در مرز حضور و حسرت؛ قلم در جستجوی آخرین دیدار با رهبر ماند
آباده (پانا) ـ گاهی قلم تنها ابزار ما برای جبران نبودن است؛ امروز در حالی که شکوه تشییع پیکر رهبر معظم انقلاب زمین را به لرزه درآورده و آسمان را به سوگ نشسته، من بهعنوان عضوی کوچک از خبرگزاری پانا، در حصار غیبت خویش گرفتار شدهام.
در دنیای خبرنگاری آموختهایم که با دوربین و قلم لحظهها را شکار کنیم؛ اما امروز با قلمی در دست و دلی لبریز از دریغ، از لحظهای روایت میکنم که نتوانستم در آن باشم. امروز از زبان «حسرت» مینویسم؛ از حسرت نرسیدن به میعادگاهی که روحهای مشتاق را به سوی خود میخواند.
در حالی که تمام جهان کوچک من برای یک لحظه حضور در مراسم «آخرین دیار رهبر قائد» مهیا شده بود، اما تقدیر گونهای دیگر از آزمون را پیش پای من گذاشت. تقدیر اجازه نداد تا چشمانم شکوه آن جمع و سیمای آن معنویت را از نزدیک تماشا کند؛ اما چه بسیار که اشتیاق من از هر حضور جسمانی فراتر رفت.
من بهعنوان کوچکترین عضو خبرنگاری پانا، در میان هیاهوی اخبار و گزارشها، در جستجوی آن حضور گمشده بودم. هر بار که نام «رهبر قائد» در میان جمعیت طنینانداز میشد، گویی قلبم با آن صدا میلرزید، اما جسمم در جایی دیگر بود. این غیبت برای من تنها یک عدم حضور ساده نبود؛ بلکه دردی از جنس شوق بود؛ حسرتی که از فاصله، عمیقتر و سنگینتر از هر نزدیکی به نظر میرسد.
حسرت من، حسرت دیدن آن نوری نبود که در چشمهای حاضران میدرخشید، بلکه حسرت این بود که چرا قلم من نتوانست در آن لحظه تاریخی، شاهد شکوه آن دیار باشد؟ چرا دوربین من نتوانست غبار ارادت را بر چهره آن لحظات بنشاند؟
اما امروز میدانم که خبرنگاری تنها ثبت وقایع با چشم نیست، بلکه ثبت حقیقت با دل است. حقیقت امروز من این است: اگرچه در آن مراسم بجز نام و یاد چیزی از خود بهجا نگذاشتم، اما تمام وجودم در آن دیار حضور داشت. من از دور، در میان سکوتها و میان اشکهای پنهان حاضران، با تمام وجود در آن مراسم بودم.
این گزارش من، نه یک گزارش خبری، که نجوای یک دل مشتاق است؛ گزارشی از مسیری که در آن، «نرسیدن» به اوجترین معنای «ارادت» تبدیل شد. من از آن دیار نه خبر، که یک درس عمیق با خود آوردم: اینکه گاهی برای رسیدن به یک مقام، باید از حضور جسمانی گذشت تا حضور روحی تمام قلم و نگاه ما را تسخیر کند.
اما این حسرت قرار نیست در قلب من بماند، بلکه قرار است سوخت حرکت من شود. اگرچه امروز نتوانستم در میان جمعیت آن مراسم باشم، اما از همین جای دور با تمام توان قلم و نگاه، از مسیر تو خواهم گفت. من از امروز نه تنها یک خبرنگار، که نگهبان روایت تو هستم.
پس بدان ای رهبر بزرگ، که اگرچه جسمم در آن میعادگاه نبود، اما از این پس تمام قلم من، تمام نگاه من و تمام تلاش من در خدمت یاد تو خواهد بود. من با این حسرت شیرین، عهد میبندم و از این پس با تمام وجود، با عهد و پیمان با پدر امت، در مسیر حق و ماندگاری ایستادگی خواهم کرد.
ارسال دیدگاه