محمدرضا دلیر*

نقد نمایش سلول؛ کمدی درام ناکام با شوخی های زائد!

تهران (پانا) - نمایش ( سلول ) تلاشی است برای تلفیق ژانر کمدی با درامی اجتماعی که در نهایت به پایانی تراژیک ختم می ‌شود. این الگوی ترکیبی در ظاهر، ظرفیت قابل توجهی برای خلق موقعیت های طنز، لحظه های انسانی و کنایه های اجتماعی دارد؛ ظرفیت هایی که معمولا می توانند یک اثر نمایشی را از سطح سرگرمی صرف فراتر ببرند و آن را به تجربه ی چند لایه تبدیل کنند.

کد مطلب: ۱۷۰۷۳۹۱
لینک کوتاه کپی شد
نقد نمایش سلول؛ کمدی درام ناکام با شوخی های زائد!

با این حال، به نظر می رسد ( سلول ) تنها بخشی از این پتانسیل را بالفعل کرده و در بخش های بسیاری، از دستیابی به انسجام و اثرگذاری لازم بازمانده است.

نخستین امتیاز اثر، ( طراحی صحنه ای خلاقانه ) است که با وجود محدودیت های فضایی توانسته اتمسفری قابل باور و پرجزئیات ایجاد کند.

همچنین اجرای بازیگران، به ویژه چند چهره طنز پرداز از جمله کارگردان نمایش، قابل قبول است و حضور ایشان موجب می شود که مخاطب عام در بخش هایی از اجرا تجربه ای لذت بخش و سرگرم کننده ای تجربه کند.

با وجود این نقاط قوت، ( سلول ) در مرز بسیار باریکی میان یک نمایش کمدی اجتماعی و آثاری نزدیک به ( تأتر آزاد ) حرکت می کند! تنها کافی بود تا برخی عناصر ساختاری کمی تغییر کند تا نمایش به راحتی در دسته ی ( تأتر آزاد ) جای بگیرد. این نزدیکی ناخواسته، بخشی از هویت اثر را تهدید می کند و از کیفیت هنری آن می کاهد.

اما ( بزرگ ترین چالش نمایش )، مدت زمان غیر معمول و بسیار طولانی آن است. اجرا نزدیک به دو ساعت ادامه پیدا می کند؛ در حالی که در سایت تیوال مدت زمان اثر ( یک ساعت و بیست دقیقه ) اعلام شده است.

این اختلاف، تماشاگر را غافلگیر و از نظر ذهنی فرسوده می کند؛ زیرا مخاطب با تصور مواجهه با اثری کوتاه تر وارد سالن شده و ذهن او برای تماشای یک اثر دو ساعته آماده نیست؛ و نتیجه آنکه ریتم نمایش، به ویژه در نیمه دوم، دچار افت محسوس می شود و قسمت هایی از اجرا، ملال آور و کم اثر جلوه می کند.

این نمایش با موضوعی اجتماعی به سرگذشت زندگی چندین زندانی می پردازد که هر کدام به دلیلی به زندان افتاده اند و به نوعی مخاطب را به یک شب از زندگی آنان که از قضا شب یلدا است روبرو می کند. در خلاصه داستان سلول آماده است: شاید هیچ کدوم از ما فکر نمیکنیم امکان داره به خاطر یه اشتباه باقی عمر مون رو پشت میله های زندان بگذرونیم. شاید دیگه فرصتی برای جبران نباشه. و تا زمانی که از سلول افکار پوسیده و خطرناک بیرون نیایم همیشه این خطر مارو تهدید میکنه. شاید تو این نمایش بخندین اما هدف ما فقط خندوندن نیست.

نمایش در همان دقایق ابتدایی ورود مخاطب به سالن با هیاهو و شور و هیجان یک مسابقه فوتبال داخل حیاط زندان آغاز می شود و به نوعی مخاطب را به صورت بصری با شخصیت‌ها آشنا می‌کند. رفته رفته این هیجان ابتدایی کم شده و بار کمدی اثر قوت می‌گیرد.

