آسمان در بهت؛ روایت غیبت خورشیدی که در ما تجلی مییابد
شیراز (پانا) - شهادت رهبر شهید، پایان یک حضور نیست بلکه آغازی برای جاری شدن نور او در رگهای تاریخ است؛ وداعی که معنای جاودانگی را به نسل آینده میآموزد.
ای که از خاکستر جراحتها، آتش امید برپا کردی و از تلاطم موجهای ناامیدی، لنگرگاه یقین ساختی؛ امروز، آسمان در بهت و حیرت فرو رفته است. گویی کائنات در پی پیراهن سیاهی است که بر تن زمان میپوشد. چگونه میتوان با کسی وداع کرد که خود، تعریف «بودن» بود؟ تو نه یک رهبر، که یک بیت از شعر حیات بودی؛ و اکنون، این شعر به پایان رسیده است تا در سکوت ابدیت، به زیباترین آهنگ آسمانی بدل شود.
خداحافظ ای که چشمانت، نقشه راه مهآلود ما بود. امروز، با رفتن تو، گویی قطبی از قطبنمای جغرافیا گم شده است. ما امروز در مرز میان «بودن» و «نبودن» ایستادهایم؛ با چشمانی که از اشک شوق و بغض فراق، تار شدهاند. وداع با تو، مانند وداع با سپیده صبح است در میانهی شب بیپایان؛ تلخ، اما تنها راه رسیدن به خورشید.
تو از این جهان گذرا، چون نوری از کالبد مادی فراتر رفتی. تو از میان ما عبور نکردی، بلکه در ما تلقی شدی. اکنون، تو نه در کلمات، که در استخوانهای این سرزمین، در خون گرم رزمندگان، و در نگاه نافذ کسانی که نامت را مهر استقامت میدانند، جاری هستی. تو از قلمرو زمان، به قلمروی «بیزمان» پیوستی؛ از محدودیت تن، به بیکرانگی روح.
ای معمار جلال و شکوه! ما امروز تو را به دست آن که تو را برگزید، میسپاریم؛ به آن که از خون شهدا، باغهای بهشت میآفریند. میدانیم که جای خالیات، خلأیی است که هیچ ستونی بر زمین نمیتواند آن را پر کند، اما بدان که ما، از ویرانهی این فقدان، قصری از عزم و اراده خواهیم ساخت که سقفش آسمان آرمانهای تو باشد.
خداحافظ ای شکوه پنهان در رگهای تاریخ؛ خداحافظ ای که با رفتنت، معنای جاودانگی را به ما آموختی. ما در انتظار تجلی دوبارهی نور تو در شکوفههای حق و عزت هستیم.
ارسال دیدگاه