*فاطمه آبروش
«بیستوچهار»؛ نمایشی که مرا با جهان پنهان تئاتر آشتی داد
تهران (پانا) - شاید من منتقد حرفهای تئاتر نباشم و شاید در برابر اساتید این حوزه، حرف زدن از یک اثر نمایشی جسارت بخواهد؛ اما بعضی نمایشها کاری میکنند که نتوانی بعد از خروج از سالن، سکوت کنی. «بیستوچهار» برای من یکی از همان تجربهها بود؛ اجرایی که باعث شد دوباره به تئاتر، به صحنه و به استعدادهایی که شاید کمتر دیده میشوند، شکل دیگری نگاه کنم.
راستش را بخواهید، من آن آدم حرفهای و تخصصیِ دنیای تئاتر نیستم؛ از آنهایی که سالها نمایش دیدهاند، فرم و میزانسن را موشکافانه تحلیل میکنند و برای هر نور و دیالوگ، تعریفی دانشگاهی دارند. شاید حتی در مواجهه با منتقدان جدی تئاتر، بهتر باشد فقط شنونده باشم. اما «بیستوچهار» از آن اجراهایی بود که دلت میخواهد دربارهاش حرف بزنی؛ حتی اگر صرفاً از زاویه نگاه یک آدم رسانهای باشد که آمده بود فقط یک نمایش ببیند و با ذهنی درگیرتر از سالن بیرون رفت.
این نمایش، بیش از هر چیز، مرا متوجه لایههای پنهان تئاتر کرد؛ اینکه چطور میشود روی یک صحنه کوچک، جهانی از دغدغهها، رنجها، روابط انسانی و معضلات اجتماعی را ساخت و مخاطب را وادار به فکر کردن کرد. شاید واقعاً این جمله درست باشد که تئاتر، «تو را به فکر فرو میبرد».

یکی از نقاطی که در «بیستوچهار» برایم جذاب بود، محوریت شخصیت «فروغ» بود؛ زنی که قصه و سرنوشتش، به نوعی نخ تسبیح اتفاقات نمایش میشد. اینکه همهچیز حول محور یک زن شکل میگرفت و هر کاراکتر، بخشی از زخمها و واقعیتهای اجتماعی را نمایندگی میکرد، باعث شده بود اثر صرفاً یک روایت ساده نباشد؛ بلکه آینهای باشد از زندگیهایی که شاید هر روز از کنارشان عبور میکنیم.
در کنار متن و قصه، نوع کارگردانی اثر هم قابل توجه بود. مشخص بود که پشت این اجرا، یک تیم جوان، باانگیزه و خوشذوق ایستاده؛ تیمی که تلاش کرده با امکانات موجود، خروجیای محترم و قابل دفاع خلق کند. شاید «بیستوچهار» بینقص نباشد و قطعاً بتوان ایراداتی هم به آن وارد دانست، اما نتیجه نهایی، اثری بود که مخاطبش را با خود همراه میکرد و این، اتفاق کوچکی نیست.

بازیها نیز از بخشهایی بود که برای من کاملاً باورپذیر و دوستداشتنی درآمده بود. حضور امیر جوادی، رومینا بختیاری حریر، مرتضی یعقوبپور، علیرضا بهرامی، محمدعلی سهامی، محمدعلی تقیزاده، امیرمحمد ملکی و حسین شکری، هرکدام به شکلی بخشی از بار احساسی و اجرایی نمایش را به دوش میکشیدند و کنار هم، یک گروه منسجم ساخته بودند؛ گروهی که باعث میشد مخاطب با حال خوب سالن را ترک کند.
شاید مهمترین اتفاق برای من بعد از دیدن «بیستوچهار»، خودِ نمایش نبود؛ بلکه تغییری بود که در نگاه من به تئاتر ایجاد شد. اینکه فهمیدم روی صحنهها، استعدادهایی نفس میکشند که باید بیشتر دیده شوند، بیشتر دربارهشان نوشت و بیشتر از آنها یاد گرفت. حالا حس میکنم دلم میخواهد بیشتر تئاتر ببینم، بیشتر بفهمم و بیشتر لذت ببرم؛ و اگر یک نمایش بتواند چنین حسی در مخاطبش ایجاد کند، یعنی کارش را درست انجام داده است.
ارسال دیدگاه