روایت ابتدایی اثر بسیار منسجم پیش می رود و به نوعی مخاطب در ده دقیق ابتدایی اثر با بازیگران همراه می‌شود. تکیه کلام و جملات کمیک اثر باعث خنداندن مخاطب شده  فضایی مفرح در راستای داستان ایجاد می کند اما مشکل از وقتی پیش می‌آید که بازیگران خودشان را فدای خنده مخاطب می‌کنند.

در زمان اجرای اثر واقع در اطلاعات نمایش آماده که این اثر در یک ساعت و بیست دقیقه خلاصه می شود اما در کمال تعجب این نمایش نزدیک به دو ساعت اجرا می‌شود و اگر بخواهیم دلیل آن را بدانیم به بداهه پردازی بیش از حد بازیگران ختم می‌شود.

شخصیت‌های نمایش تا حدی خود را به لودگی کاهش سطح می‌دهند که دیگر هیچ حرف جدی از زبان آنها قابل باور نیست. حال باید دید این مشکل اساسی در نبود مدیریت کارگردان است و یا اینکه کارگردان هم به این ماجرا واقف است.

در کل نمایش سلول متن نسبتاً قابل قبولی دارد که در یک کارگردانی کاملاً ساده و بدون برنامه ریزی خاص پیش می رود. متنی که شاید اگر کمی کوتاه و بدون اضافه گویی بود بهتر کار خود را به سرانجام می رساند. نمایش سلول با این شیوه اجرایی از آن دسته آثاری است که بسیار زود در ذهن مخاطبش به اتمام می رسد و هیچ تفکری را به همراه نمی‌آورد. زیرا تماشاگر آنقدر خندیده و روده بر شده که اگر چیزی هم در ذهنش مانده باشد تکه کلام‌های کمدی اثر و نه محتوا و مفهوم آن است.

نمایش سلول، سعی دارد به زبان طنز به سراغ موضوعات اجتماعی برود. از اعتراضات اجتماعی و نابرابری‌ها گرفته تا فسادهای اقتصادی، تنش‌های درون‌خانوادگی و معضلات جنسی و سوء استفاده از قدرت رانت . انتخاب طنز به عنوان بستر اصلی روایت می‌توانست این مسائل پیچیده را هم ملموس‌تر کند و هم مخاطب را با فاصله‌ای ایمن‌تر به مواجهه با موقعیت‌های دردناک دعوت کند.

با این حال، آنچه در اجرا می‌بینیم و احساس می‌شود، نوعی فاصله‌ی میان «نیّت» و «اثرِ روی صحنه» است. طنز غالباً در خدمت جذابیت و

خنده‌آور بودن قرار می‌گیرد و به همین دلیل وجوه تیز و آزاردهنده‌ای که نمایش قصد دارد آن‌ها را برجسته کند، در پرده‌ی خنده تا حد زیادی کم ‌رنگ می‌شوند. در نتیجه، ذهن مخاطب بیشتر درگیر تلاش برای یافتن نکته‌های خنده‌دار و موقعیت‌های کمدی می‌شود تا درک عمیق‌تر از سرنوشت تلخ معترضی که ناگهان با اتهام قتل روبه‌رو می‌شود یا تعارضات ساختاری که باعث ‌آزاد شدن کم‌دردسر مفسد اقتصادی می‌شود. این ها موقعیت‌هایی است که پتانسیل برخوردی اجتماعی و انسانی و قابل تأمل را دارند.

طراحی صحنه با خلاقیت و انسجام خوبی همراه است و فضاسازی مناسبی برای روایت این ترکیب موضوعات فراهم می‌آورد. بازیگران نمره قابل قبوبی می گیرند ، به‌ویژه بازی‌هایی که آقایان زرآبادی‌پور و شریعتی ارائه داده‌ و توانستند تعادل نسبی میان موقعیت‌های طنز و جدی را حفظ کنند.نکته‌ای که می‌توانست به بهبود نمایش کمک کند، بهینه‌سازی مدت زمان اجرا است. مدت ۸۰ دقیقه ای که قرار بود نمایش را ببینیم و البته بیشتر هم شد. به نظر می‌رسد برخی بخش‌ها قابلیت فشرده‌تر شدن داشته باشند تا ریتم اجرایی تیزتر شده و تاثیرگذاری روایت‌ها افزایش پیدا کند.

