برخاستن یک ملت در آیینهٔ وداع

تهران (پانا) - خاک این سرزمین، آبستن رازی‌ست که تنها در رگ‌های عاشقان می‌تپد؛ رازی که نه در کلمات، که در گام‌های استوار ملتی نهفته است که گویی از قرن‌ها پیش، برای این لحظهٔ موعود مشق عاشقی کرده‌اند.

کد مطلب: ۱۷۱۸۰۷۴
لینک کوتاه کپی شد
برخاستن یک ملت در آیینهٔ وداع

رهبر ما، آن قامت برافراشته در میان توفان‌ها، اکنون در پرواز است و ما، در این سکوت سنگین پس از عروج، دیگر نمی‌توانیم و نباید در جایگاه نشستن باقی بمانیم؛ چرا که وقتی بلندترین سرو باغ ما را به یغما می‌برند، تنها یک فرمان باقی می‌ماند: «باید برخاست».

این پویش، نه یک حرکت تقویم‌دار و نه یک تظاهر آیین‌مند، که خروشی است از بطن خانه‌ها؛ از سرانگشتانی که در خلوت اتاق‌ها نقش وفاداری می‌زنند تا دلی که در تلاطم خیابان، ۱۲۰ شب ممتد، بر سر میثاق خود ماند. ما ۱۲۰ شب، با تپش قلب خیابان نفس کشیدیم، تا امروز که در این سوگ جانکاه، تشییع پیکر آن شهید، نه یک بدرقه، که معراج دوبارهٔ یک ملت باشد.

نگاه کن به این جاده‌ها؛ به این رود خروشان انسانی که از کرانه‌های دورِ این خاک، از قلب کویر تا ستیغ کوهستان‌ها، جاری شده‌اند. هر گامی که برداشته می‌شود، سنگی است که بر بنیان این عهد نهاده می‌شود؛ چرا که این مردم، نیامده‌اند تا تنها در یک مراسم سوگ شرکت کنند؛ آنان آمده‌اند تا با تماشای پیکری که عطر ملکوت دارد، به خود یادآور شوند که چگونه باید در پای آرمان‌های بلند ایستاد. این‌جا، در هر نگاهی که به آسمان دوخته شده و در هر اشکی که بر گونه‌ای می‌لغزد، یک حقیقت عریان جاری است: که عشق، تنها در کلام نیست؛ عشق، تداوم همان راهی است که او با خون خود امضا کرد.

آری، امروز تمام ایران، یک‌دست و یک‌دل، برپا ایستاده است. انگار تمامی تاریخ این دیار، در کالبد این جمعیت مشتاق حلول کرده و فریاد می‌زند که این داغ، نه پایان ما، که سرآغاز جوششی است که جهان را به لرزه درخواهد آورد. ما می‌آییم، نه چون وظیفه داریم، بلکه چون دل‌هایمان در گروی نگاه اوست؛ و در این آیین وداع، ما عهد می‌بندیم که تا نفس در سینه داریم، این پرچم برافراشته در دستان ما، هرگز بر زمین نخواهد افتاد. «باید برخاست»؛ نه برای لحظه‌ای، نه برای دوره‌ای، بلکه برای تمام عمر خویش، تا پیوند میان ما و شهیدمان، در ابدیت تاریخ گره بخورد.

خبرنگار : نارگل باریکانی

ارسال دیدگاه

پربازدیدترین ها
آخرین اخبار