تداوم آرمانهای رهبر شهید
فیروز (پانا) - میخواهم از تو بنویسم؛ نه به رسم سیاست، که به رسم دل. از تو که در تمام این سالهای پر تلاطم، چونان فانوسبانی بر فراز پرتگاههای تاریخ ایستادی تا کشتی این سرزمین در دل طوفانهای سهمگین، لنگرگاه خویش را گم نکند.
تو برای ما تنها یک نام نبودی. تو همان شمع فروزانی بودی که در اتاق خلوت شبهایت برای سرنوشت تکتک فرزندان این خاک، اشک دعا ریختی. چقدر جای تعجب است که چگونه این همه بار سنگین یک ملت را بر شانههایی خسته اما استوار حمل کردی و در پایان هر روز، لبخند آرامش تو قوت قلب میلیونها چشمانتظار بود.
کلام تو، حکایت همان باران بهاری بود بر تن خشک ناامیدی. هر کجا که کلامی از تو جاری میشد، غبار تردید کنار میرفت و راه هویدا میشد. تو آموختی که در قاموس عشق و اراده، سختکوشی نه یک انتخاب که بخشی از هویت انسان مومن است. تو به ما یاد دادی که چگونه در اوج محاصره شب، میتوان ستاره امید را در آسمان جان روشن نگه داشت.
نگاهت همان نگاه عجیبی است که انگار همیشه دوردستها را میدید. انگار تو در پس این روزمرگیها، افقی را تماشا میکردی که چشم ما از دیدنش ناتوان بود. چه دلتنگیهای غریبی که در سکوت آن نگاه نافذ پنهان کردی و چه دردهایی که در لبخند مصلحتی خود به ودیعه گذاشتی تا مبادا دل مردم از تلاطم روزگار بلرزد.
ای درخت کهنسال و استوار کویر، ریشههایت در اعماق تاریخ این سرزمین تنیده شده و شاخههایت سایهسار آرامش ماست. تو معنای عمیق ایستادن در عین افتادگی هستی. تو به ما آموختی که میتوان حکیم بود و ساده، میتوان قدرتمند بود و مهربان.
نام تو در طاقچه دلهای ما همواره با عطر ایمان و ایستادگی گره خورده است. بمان که بودنت معنای روشن این روزگار خاکستری است. تو تکرار همان قصه شیرین رهایی هستی که نسلها نامش را با احترام بر زبان خواهند آورد.
ارسال دیدگاه