اولین خبرش را می‌نویسد.

شاید چندبار جمله اولش را پاک کرده باشد. شاید هنوز برای تماس‌گرفتن و انجام اولین مصاحبه‌اش استرس داشته باشد. شاید وقتی خبرش منتشر شود، چندبار صفحه را باز کند تا دوباره نام خودش را پایین آن ببیند.

احساسش را خوب می‌شناسم.

چون سال‌ها پیش، یکی از همان دانش‌آموزها من بودم.

اگر امروز بتوانم چیزی به او بگویم، فقط این است:

اولین خبرت را دست‌کم نگیر.

شاید سال‌ها بعد تیترش را به خاطر نیاوری. شاید فراموش کنی با چه کسی مصاحبه کردی یا خبر چند نفر خوانده شد؛ اما ممکن است همان روز، بی‌آنکه بدانی، مسیر تازه‌ای در زندگی‌ات شروع شده باشد.

برای من چنین شد.

پانا نخستین ایستگاه مسیری بود که آن روز نمی‌دانستم تا کجا ادامه پیدا خواهد کرد.

امروز که سال‌ها از آن شروع گذشته، وقتی به عقب نگاه می‌کنم، بیشتر از همیشه ارزش آن فرصت را می‌فهمم؛ فرصت اینکه در سن‌وسالی که هنوز در حال پیدا کردن خودم بودم، جایی وجود داشت که گفت: بنویس، سؤال بپرس، تجربه کن و صدایت را پیدا کن.

گاهی آینده یک آدم با تصمیم‌های بزرگ آغاز نمی‌شود.

گاهی با یک خبر کوتاه آغاز می‌‌شود.

با اولین مصاحبه.

با اولین تیتر.

با اولین باری که نامت را پای نوشته‌ات می‌بینی.

و با جایی که پیش از آنکه خودت مطمئن باشی می‌توانی، قلمت را جدی می‌گیرد.

برای من، آنجا پانا بود.

همه‌چیز از پانا شروع شد؛

از جایی که اولین‌بار قلمم جدی گرفته شد.

فاطمه آبروش

خبرنگار فرهنگ و هنر

دانش‌آموزخبرنگار سابق پانا

ارسال دیدگاه

پربازدیدترین ها
آخرین اخبار