در مجموع، ( سلول ) نمایشی است با نقاط قوت قابل توجه در اجرا و طراحی، اما با مشکلات بنیادین در متن و ضرباهنگ.

اثری که می تواند با بازنویسی دقیق تر، کوتاه سازی، و تمرکز بیشتر بر وحدت ژانری و روایی، به تجربه ای بسیار دلنشین و موثر تبدیل شود.

بازیِ بازیگران، یکی از نقاط قوت نسبی نمایش است؛ درعین‌حال، محدودیت‌هایی دارد. بازیگر نقش اصلی انرژی و توان کافی برای حمل بار روانی نمایش را دارد؛ اما هدایتش توسط کارگردان به‌شکل کنترل‌شده و محافظه‌کار صورت گرفته؛ درنتیجه، لحظات اوج احساسی کمتر از آن‌چیزی‌که انتظار می‌رود، به بیننده منتقل می‌شوند.

بازیگران مکمل نیز در برخی از صحنه‌ها گرفتار یکنواختی میمیک و لحن می‌شوند و نمی‌توانند به‌شکل کامل، فشار روانی شخصیت‌ها را منتقل کنند. مجموعاً بازی‌ها خوب‌اند؛ اما از ظرفیت بالقوه خود فاصله دارند. ریتمِ نمایش، یکی از چالش‌های اصلی آن است. نیمه اول بیش‌ازحد کُند پیش می‌رود و سکوت‌ها و مکث‌های طولانی، به‌جای ایجاد تعلیق، حس خستگی و فاصله‌گرفتن مخاطب را تقویت می‌کنند.

نیمه دوم اثر، با برخی لحظات انفجاری موفق می‌شود بخشی از این ضعف را جبران کند؛ اما اوج نهاییِ نمایش به‌اندازه‌کافی قدرتمند و تکان‌دهنده نیست. مخاطبی که تمام‌مسیر را با انتظار یک لحظه اوج طی کرده، با پایانی نسبتاً آرام و کم‌جان مواجه؛ و این موجب می‌شود فشار روانی انباشته‌شده تخلیه نگردد. ازنظر مفهومی، این نمایش به مسائل مهم و انسان‌محور می‌پردازد؛ سؤال‌هایی درباره وضعیت انسان در برابر قدرت، محدودیت‌های ذهنی و ترس‌های درونی که به‌خوبی محور اثر هستند.

بااین‌حال، محافظه‌کاری کارگردان و اصرار بر ابهام افراطی باعث شده تا بخشی از مخاطبانِ عام، ارتباط کامل با نمایش برقرار نکنند. اثر در‌پیِ ایجاد پرسش و تأمل است؛ اما درعین‌حال، نتوانسته تعادل بین جسارت مفهومی و وضوح اجرایی را به‌شکل پایدار حفظ کند. درنهایت، «سلول» اثری‌ست با ایده‌ای قابل‌توجه؛ اما گرفتارِ محدودیت‌های اجرایی و محافظه‌کاری در اجرا؛ که البته می‌توانست با فشرده‌تر‌کردن ریتم، تنوع بیشتر در میزانسن و صحنه و نیز اوج احساسیِ قوی‌تر، به تجربه‌ای فراموش‌نشدنی تبدیل شود. بااین‌حال، نمی‌توان تلاش گروه و جسارت کارگردان در انتخاب مسیر مینی‌مال و روان‌شناختی را نادیده گرفت.

(منتقد تئاتر)

ارسال دیدگاه

پربازدیدترین ها
آخرین اخبار