وقتی «بت من »جای «رستم و سهراب» را میگیرد
چرا قهرمانهای آنطرف دنیا را بهتر از قهرمانهای خودمان میشناسیم؟
بازخوانیِ یک چالش؛ چگونه میتوانیم داستانهای ریشهدارِ وطنی را به زبانِ نسلِ امروز روایت کنیم؟
تهران (پانا) - ما در خانهای زندگی میکنیم که پنجرههایش رو به تمام جهان باز است؛ از قهرمانهای مارول گرفته تا شخصیتهای پویانماییهای ژاپنی. اما انگار همین پنجرههای بزرگ، باعث شده دیوارهایِ خانه خودمان را کمتر ببینیم. سؤال اینجاست: چطور شد که داستانِ زندگیِ تختی یا امیرکبیر، در ذهنِ ما به صفحاتِ خشکِ کتابهای درسی محدود شد، اما داستانِ قهرمانهای خارجی، به بخشی از هویت و علایق روزمرهی ما تبدیل شد؟
تا حالا شده وسط زنگ تفریح یا توی گروههای دوستانه مدرسه به حرفهای بچهها دقت کنید؟ معمولاً بحث از فیلمها، سریالها، بازیها و شخصیتهایی شروع میشود که خیلی از ما ساعتها وقتمان را پای آنها میگذرانیم. بعضیها دیالوگ شخصیتهای محبوبشان را از حفظ هستند، بعضیها عکس پروفایلشان را از همان شخصیتها انتخاب میکنند و بعضیها حتی سعی میکنند شبیه آنها لباس بپوشند یا رفتار کنند.
این اتفاق عجیب نیست. ما در دورهای زندگی میکنیم که با یک گوشی و اینترنت میتوانیم به هزاران فیلم، پویانمایی و سریال از سراسر دنیا دسترسی داشته باشیم. طبیعی است که این محتواها روی سلیقه، علایق و حتی نگاه ما به زندگی تأثیر بگذارند. اما وسط این همه تصویر و داستان رنگارنگ، یک سؤال مهم وجود دارد؛ آیا ما قهرمانهای خودمان را هم به همان اندازه میشناسیم؟
واقعیت این است که خیلی از نوجوانها میتوانند درباره شخصیتهای محبوب خارجی ساعتها حرف بزنند اما اگر بحث به شخصیتهای تأثیرگذار کشور خودمان برسد، ماجرا کمی فرق میکند. انگار بعضی از قهرمانهای واقعی سرزمین ما، آرامآرام زیر انبوه محتواهای خارجی گم شدهاند.
این موضوع فقط به اسم چند شخصیت محدود نمیشود. مسئله اصلی «هویت فرهنگی» است. هویت فرهنگی یعنی اینکه بدانیم از کجا آمدهایم، چه گذشتهای داریم، چه کسانی برای کشورمان تلاش کردهاند و چه ارزشهایی نسل به نسل به ما رسیده است. وقتی شناخت ما از فرهنگهای دیگر بیشتر از شناخت خودمان شود، کمکم بخشی از این هویت کمرنگ میشود.
البته منظور این نیست که تماشای فیلمها و پویانماییهای خارجی کار اشتباهی است. اتفاقاً آشنایی با فرهنگهای مختلف میتواند دید ما را بازتر کند. میتوانیم با زبانهای جدید آشنا شویم، سبکهای متفاوت زندگی را ببینیم و دنیا را بهتر بشناسیم. مشکل از جایی شروع میشود که شناخت ما از جهان، جای شناخت ما از خودمان را بگیرد.
شاید اگر از خیلی از دانشآموزان درباره چهرههای معاصر کشور سؤال شود، اطلاعات زیادی نداشته باشند.در حالی که همین نسل بارها نام شخصیتهایی را شنیده که در رویدادهای مهم سالهای اخیر نقش داشتهاند؛ افرادی که بخشی از تاریخ معاصر ایران را ساختهاند و شناخت آنها میتواند به درک بهتر اتفاقات اطرافمان کمک کند. از طرف دیگر، چهرههایی مثل فردوسی، امیرکبیر، پروین اعتصامی، تختی یا شهید فهمیده فقط اسمهایی در کتاب درسی نیستند؛ هرکدام داستانی دارند که میتواند برای یک نوجوان جذاب، الهامبخش و حتی هیجانانگیز باشد.
رهبر شهیدمان در دیدار با معلمان در سال ۱۴۰۱ فرمودند، شما بین بچههای مدرسهتان، مدارستان نظرخواهی کنید ببینید چند درصد [سعید] کاظمی آشتیانی را... با آن همه خدمات میشناسند، رونالدو را چند درصد میشناسند، ما چرا افتخارات ملی خودمان را نمیشناسیم.
شاید یکی از دلایل این فاصله، نحوه روایت کردن این داستانها باشد. نسل ما حوصله متنهای خشک و تکراری را ندارد. ما داستان خوب، تصویر خوب و روایت جذاب میخواهیم. وقتی یک شخصیت با زبانی نزدیک به نسل نوجوان معرفی شود، طبیعی است که بیشتر در ذهن میماند. اگر زندگی قهرمانان ایرانی هم با همان جذابیت و خلاقیتی که در بسیاری از آثار روز دنیا دیده میشود روایت شود، احتمالاً مخاطبان نوجوان استقبال زیادی از آن خواهند کرد.
حقیقت این است که نوجوان امروز نه میخواهد در گذشته بماند و نه میخواهد از دنیا عقب بماند. ما دوست داریم جهان را بشناسیم، اما در عین حال دلمان میخواهد ریشههای خودمان را هم فراموش نکنیم. قرار نیست بین شناخت فرهنگهای دیگر و شناخت فرهنگ ایرانی یکی را انتخاب کنیم. اتفاقاً هنر ماجرا همین است که هر دو را کنار هم داشته باشیم.
شاید وقت آن رسیده باشد که وسط این همه اسکرول کردن، دیدن و دنبال کردن، یک سؤال ساده از خودمان بپرسیم؛ ما درباره قهرمانها و شخصیتهای تأثیرگذار کشور خودمان چقدر میدانیم؟ اگر جواب این سؤال خیلی پررنگ نیست، شاید بد نباشد کمی بیشتر به داستانهایی نگاه کنیم که همین نزدیکیها، در تاریخ و فرهنگ سرزمین خودمان جریان داشتهاند. داستانهایی که گاهی از هر فیلم و سریالی جذابترند، اما کمتر دربارهشان حرف زدهایم.
رها اردشیری
ارسال دیدگاه